تبليغاتX
مسلخ عشق

مسلخ عشق

من با پاهای برهنه از روی ریل ایمان نفس زنان تا ایستگاه خداشناسی در پی یار میروم.تاخداچندقدمی نمانده.
هاله ای از خرافات...

 

گم شده ایم یا غوطه ور شده ایم؟ یا غرق؟ با چه دست و پنجه نرم می کنیم؟

با مظالم؟ فجایع؟ جنایات؟ محرومیت ها؟ تمنیات؟ تمایلات؟ اقتباس؟ تقلید؟ ترقی؟ تمدن؟ جهانی شدن؟.....

الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر ال...و مانزل من الحق و لایکونوا کالذین اوتوا الکتاب...آیا مومنان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابر یاد خدا و آن سخن حق که نازل شده است خاشع شود؟...

 

_واقعا هیچ بشری امروزه به اندازه گذشته دچار رکود و انحطاط اخلاقی و معنوی نشده است.

حقیقت این است که بشر با همه پیشرفتهایی که در گذشته و حال داشته آنهم در قلمرو مادی...ولی ولی از نظر روحی و معنوی بعقب برگشته و هنوز رشد و استعداد لازم را جهت زمینه سازی برای استقرار حکومت واحد جهانی کسب نکرده است و حتی طبقات زیر دست و محرومان هنوز به این باور نرسیده اند که عدالت مطلق و همه جانبه اما م اتفاق خواهد افتاد و همه افراد عدالت را به نفع طبقه شخصی خودمعنا و تفسیر می کنند.

دور از اینکه بفهمیم:ان ال..لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...

به ما گفته اند:صلح فرزند عدالت است...حتی اگر آن زمان مسیح عدالت نداشت پس چرا به صلیب کشیده شد؟.

 

_شهوت پرستی و مال پرستی و جاه پرستی وضعف نفس ما هنوز که هنوز است جریان دارد.ما دچار شخصیت پرستی شدیدی هستیم.مغزهای ما این استثمار فکری را با خود حمل می کند و یک لحظه هم نمی توانیم آزاد بیندیشیم.

آری.انتظار ما مسخ و تحریف شده هست.این انتظار ظهور کاذب مورد تایید همه استثمارگران هست.آنها نشسته و مارا برای این انتظار مخرب تشویق می کنند.

در واقع سرمایه داری غرب می گوید:اینجا پایان تاریخ است.و بماند که چه ها

نمی گوید...

در جامعه شناسی گیدنز هانتینگتون اشاره به این دارد که نبرد میان دیدگاه های اسلامی و غربی بخشی از "جنگ تمدن ها" است.و شاید او به یقین رسیده و فهمیده که این جنگ به نفع امام زمان تمام می شود.

الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلوه و اتوا الزکوه و امرو بالمعروف و نهوا عن المنکر...

~~~~~~~~       ~~~~~~~~     ~~~~~~~~     ~~~~~~~      ~~~~~~~~     

 

_ همه حرفهای دل ما..همه محکوم کردن و حسابرسی نفسمان از نیمه شعبان شروع می شود..زمانی که به یادمان می افتد که تولد منجی آخر زمان است.آنوقت همه زود به تنگنا می افتند و در فکر فرو می روند که چه کرده اند؟ و چرا امام در یادشان نبود؟ یا اگر بود چرا در عمل دیده نمی شد؟.

 

آخر تا کی باید با الفاظ بازی کنیم و به دروغ تظاهر کنیم که منتظریم!!!و همه اینها از

نیمه شعبان تا نیمه شعبان سال دیگر به ذهن تمام انسان ها خطور می کند و انگار یادمان رفته است که مهدی برای تمام سال ها و ماه ها و روز ها و ساعت ها و دقایق و ثانیه هاست...

 

_  و اما دعای زیبای فرج.دعایی که تا به یاد دارم از بچگی همراه زبان ما بود.همراه ما تا قبل از اینکه به کلاسهای درسمان برویم.(موقع صف:رو به قبله.همه با هم دعای فرج).

فقط می خواندیم.به امید اینکه با آن ذهنیت کودکانه مان تا آقا بیاید.

(فقط می گفتند بخوانید و به ما نفهماندند که چه بر زبان می آوریم و اصلا برای چه می خوانیم.).

 

_  نمی دانم چه شد؟...ولی همیشه سوال های زیادی در ذهنم راجع به خدا و امام زمانش خطور می کرد...زمانی که در دوره اول راهنمایی تحصیل می کردم.از معلم ادبیاتم در کلاس پرسیدم.آنقدر گفتم و گفتم.که معلمم گفت:دختر دیگر از این حرفها نزن.اصلا راجع به اینها فکر نکن.اگر به اینها بیندیشی کافر می شوی. یادم افتاد که فاصبر ان وعدال...حق و لا یستخفنک الذین یوقنون...

و آنوقت بود که من حرف دلم را پس گرفتم و برای خودم از دوازده سالگی دفتری برای سوالهای ذهنم برداشتم و حرفهایی برای امام نوشتم و الان که هشت سال از آن زمان می گذرد و همیشه وقتی به اول دفتر نگاهی به نوشته هایم می کنم.

می بینم که چه قدر  

  پاک  و معصومانه حرفم را به روی کاغذ آورده ام. نه با کلمه های قلمبه و سلمبه و نه با ریاو نه هرچیز دیگری.

و جای تعجب نبود که فهمیدم دختر هفت ساله ای که نماز امام زمان می خواند.

آنهم با چه امید و آرزویی.به امید شفای مادرش از بیماری...بی آنکه مادر و پدر نماز بخوانند و نسبت به عقاید دین هم سست بودند.

آنوقت فهمیدم که چه قدر در تاریکی غفلت و جهل به سر می بریم.

هر چه قدر بزرگتر می شویم.گناهمان هم بزرگتر...

 

_  و عقده دل من.که هیچ وقت نتوانستیم حرفی از عدالت و برابری از مکتب اسلام بیاوریم(در کلاسهای جامعه شناسی قشر و نابرابری ها) و نتوانستیم و نگذاشتند حرف بزنیم و بگوییم که عدالت در زمان مهدی چگونه است؟و چگونه خواهد بود؟

آنهم فقط به جرم انتزاعی بودن و علمی نبودن...

آخر مهدی در کتابهای درسی ما راهی ندارد...مهدی را نمی توان در سیاست و اقتصاد دخالت داد...

 

 

_ نیمه شعبان از راه می رسد و دوباره همه جا چراغانی و تزیین می شود.

دوباره همه چیز تکرار می شود.

و و قتی این روز هم تمام شود باز مهدی فراموش می شود.تا نیمه شعبان سال دیگر و انگار مهدی فقط در روز جمعه خلاصه می شود...در ندبه...در عهد...

 

_ به امید درک عمیق واژه انتظار.دعای فرج.ندبه.عهد...

 و به امید آنکه شاید روزی این ریاکاری های ما به حقیقت عمل تبدیل شود...

و هاله ای از خرافات به یقین...

 

قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا...الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت22:34توسط مستانه |
و کسانی که تعلیم و تربیت را سکولاری کردند...و کسانی که برای ما فکر میکنند؛و ما فکر میشویم...

 

 

 

_   آیا تعلیم و تربیت فقط در نظام آموزش و پرورش متوقف شده است؟؟؟

_  آیا نظام آموزشی غرب سخن از جدایی علم از دین می زند؟؟؟

 

 

اساس تعلیم و تربیت در درجه اول از ساختار خانه و خانواده شروع می شود.تربیت دهنده در خانواده یعنی پدر و مادر .اما با چه روحیاتی؟؟؟

از دکتر سیلوان سوال کرده بودند که تربیت را از کی آغاز کنیم؟ و ایشان گفته بودند که 20 سال قبل از تولد.(یعنی پدر و مادر خود تربیت شده باشند) .

لذا پدر و مادری که خود تربیت شده اند؛ اکنون فرصت آن است که بچه خود را در دامان اجتماع آموزش دهند.پس در همین موضوع اساس و پایه خانواده؛که پدر و مادر است ؛خود یکی از شرط های لازم برای تربیت فرزند می باشد؛چرا که خود آنان نیز باید اصلاح در اندیشه ها را در پیش بگیرند و خود با تفکری باز و عقاید سالم و صحیح فرزند خود را راهنمایی کنند.

اگر اصولا بخواهیم،تفکر اندیشمندانه ای بکنیم و بگوییم که بلی؛یکی از نتایج مدرنیته همین دگرگونی درساختار ابعاد خانواده بود.منظورخانواده گسترده ای و خانواده هسته ای...که جوامع مارا با آن درگیر کرده است.

خودمان مقایسه کنیم؛که آن زمان در گذشته ها تربیت خانواده گسترده چگونه بوده و اکنون تعلیم و تربیت خانواده هسته ای چگونه؟؟؟ در کدام قسمت؛کفه ترازو موفقیت؛ وزن سنگین تری را ایجاب می کند؟؟؟ کدامیک توانستند نسل شایسته ای را برای جوامع آماده کنند...خود قضاوت کنید...(1)

طرح  (AGIL)پارسونز یکی از طرح های بسیار مهمی است؛که حفظ الگوهای ارزشی از یک نسل به نسل دیگر را به عهده خانواده دانسته...جالب آنجاست که ایشان پنج دسته متغیرهای الگویی مدرنیته را که چه بر سر جوامع آورده را هم فراموش نکرده و در آن به بحث(عام گرایی و خاص گرایی- انتساب و اکتساب- عاطفی و بی عاطفگی- مختص و پراکنده- معطوف به خود و معطوف به جمع) را هم یاد آور شده است.

در هر حال علاوه بر نهاد خانواده که اولین ساختمان انسان سازی یک بشر است،دومین نهاد؛مدرسه است که این وظیفه مهم و خطیررا بر دوش می گیرد...

نهادهای دیگر که شامل دوستان- مراکز دینی- مساجد- ارتباطات جمعی...همه و همه در تعلیم و تربیت یک فرد نقش بسزایی دارند.

 

 

 

اما در خصوص سوال دوم اینکه:

اساس تعلیم و تربیت در قرون وسطی براساس ساختار اسکولاستیک(2) بود.این نظام در غرب طبقات خانوادگی آنان را ایجاب می کرد و اصالتا تکنوکراسی و فن جامعه روی طبقات بالا و متوسط چرخ می زند.

نظام آموزشی غرب همانی است؛که در آن دورکیم سخن از(بزرگسالی آرمانی)می گوید و مارکس آن را ایدئولوژی مسلط بر اعضای جامعه بخصوص بر طبقه(کارگرو ضعیف) می داند و وبری که ریشه این نظام را برای (دیوانسالاری و عقلانیت صوری)در برمی گیرد و شولتس که آن را جز (سرمایه انسانی) چیز دیگری نمی بیند.

آری، در چشم انداز خردبینانه کارکردگرایان (مدرسه) جز آشنایی مهارتهای شناختی چیز دیگری به حساب نمی آید و لیبرال هایی که آن را جز ایجاد طبقه نخبگان برای حکومت که نابرابریها را تقویت می کنند؛چیز دیگری محسوب نمی شود.

آیا با همه این گفتار اندک بازهم نیاز غرب و اسلام از لحاظ تعلیم و تعلم یکی است؟؟؟

آیا می توانیم ساختار غرب را در کشورمان پیاده کنیم؟؟؟

مگر نه این است که؛قرآن ما می گوید:(لکن الراسخون فی العلم منهم و المومنون یومنون بما...) و مگر نه این است که آموزه های دینی ما سخن از تعلیم و تعلم عبادت است حرف می زند...

امام علی که در باب ارزش اینچنین می فرمایند که:کمترین مردم از حیث قیمت و ارزش کسانی هستند که علمشان از دیگران کمتر باشد.و در باب خودسازی:شرافت انسان کامل نگردد مگر بوسیله سخاوت و ارزش.

و باز ایشان بهترین علم را مفید ترین آن خوانده اند و آخر اینکه پیامبر ما نشانه دانشمند را سه گونه

خوانده اند:راستگویی- حرام گزینی و فروتنی در برابر همه مردم...

به نظر شما کدامیک از این مقوله ها در نظام آموزشی ما عملی می شود؟؟؟

آیا بازده و باز تولید ما همان چیزی است که در چارچوب گفتار ائمه قرار گرفته است؟؟؟

بهتر است فراموش نکنیم؛که صهیونیزم جهان خوار حتی بر اندیشه های علمی ما مسلط است...فراموش نکنیم که کتاب های کارشناسی ارشد ما و معلوماتی که تفکر و ارزشیابی ما طبق آنان رقم می خورد؛از انتشارات جهانی(OXFORD).( SPERINGER).(ACADEMIC PRESS).(JAHN WIELEY).(PRENTICE HALL).(MCGRAW-HILL) و...

همه و همه اینها به وسیله سرمایه داران صهیونیزم جهانی حمایت می شوند و ساینتیسم سواد را تولید و نشر می کنند.

نمی دانم کدام موقع از این خواب طولانی مدت بیدار می شویم؟؟؟

به خود بیاییم تا کی...

چرا باید جرات اجتهاد و انتقاد از ما سلب شده باشد و تسلیم محافل و مراکز علمی اینان باشیم؟؟؟ تا کجا

اندیشه های ما وابسته فکر و پول آنها است؟؟؟

خوب است بدانیم؛که این تحجر جدید همانند تحجر قدیم راه اجتهاد را بر ما بسته است؛البته تقصیر ما هم نیست چراکه؛دانش آموختگان ما که یک مدت به آنجا سفر می کنند و در خواب آنجا غوطه ور می شوند؛وقتی مطلبی یا مقاله ای یا...به آنان می دهیم؛در جواب های تکراری که همیشه می شنویم؛که ای خانم فلانی یا آقای فلانی...چرا مطلبتان علمی نیست؟چرا مشخصات آکادمیک و کلاسیک ندارد؟چرا به منابع خارجی ارجاع نداده اید؟چرا لحن ایدئولوژیکی دارید؟.....

نمی دانم؛کی استاد یا معلم آگاه خواهد شد که من یک انسان هستم؛دارای احساس؛که باید عکس العمل نشان بدهم و گرنه انسانیتم زیر سوال می رود و آنوقت است که باید به خود شک کنم....

بازهم نمی دانم تا کجا این راه ادامه دارد و ما کی به خود می آییم تا تشخیص دهیم که هدف از تربیت در غرب چه بوده و در اسلام چه؟

اساسا دردین اسلام،هدف از تربیت ارتقاء روحی و سطح تکاملی انسان است.حالا این را مقایسه کنیم با تربیت

نسل غرب؛که جنس زن رابه فجیع ترین و لجام گسیخته ترین راه ها کشانیده و تامل فکری یک زن اروپایی از تکامل انسانیت همین است...

تربیت انسان کار علم نیست و تنها کار دین است؛اگر علم می تواند تربیت کند؛پس آنوقت در قرن 20 و دوران تمدن طلایی باید هیچ مشکلی برای انسان باقی نمی ماند.

اساس تربیت در اسلام این است که آموزش دهیم؛که انسان بتواند غرایز و امیال خودش را تعدیل کند و بتواند نفس سرکش را در دست اراده و عقل خود رام کند؛اما حالا ببینیم که آیا اساسا در کتابهای درسی ما که در طی این 12 سال آموزش داده می شود؛همانی است که اسلام آنرا از ما می خواهد؟یا نه روح فرد را به طرف

(مدرک گرایی و ثروت اندوزی) دنیای ماتریالیستی سوق می دهد؟کدامیک؟؟؟

آیا دیگر زمان آن نرسیده که ارزش علم را از کمیت آن به درجه کیفیت آن برسانیم و آن را صرفا اقتصادی نگاه نکنیم؟؟؟

سخن ویل دورانت به جاست:(ضرر و خسرانی که متوجه مدارس و دانشگاه های ما است،بیشتر از نظریه تربیتی اسپنسر است که تربیت را سازگار کردن انسان با محیط خود تعریف کرده است،این تعریف مرده و مکانیکی است و از فلسفه"برتری مکانیک"برخاسته است. و هر ذهن و روح خلاق از آن متنفر است،نتیجه این شده است که مدارس ما از علوم نظری و مکانیکی پر شده است،و از موضوعات ادبیات و تاریخ فلسفه و هنر که به قول خودشان بی فائده است خالی مانده است....

تربیتی که فقط علمی باشد؛محصولش جز ابزار چیزی نیست؛شخص را از زیبائی بیگانه می سازد و او را از حکمت جدا می کند.برای دنیا بهتر آن بود که اسپنسر کتابی نمی نوشت...) .

البته دوستان خواهشا جریان مباحث را تک بعدی تصور ننمایید؛چرا که اومانیسم غرب؛ علوم مادی را جزو اهداف و غایات خود در برنامه هایشان قرار داده؛حال آنکه اسلام واقعی همین علوم را جز در راه رسیدن به درک وجود خدا و کائنات هستی آن؛چیز دیگری نمی بیند.در واقع علوم مادی ما گذرگاه عبور از همین راه پر پیچ و خم است؛اما کدام علوم مادی؟؟؟

در آخر اینکه فقط نگاهی دوباره و تاملی چند دقیقه ای را روی:

والشمس وضحها...والقمر اذا تلها...والنهار اذا جلها...والیل اذایغشها و...

11 قسم پشت سرهم...فقط برای تاکید و اصلاح بشر...

یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم؟؟؟

خود قضاوت کنید...

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

1.غافل از این نباشیم که خانواده گسترده ای هم برای خود مزایا و معایبی دارد و خانواده هسته ای همچنین.

 

2.فلسفه مدرسین یا اصحاب مدرسه- تبیین فلسفه از دیدگاه دینی.

3.کندکاو مختصری نسبت به آیات تعلیم و تربیت:

 (و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا.اسرا29)

(الم نربک فینا ولیدا ولثبت فینا من عمرک سنین.شعرا 18)

(افمن یهدی الی الحق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی.یونس 35)

( و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیرا فما و هنوا لما اصابهم فی سبیل ال...و ما ضعفوا و ماستکانوا وال...یحب الصابرین.آل عمران 146)

(انا انزلنا التوریة فیها هدی و نور یحکم بها النبیون الذین اسلموا للذین هادوا و الربانیون و الاحبارها بما استحفظوا من کتاب ال... مائده 44)

و....

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت17:32توسط مستانه |
تفکیک یا همبستگی دین وسیاست...کدامیک؟؟؟

 

 

شاید چند مدتی باشه رو این موضوع کار میکنم اما به جایی نرسیدم. ولی خوب دقیقا تنها تا اینجا تونستم دیدگاه یه نفر رو قبول کنم اونم استاد مطهری....نمیدونم شاید مثل همه موضوعات دیگه تو حد یک فرضیه و نظریه باشه،اما نه...داره اجرا میشه اونم به عینه...دوستام همیشه بهم میگن خواهشا این موضوع  رو از ذهنت خط بزن...اما نه.حتی تو جلسه هم قرار گذاشتیم تا دست از سرش برنداریم؛ البته با اصرار بنده. ...

 

 

 

 

 

سکولاریسم از دیدگاه استاد مطهری:

چکیده:

سکولاریسم ایده ای است که در جهان امروز به طور جد مورد توجه و التفات روشنفکران دینی و غیر دینی قرار گرفته است.آنچه در این میان بیشتر مجال بحث را فراهم کرده "نسبت و رابطه سکولاریسم با اسلام"

است که در سالهای اخیر دیدگاههای کاملا متفاوتی درباره آن گشته است.

- تعریف سکولاریسم:

در عصر جدید سکولاریسم به معنای کنار گذاشتن آگاهانه دین از صحنه معیشت و سیاست معرفی شده است.

این واژه و معادل عربی آن در زمان استاد؛واژه ای رایج بوده است؛اگر چه ایشان ترجمه عربی آن به "علمانیت"را از نظر لغت بی ریشه میداند.تعریفی که استاد از واژه به دست می دهد جدایی دین از سیاست است.{....از جمله این تلاش ها طرح مسئله ای است به نام "علمانیت"(این کلمه ترجمه لغت Secularism است ) که به معنی جدایی دین از سیاست است.بعد از سید جمال در کشورهای عربی و به خصوص در مصر افراد زیادی پیدا شدند که با تکیه بر قومیت و در لباس ملی گرایی؛عربیزم؛و پان عربیزم به تبلیغ فکر جدایی دین از سیاست پرداختند....}.

-  نسبت اسلام و سکولاریسم:

استاد به عنوان یک اسلام شناس بارها در نوشته هایش بر ناسازگاری مولفه های سکولاریسم با مبانی دین اسلام تاکید می ورزد.ایشون این موضوع رو از چند جنبه مورد بحث قرار میدهد:

1.نقش دین در همه شئون زندگی

به گفته استاد( اسلام آیینی است جامع و شامل همه شئون زندگی بشر...اسلام عملا نظامی نوین و طرز تفکری جدید و تشکیلاتی تازه بوجود آورد.اسلام در عین این که مکتبی است اخلاقی و تهذیبی؛سیستمی است اجتماعی و سیاسی.اسلام معنا را در ماده؛باطن رادر ظاهر؛آخرت را در دنیا و بالاخره مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگهداری می کند.).ایشان در جای دیگر به تحلیل جاودانگی اسلام پرداخته؛دین اقلی را ناتمام و اسلام را پاسخگوی همه نیازهای فطری"اعم از فردی و اجتماعی"می داند.

2.حکومت شانی از شئون پیامبر:

استاد ریاست دنیایی را نتیجه قهری ریاست در دین و حکومت را یکی از شئونی می داند که پیامبر دارابود و این حکومت را نه از ناحیه مردم"و از باب وکالت"بلکه از ناحیه خدا و"از باب ولایت" تلقی می کند.

3.ضرورت توام شدن دین و سیاست:

استاد نسبت میان دین و سیاست را نسبت روح و مغز وپوست می داند:(...بزرگترین آرزوی هواخواهان ترقی اسلام باید توام شدن سیاست و دیانت باشد.نسبت این دو با هم نسبت روح و بدن است.این روح و بدن؛این مغز و پوست باید به یکدیگر بپیوندند.فلسفه پوست حفظ مغز است؛پوست از مغز نیرو می گیرد و برای حفظ مغز است.اهتمام اسلام به امر سیاست و حکومت و جهاد و قوانین سیاسی برای حفظ مواریث معنوی یعنی توحید و معارف روحی و اخلاقی و عدالت اجتماعی و مساوات و عواطف انسانی است).حتی در جای دیگری اشاره می کنند:(کار اساسی این است که مردم ایمان پیدا کنند که مبارزه سیاسی یک وظیفه شرعی و مذهبی است. تنها در این صورت است که تا رسیدن به هدف از پای نخواهد نشست.مردم در غفلتند که از نظر اسلام؛سیاست از دین و دین از سیاست جدا نیست.پس همبستگی دین و سیاست را باید به مردم تفهیم کرد).

پر واضح است که این سخنان تا چه اندازه ای در بیداری مردم مسلمان در عصر طاغوت موثر بوده و روحیه انقلابی گری طاغوت ستیزی را در دل آنان زنده می کرده است.وی در جای دیگر روند دور نگه داشتن دین از سیاست را موجب جریحه دار شدن عواطف اسلامی می خواند و آن را از ریشه های انقلاب اسلامی قلمداد می کند.

 

4.تبیین معنای صحیح همبستگی دین و سیاست:

از آنجا که همواره دین ملعبه حکام و خلفای جور بوده تا به وسیله ی آن حکومت خود را مشروعیت ببخشند؛استاد لازم می بیند که روش و نظام صحیح این همبستگی را تبیین کند:

(همبستگی دین و سیاست که امثال سید جمال مطرح می کردند به معنای این نبود که به قول کواکبی استبداد سیاسی به خود قداست دینی بدهد؛بلکه برعکس به معنی این است که توده مسلمان دخالت در سرنوشت سیاسی خود را یک وظیفه و مسئولیت مهم دینی بشمارد.همبستگی دین و سیاست به معنی وابستگی دین به سیاست نیست ؛بلکه به معنی وابستگی سیاست به دین است......)

 

  

 

 

 

 

- افشای جریانات سکولاریستی در اسلام:

استاد ابعاد مختلف این جریانات را از زمان صدر اسلام تا دوران حیات خود شناسایی و معرفی می کند.(پیشینه سکولاریسم در تاریخ اسلام :او با انتقاد از حکومت خلفا و به خصوص حکومت اموی می گوید:...اینجا بود که سیاست از دیانت عملا جدا شد؛یعنی کسانی که حامل و حافظ مواریث معنوی اسلام بودند از سیاست دور ماندندو در کارها دخالت نمی توانستند بکنند و کسانی که زعامت و سیاست اسلامی در اختیار آنها بود از روح معنویت اسلام بیگانه بودند و تنها تشریفاتی ظاهری را از جمعه و جماعت القاب و اجازه به حکام اجرا می کردند.آخرالامر کار یکسره شد و این تشریفات ظاهری هم از میان رفت و رسما سلطنتها به شکل قبل از اسلام پدید آمد و روحانیت و دیانت به کلی از سیاست جدا شد.از اینجا است که می توان فهمید بزرگ ترین ضربتی که بر پیکر اسلام وارد شد از روزی شروع شد که سیاست از دیانت منفک شد.

نقد بومی سازی اندیشه سکولاریسم در ایران:(.....روشنفکران جامعه امروز ایران نباید ایران امروز را با اروپای امروز اشتباه کنند و همان نسخه را برای ایران تجویز کنند که روشنفکران اروپا از قبیل سارتر و راسل برای اروپای معاصر تجویز می کنند....

اسلام مسیحیت نیست.......اسلام و بالخصوص اسلام شیعی؛مذهب حرکت و انقلاب و خون و آزادی و شهادت است.روشنفکر ایرانی به توهم اینکه در اروپای امروز مذهب نقش نداردو نقش خود را در گذشته ایفا کرده است؛نقش مذهب را در ایران نیز تمام شده تلقی نکند؛که نه ایران اروپا است و نه اسلام مسیحیت است.).

 

 

 

 

 

 

استاد مطهری و ایده«افیون بودن دین»:

از آن چه به طور کاملا خلاصه و چکیده بیان شد؛می توان فهمید که استاد اسلام را یک دین کامل و جامع می داند که خود داعیه حکومت دارد و همواره در مقابله با مستبدان و استعمارگران پیشتاز بوده است.

با این همه گاه دیده می شودکه برخی؛ایده"افیون بودن دین"را به استاد نسبت داده؛آن را مستمسک ترویج سکولاریسم در جامعه دینی قرار می دهند.

حقیقت مطلب آن است که استاد آن نوع اندیشه دینی را که از تعالیم اصیل اسلام دور افتاده و سکون و سکوت را در جامعه آن روز ایران تبلیغ می کرده است؛افیون می خواند:(.....فکر دینی ما باید اصلاح شود.تفکر ما درباره دین غلط است؛غلط به جرات می گویم از چهار تا مساله فروع؛آن هم در عبادات؛چند تایی هم از معاملات؛از اینها که بگذریم دیگر ما فکر درستی درباره دین نداریم......ما مسلمانهایی هستیم که فکرمان درباره اسلام غلط است....لنین گفته است دین تریاک اجتماع است.

یک نفر از نویسنده های عرب از یک فیلسوف مادی دیگری نقل می کند که دین انقلاب ضعفا علیه اقویا و ابرمردها است.این نویسنده عرب می گوید کدامیک درست است؟؟؟آیا دین تریاک است و وسیله بی حسی است یا انقلاب و جنبش است؟می گوید:هر دو تا درست است؛دین زندگی است؛حرکت است.جنبش است.

اما کدام دین؟؟؟ آن دینی که پیغمبران آوردند.در عین حال دین تریاک جامعه است.اماکدام دین؟؟؟ آن معجونی که ما امروز ساخته ایم.).

عجب اینجاست که برخی برای تبرئه کسی که دین را در حکومت های دینی نه تنها افیون توده ها؛ بلکه افیون حکومت ها می داند؛گفته او را با گفتار استاد قیاس می گیرند.در حالی که استاد" شهید دینی" را افیون می داند که تن به مبارزه با بدعت ها و تحریف ها و رستاخیز انقلابی نمی دهدو بلکه با کنار کشیدن از صحنه سیاست و عزلت نشینید راه را برای حکام فاسق و مستبد هموار می کند و آن روشنفکر دینی را که وارد عرصه حکومت و سیاست شود؛افیون تلقی می کند.

پس میان این دو گفته تناقض حاکم است؛نه مشابهت!!!آنچه سستی این مقایسه را روسشنتر می سازدآن است که استاد در جای دیگر؛ایده افیون نگاری دین را به کلی زیر سوال می برد.

نمی دونم تا اینجای بحث تونستم مطالبی رو عرض کنم یا نه .به جهت اینکه تو دو تا کتاب در مورد تفکیک و همبستگی دین و سیاست نظر و دیدگا های متفاوتی خونده بودم:دیدگاه میرزای نائینی.شهید صدر.محمد الشمس الدین.محمد جواد مغنیه.مصباح یزدی.منتظری.شیرازی.نجف آبادی.خوئی. مجتهد شبستری .حائری یزدی و..... .ولی درهر حال دیدگاه استاد مطهری همون ایده و نظری بود که دنبالش بودم.

سکولاریسم از زبان حال بنده حقیر:

یکی از نقشه های امپریالیسم و استعمار غربی همین تفکیک دین وسیاست می باشد.البته دین به مفهوم اروپایی خود و با تاریخ بسیار درخشانی!!!که از دوران قرون وسطی و بعد از آن دارد؛بدون شک باید از سیاست جدا شود تا ملل اروپایی و زجر کشیده آسیا و آفریقا از آثار شوم آن در امان باشند.

آن دینی که ما منظورمان است و می گوییم با آن دینی که غرب و مسیحیت می گوید کاملا متفاوت است.

در واقع دینی که ما می گوییم؛از نظر قرآن وخداعبارتست:از برنامه خدایی برای اداره زندگی مادی و معنوی توده ها و ملتها و سیستم اجتماعی؛ برای اداره امور فردی و اجتماعی افراد و سیاست؛ یعنی برنامه حکومتی یک اجتماع.

آیا میان این دو از نظر اسلام تضادی هست؟؟؟

علاوه براینکه تضاد و تناقضی وجود ندارد؛بلکه این سیاست عین دین و متن دین است.خود آقای بازرگان هم اشاره جالب دارند{البته با توجه به اینکه ایده تفکری ایشان در سه برهه زمانی مطرح است.و اساسا این نظرشان برمی گردد به سالهای قبل64 ؛یعنی دقیقا به قبل سخنرانی"آخرت و خدا هدف بعثت انبیا"):«این دو مبحث مرز مشترک است و آنچیزی که غرب می خواهد یعنی"لائیسته" با مشرق و محیط اسلام جور در نمی آید و این تفکیک و اندیشه فقط با همان مسحیت زمان قرون وسطی و مسیحیت امپریالیسم غربی امروز سازگار است.»

بدون شک سیاست بمعنی مصطلح امروز باید از دین جدا شود؛چرا که آبروی دین و شایستگی و حرمت دین را از بین می برد.البته اگر دین واقعی را اجرا کنیم؛می شود سیاست دو گانه را هم اصلاح کرد؛آنهم به وسیله خود دین.سیاستی که امروز ربا...رشوه خواری....و حکومتها ی ارتجاعی و غیر اسلامی و با پیروی کامل با پوزیتویسم عقلانی باشد(عقلانیت شدید.مکدونالیزه و آمریکایی شدن)باشد؛صد در صد باید متباین باشد.

بعضی از افراد هم به خاطر مصالح زود گذر زود می آیند؛حقایق را وارونه جلوه می دهندو مذهب را مخالف اصلاحات خود می دانند و بعضی ها هم توافق دین و سیاست را نغمه استعماری می نامند.

کسانی که می گویند دین و سیاست از یکدیگر جداست:نفهم و ساده لوح و یا نه شاید صد در صد منافعشان بطور مستقیم یا غیر مستقیم از اروپا تامین می شود.

تا اونجای که تاریخ ایران نشون داد:فتوای معروف شیرازی در تحریم تنباکو و اعلام مقاومت منفی در برابر استعمار و پیروزی  مشروطیت ایران به رهبری علمای بزرگ عراق و ایران و استقلال عراق در سایه مجاهدات میرزا محمد تقی حائری شیرازی و شیخ الشریعه و آیت ال..سید مصطفی کاشانی(پدر آیت ال..کاشانی) و پیروزی ملی کردن صنعت نفت در ایران به همکاری آیت ال...کاشانی و خوانساری و اردبیلی و...همه دلایل دالی  برای همبستگی این دو قابل ذکر می باشد.

اما با این حال شاید تو این مبحث خیلی شکسته و بسته و ناقص صحبت کردیم؛ اما تو زیارت جامعه کبیره که اشاره جالب و زیبایی است:{انتم ساسة العباد و ارکان البلاد:شما سیاستمداران خلق و ارکان مملکت هستید...}

یا اشاره های دیگری از قرآن الا هو ذکر للعالمین:

« و ان احکم بینهم بما انزل ال...و لا تتبع اهواءهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل ال...الیک.فان تولو فاعلم انما یریدال...ان یصیبهم ببعض ذنوبهم و ان کثیرا من الناس لفاسقون.مائده 49».

« فاذاقهم ال...الخزی فی الحیوة الدنیا و لعذاب الاخرة اکبر لو کانوا یعلمون.ص 26».

 

 

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلمها و بنیها بعدد ما احاط به علمک. یازهرا.

 

 

 پی نوشت:جواب به اظهارات دوست عزیز:جناب هورتاش یوتاب:

 

 بسم ذالنعما و الجود.سلام به جناب هورتاش یوتاب.
با نوشتن این مقاله قصدم وارد شدن به عرصه سیاست نبود و نه به منظور اینکه از سیاست کناره گیری کنم نه اصلا.و همچنین هم مخالف با افرادی هستم که خود را از حیطه سیاست کنار میزنند.چرا که معتقدم عضو کوچکی از این مملکت و جامعه هستم و باید بدانم که چه در وطنم می گذرد.چون وطن من و امثال افرادی مثل شما هست.این اول قضیه.
دوم اینکه به لحاظ پایه و ریشه بحث سکولاریسم نادرست و اشتباه است و شما هم درست حدس زده اید.پس مطمئنا هدف من از نوشتن این مقاله رساندن مفهوم اشتباه سکولاریسم می باشد چرا که باز معتقدم حتی اگر سکولاریسم قابل اجرا باشد می تواند بر حاکمیت جوامع غرب و امثال آن حکومت کند نه بر جوامع اسلامی و علل خصوص ایران(سکولاریسم از زبان حال بنده حقیر را دوباره بخوانید.)
سوم اینکه با گفتن عبارت شما که:(آن هم با آوردن مستنداتی از مطهری حال آنکه ایشان از جمله کسانی بود که با ادغام سیاست و مذهب فاجعه ایی به نام جمهوری اسلامی به بار آورد.)...نه تنها به افرادی نظیر مطهری توهین کرده اید بلکه به زمان حکومت و حاکمیت پیامبر هم اشاره کرده اید حتی به زمان امامت 12 معصوم.

عاشورای حسینی نمادی از عزاداری نیست چرا که این تفکر مرجعه است نه تفکر یک شیعی واقعی.دینی که حسین در ظهر عاشورا به نمایش گذاشت دینی است چند بعدی:یک پروژه الهی.سیاسی.عبادی و...است.جناب یورتاش عزیز اهداف امثال افرادی نظیر مطهری که امروزه دقیقا نظیر آن نیست یا به ندرت دیده میشود این بود که اسلام واقعی را به نمایش بگذارند و به ما بفهمانند که چقدربا دین حسینی و محمدی فاصله گرفته ایم نه اینکه دیده غرب زده و تک بعدی تفکری که گفته اید:( با ادغام سیاست و مذهب فاجعه ای به نام جمهوری اسلامی به بار آورد...)اگر فاجعه است می توانید در ایران و زیر سایه حکومت اسلامی زندگی نکنید.البته چه زیادند افرادی که به نام حکومت اسلامی اهداف خود را مینشانند و افرادی مثل شما را به اسلام واقعی و هستی بدبین و بدگمان میکنند.جناب محترم:نه تنها چنین افراد دو رو وریاکار در زیر اسلام کم نیستند بلکه در تمام حکومت های لائیک غرب و ...هم دیده میشوند.پس لطفا نام اسلام واقعی را با چنین ضمیمه ای آلوده نکنید...

 اگر دنیا به جلو رود نباید بگوییم که چون مدرن میشود باید مثل غرب این 2 مقوله را از هم تفکیک کنیم.دقیقا باز هم میگویم دین ما اسلام است نه حکومت کلیسایی قرون وسطایی.اسلامی که با واگذاری حکومت به حضرت داود و پیامبر اسلام نشان میدهدو تاکید و تایید میکند که مردم وظیفه اطاعت از پیامبر را دارند پیامبری که اسلام را در مدینه تشکیل داد و بعد به اداره جامعه پرداخت و برای جهاد لشگر بسیج کرد و مالیاتها را جمع آوری و به اجرای حدود و قضاوت بین افراد پرداخت.در اسلام رئیس حکومت پیامبر است و در زمان پیامبر نه تنها رهبری دینی با رهبری سیاسی یکی بود بلکه رهبری دینی پایه و اساس رهبری سیاسی به شمار می رفت.و دقیقا مخالف نظر افرادی مثل مجتهد شبستری هستم که می گویند عقل گرایی و عدالت گرایی و واقع گرایی و...همه و همه در زمان مطرح است(بحث عرضیات و ذاتیات نیست اشتباه نکنید)به گفته ایشان آن زمان پیامبر بود و این زمان معاصر.ایشان دقیقا واقع بینی تفکیک را قبول کرده و گفته اند که واقع بینی در عصر پیامبر هم تشکیل حکومت بود.
آیا به نظر شما این همان اسلامی است که خدا و رسولش از آن سخن میگویند؟؟؟!!!
خواهشا عرض دیگری که داشتم اگر امکان داشته باشد و فرصت کردید با ذهنیت دقیق و بدور از هر تعصب جاهلانه تفسیر سوره نسا را مطالعه بفرمایید و از روی حواس ظاهری خود دست به قضاوت نزنید که اگر این برداشت و تفسیر را به جهت رسیدن به شرایط دلخواه خود انجام دهید صددرصد یکی از عامل بودن تحریف برای اسلام واقعی را انجام داده اید.
والسلام.حرم شیبتی علی النار...
 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت15:43توسط مستانه |
گفتاری چنددر باب زن...(2)

 

 

 

روابط زن در عرصه اجتماع:

آیا  اسلام دیدگاه ایستایی نسبت به این موضوع دارد،اینکه زن نباید معاشرت و رابطه ای داشته باشد؟

آیا زن فقط برای رابطه با محارم خود خلق شده است؟

آیا روابطی که معنا می کنیم ،همان معنای صحنه واقعی نمایش مدرنیته در غرب است یا سنتی که در غرب اجرا شد و امروزه هم بنا به دیدگاههای غلط خود اجرا می شود؟

کدامیک معنای صحیح را در بردارد؟؟؟

دیدگاه اسلام نسبت به این مسئله چیست؟؟؟

همه انسان ها از نسل آدم و حوا،در دسته بندی زن و مرد جای می گیرند و این انسان ها،ناگزیرند که با یکدیگر ارتباطاتی داشته باشند.پس ارتباط.اما تحت چه شرایطی؟؟؟تحت چه عنوانی؟؟؟

رابطه زن و مرد از نظر اسلام به 4 عنوان تقسیم میشود:

1.رابطه زن وشوهری:همه ما نسبت به این رابطه اطلاعات کم و بیشی داریم.رابطه ای که از موازین شرعی و عقد رسمی تحکیم و بوجود می آید.آیات و روایات متعددی نسبت به این زمینه موجود است و می توان گفت واژه زیبا و قشنگ خانواده در این عنوان جای دارد.(و من کل شئ خلقنا زوجین لعلکم تذکرون.تو یه جای دیگه می فرماید:و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین.و ما خلق الذکر و الانثی و ....) .

2.رابطه علمی بین زن و مرد:نظر اسلام به این مسئله هم با حفظ موازین شرعی و رعایت حدود الهی مجاز است و بهترین مصداقش رابطه بین استاد و شاگرد است (اعم از اینکه استاد زن باشد و شاگرد مرد و برعکس).این نوع رابطه نه تنها مجاز است بلکه از نظر اسلام مورد تاکید است، اما چارچوب آموزه اسلام نباید فراموش شود.

3.رابطه شغلی و حرفه ای:که نیاز به بحث در این مورد نیست و بیشترین تاکیدم اساسا روی موضوع 4 است.

4.رابطه دوستانه:این نوع رابطه بیشتر برخواسته از نیاز جنسی است و یا متاثر از خواسته های گذراست و لذا از نظر اسلام حرام است (به خدا حرام است).چراکه عفت عمومی جامعه دقیقا زیر سوال می رود.

مهمترین جای بحثم همین مورد چهارمی می باشد که جوامع معاصر دچارش شده اند.

.اسلام سخن دو نامحرم را جز در موارد علمی و ضروری و تئوری در جای دیگر واجب نمی داند.

واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای آدمی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد.

اسلام که یک مکتب جامعی است و می خواهد مردان و زنان مسلمان از یک طرف روحی آرام و اعصابی سالم و چشم و گوشی پاک داشته باشند تا بتوانند قله های رفیع انسانی و رستگاری را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند.

اما این دست یافتن دقیقا مساوی با واژه های حساسیت ویژه و واقع بینانه است.

به نظرم حتی اگر یک جامعه ای بخواهد چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی و ...گامی به جلو بردارد،باید محیطش آسیبی به خانواده و حریم زیبای دو جنس وارد نسازدو اینکه این روابط دو جنس مخالف؛  دقیقا با آموزه های اسلام مطابقت داشته باشد.

 

مگر تمام روابط جنسی بین دختران و پسران از ارتباط های به ظاهر ساده و دوستانه آغاز نشده است؟؟؟

این یک قصه نیست،بلکه یک واقعیت است و نباید آن را به حساب مذهبی بودن و یا تعصبی فکر کردن گذاشت ،چراکه مشکل ذاتی امروزه جوامع از همین مورد نشات می گیرد.

اسلام رابطه برقرار کردن بین دو جنس رادر مواقع ضروری واجب می داند،اما با رعایت مسائل شرعی.چراکه حقیقت آن است که،دختر وپسر مثل پنبه و آتش می مانند و یک جرقه کافی است تا خرمن عفت و ایمان را به آتش بکشد.

پس این میدان که دقیقا زیباترین میدان زندگی یک بشر است، جولانگاه هر کسی نیست؛بلکه یک قهرمان می طلبد.پس باید تا وقتی که از طرف مقابل به اطمینان نرسیده ایم؛از احتیاط غافل نباشیم.

در بحث روابط جنسی (عفت) حرف اول را می زند؛چراکه خداوند در سوره نور هم با تعبیر (سورة انزلناها) این سوره ای است که آن را فرو فرستادیم و بعد با کلمه فرضناها (_و عمل به آن را واجب نمودیم) دقیقا اشاره به این مطلب دارد.پیامبر در مورد این روابط می فرماید:که از گفتگوهای پنهانی با زنان بپرهیزید زیرا هیچ مردی با زن نامحرم خلوت نمی کند؛مگر اینکه بفکر دیگر بیافتد.

اما متاسفانه امروزه شاید به وضوح بتوان این مسئله را دقیقا مشاهده کرد وتاسف خورد،که حتی دانشگاهای ما محل خوبی برای دو جنس شده است.

نمی دانم شاید همه ما حرف خدارا فراموش کرده ایم؛ یا خود را به فراموشی زده ایم....چرا که خداوند می فرماید:(ولا متخذات اخدان):(اخدان جمع خدن است؛به معنی دوستان – رفیقان؛برای ارتباط نامشروع پنهانی که شامل مذکر و مونث  میشود) .(سوره نسا‌ء.جزء۵.آیه ۲۵.و همچنین تو سوره مائده جزء۶ هم تکرار شده).

دقیقا به این فکر می کنم ؛که اگر خانواده نتواند محیط عاطفی یک دختر و پسر را فراهم آورد؛صد در صد این دو ،برای کمبود این عاطفه آنرا در بیرون از خانه جستجو خواهند کرد؛که امروزه هم دیگر دانشگاهای ما محل کسب علم و تحصیل نیست؛بلکه مکانی شده است برای کمبود عواطف این دو جنس!!!

این الفاطمیون؟؟؟

نمی دانم واقعا عفت و حیای فاطمه اطهر وجود دارد؟یا اینکه وجود داشته؛ولی فراموش شده؟؟؟کدامیک؟؟؟

کسانی که نماز هم می خوانند؛اما دقیقا نماز برای خدایشان را در زندگی شان عملی نمی کنند....

کسانی که هر روز هزاران بار اهدنا الصراط المستقیم می گویند؛اما دریغ از یک تفکر برای صراط مستقیمشان...به خدا بغضم می گیرد...دیگر نمی توانم بنویسم...خدایا کمکم کن.

و اما موضوع دوم؛بحث قشنگ حجاب:

 

  

 

 

اصولا مثل دیگران نیستم که مسائل تکراری، که همه ما نسبت به آن اندیشه وافر داریم،تکرار کنم.اما خدا می داند کی این اندیشه ها را عملی خواهیم کرد...

بی شک پوشش زن در برابر مردان نامحرم؛یکی از ضروریات دین اسلام است.در واقع حجاب برای هر دو جنس آفریده شده است.

حتی حجاب در ادیان گذشته نیز وجود داشته است؛ولی این حکم در دین اسلام بسیار مترقی تر است؛زیرا در این دین از افراط و تفریط هایی که در مورد پوشش زنان در ادیان و اقوام گذشته وجودداشته؛اجتناب شده و برای حجاب حدی متناسب با غرایز انسانی در نظر گرفته شده است.

به قول استاد مطهری که:اسلام می گوید نه حبس و نه اختلاط ؛بلکه حریم.و دقیقا این واژه حریم به انصاف حق حجاب را خوب ادا می کند.

اونروز داشتم با استاد تدبر قرآنم در همین مورد بحث می کردم که ایشان فرمودند که در مورد حجاب در قرآن 50 آیه وجود داره ولو هم بیشتر...پس در مورد کیفیت پوشش آیات متعددی وجود دارد؛که همه ما نسبت به آن آشنایی کافی  داریم.(سوره نور آیه 31- سوره احزاب آیه 59- سوره اعراف 26- سوره واقعه آیه 23- سوره احزاب آیه 33و 32 و...).(البته نباید فراموش کرد که آیه حجاب اول برای جنس مذکر نازل شده است.قابل توجه آقایان محترم).

در واقع حجاب برای ناشناختگی و مغفول ماندن نیست؛بلکه زن در مکتب حجاب می آموزد که با جنبه

انسانی اش با جامعه در یک تعامل همه جانبه و سازنده و خردمندانه باشد؛او می آموزد که جنبه زنانگی زن برای  محیط گرم و صمیمی خانه و تربیت و تولید نسل سازنده بماند و حاصل این شناخت و عمل (فلا یوذین)

است؛یعنی اذیت ندیدن و به رنج نیفتادن و احساس امنیت کردن.

حتی سخن دکتر ازغدی در این مورد کاملا به جاست که :زیبایی حق است ولی حق جایی دارد.زن و مرد باید طوری لباس بپوشند که زن و مرد بودنشان نمایان نشود؛بلکه انسانیت و شخصیتشان فهمیده و درک شود.

حجاب حتی از لحاظ علمی هم ثابت شده که نسبت به سیستم های عصبی و روانی تاثیر آرامبخشی دارد.

اما نباید فراموش کرد که:

گوهر یک زن تنها به حفظ حجاب ظاهری او نیست؛بلکه افکار و عقاید او گوهری الهی است که خداوند نزد زن به ودیعه نهاده است.به هر میزان افکار یک زن به نور خداوند جلا یابد؛به همان میزان بر هیبت و عظمت ظاهر او تاثیر می گذارد.

در مورد این بحث سخن فراوان است...ولی به قول امام علی (ع):ادعاهایتان کوهها و صخره ها را می شکند؛اما عملهایتان دشمن را امیدوار می سازد.پس این را بدانیم که دشمن حتی برای یک قدم فکر ما نسبت به مسئله حجاب  نقشه هایی را در پی ریخته است.

این مطلب زیبا را هم از کتاب(من همان فاطمه ام) می آورم:

انا اعطیناک الکوثر...

ال...نور السموات والارض  مثل نوره کمشکوة...

و الفجر و لیال عشر و الشفع و الوتر...

دوباره بغضم می گیره...به خدا دو بار این کتاب رو خوندم و هر بار گریه ام بیشتر شده...

امروز سوم جمادی الثانی است....

بالاخره به آرزوی خود رسیدم و من اولین کسی هستم که به دیدار پدر شتافتم .قرار است او را در بهشت و در کنار پروردگار عالمیان ملاقات کنم و شکایت غاصبان و ظالمان و منافقان را به او کنم.

 

آری؛ای پدر و ای عالمیان و ای انسان ها،بدانید که من همان فاطمه ام.

من همان فاطمه ام که در رحم مادر با او سخن می گفتم و او را دلداری می دادم.

من همان  فاطمه ام که در هنگام تولد،چهار بانوی آسمانی در وضع حمل به مادرم خدیجه – که درود خدا بر او باد- کمک کردند.

من همان فاطمه ام که وقتی پا به این  دنیا گذاردم ؛عالم را نوری فرا گرفت که تا آن وقت حتی فرشتگان و ملائکه هم چنین نوری را ندیده بودند.

من همان فاطمه ام که بعد از مادرم من مادر پدرم بودم بودم.

من همان فاطمه ام که هروقت پدرم مشتاق بهشت می شد؛مرا می بویید و می بوسید.

من همان فاطمه ام که به دستور خدا با بزرگترین و نزدیکترین فرد به رسول خدا ازدواج کردم.

من همان فاطمه ام که بارها و بارها پدرم می فرمود:پاره ی تنش هستم؛نور چشمش هستم؛و بهشتش هستم.

من همان فاطمه ام که راه رفتنم؛سخن گفتنم؛اعمال و رفتارم همانند رسول خدا بود.

من همان فاطمه ام که حسن ؛دوم وصی رسول خدا را به دنیا آوردم.

من همان فاطمه ام که حسین؛شهید کربلا را به دنیا آوردم و من مادر زینب شیرزن کربلا و ام کلثوم هستم.

من همان فاطمه ام.

پدر جان تعجب نکن؛من همان فاطمه ام.دیگه گریه امانم نمی ده که ادامشو بنویسم یا زهرا

به آن ها گفتم:من همان فاطمه ام که رسول خدا هنگام داخل شدن به خانه اش اجازه می گرفت؛ولی آنها با لگد به در خانه ام جوابم را دادند.

به آن ها گفتم:من همان فاطمه ام که رسول خدا بر صورتش بوسه می زد؛اما او با سیلی محکم جوابم را داد.

به آنها گفتم :من همان فاطمه ام که ماند رسول خدا سخن می گوید و مانند او راه می رود و همانند او می باشد؛آنها گفتند:پیامبر دیگر مرده است.

به آنها گفتم:من همان فاطمه ام که خشم و رضای خدا در خشم و رضای اوست؛و آنها گفتند:خدا ارحم الراحمین است.

و ای رسول خدا...تعجب نکن؛من همان فاطمه ام که می بوسیدی و می بوییدی؛اما اکنون پیر شده  ام درکه هیجده سال بیش ندارم.

 ای رسول خدا...تعجب نکن؛من همان فاطمه ام که جای مادر برایت بودم ؛اما اکنون شکسته تر از مادر

شده ام.

ای رسول خدا...تعجب نکن؛من همان فاطمه ام که در روز آخر عمرتان به او بشارت دادید که به همین

زودی ها به شما می پیوندت؛و ای رسول خدا تعجب نکن؛

 

من همان فاطمه ام که منتظرش بودید......

 

 

 

 

با اشکهای پر از گناه و غریبانه ام و به  یاد بقیع فاطمه ای که رفته بودم ؛زیر لب گفته بودم و می گویم و خواهم گفت :یا زهرا...

 

 

 

 

پی نوشت: کتاب زن در اسلام از عباسعلی محمودی

و وبلاگ های:پرسمان- طهور- باشگاه- پاسخگو- ایران کلوب.

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت0:27توسط مستانه |
گفتاری چنددر باب زن...(1)

 

چند سالی بود که این موضوع ذهنم را به خود مشغول کرده بود و این روزها هم  مصادف با ایام فاطمیهُ فکر کردم که فرصت مناسبی است که باید به آن بپردازم.

همیشه به عنوان یک دختر وظیفه مهم این موضوع را به گردنم واجب می دانستم،که باید اصالت واقعی یک دختر و جنس مونث را بشناسم.

همیشه در جستجوی این مطلب بودم که من و دوستانم تا چه قدر به بحث خلقت یک دختر و وظایف آن از دیدگاه اسلام واقف هستیم؟

آیا همانی هستیم که خدا و اولیا آن از ما انتظار دارند؟

آیا واکنش ها و عملکرد ما دقیقا همان آموزه های اسلام است که در جامعه پیاده می شود؟

آیا در جامعه بستر مناسبی برای احیای یک زن واقعی وجود دارد؟

آیا می توان با پیشرفت یک جامعه همواره اصالت یک زن فاطمی وار را پاسداری کرد؟

یا به اسم پیشرفت و تجدد توخالی غرب باید از حجاب و عملکرد یک زن واقعی رو برگرداند؟

کدامیک مسیر اسلوب حقیقی یک دختر را تعیین می کند؟سنت یا مدرنیته؟؟؟

دیدگاه اسلام در این مورد چیست؟؟؟

زن در بحث مکاتب از دیدگاههای متفاوتی بیان شده است.به عنوان مثال در نگرش لائیک ها زن ومرد، دو شخصیت متفاوت در نظر گرفته می شود،ولی در دیدگاه اسلام یکسان بودن حرف اول را می زند(علل خصوص از نظر ایمان و عمل صالح.چرا؟؟؟چون به این دو نه تنها از نظر جسمیت ارزش می دهد،بلکه والاتر از آن به گفتار و کردار آنان نظر می کند:یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکرو انثی ....ان اکرمکم عند ال...اتقکم

یا تو یه جای دیگه خدا می فرماید که"فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل من ذکر و انثی...).

تفاوت های حقیقی و حقوقی بین زن و مرد یک واقعیت است،اما به چه دلیل یک واقعیت است؟؟؟

دیدگاه غرب که برای ارزش بالا بردن به هویت زن نظریه پست فمینیست را بوجود آورد،هیچ وقت نتوانسته و نخواهد توانست اصالت یک زن را معرفی کند.

فمینیست برای نادیده گرفتن و نگاه ابزاری و شی بودن زن غرب به عرصه میدان آمد.فمینیست یک جنایت در حق زن است و بس.چرا که خود را دقیقا با گفته های خود نقض می کند.چرا؟به خاطر اینکه اینان مخالف

مرد سالاری اند،اما در حقیقت یکی از دلایل بوجود آمدن این نظریه این بوده است که زن را به پای یک مرد برسانند،یعنی مرد بنا به نگرششان الگوی رسیدن به هدفشان است و این خود نقض آشکاری را در پی دارد.

در واقع فمینیست خود ضد غایت زن است...

آیا این انصاف بر حق است که در ایران و در جامعه اسلامی خودمان هم(البته به اصطلاح اسلامی)  سخنی از فمینیست و جایگاه آن سخن بگوییم؟؟؟

البته ایران ما هم مدینه فاضله نیست و نمی توانیم بگوییم که آزادی برای تمام زنان و دختران موجود است،در حالی که با توجه به اینکه نسبت به جوامع غرب در موقعیت مناسبی هست ولی...(برداشت آزادی از دیدگاه اسلام با دیدگاه غرب تفاوت دارد.) . در همین خود تبریز  خانواده ای را خیلی مرفه و با فرهنگی 

می شناسم که هنوزاعتقاد به دیدگاه تعصبانه و خشک مذهبی آنان،استعداد دخترشان را کور کرده است و حتی برای ادامه تحصیل نمی تواند به دانشگاه بیاید.خانواده این دختر به ذهن کورکورانه خودشان فکر می کنند که اسلام و مذهب واقعی را پیاده می کنند.

در بحث تفاوتها و شباهتها ی میان دو جنس باید نتیجه های عادلانه ای گرفته شود ولی غرب نتیجه

تبعیض آمیز را ملاک خود قرار داد و این آغاز یک راه پر خطر است....

در واقع مانده به بعد نظر ما نسبت به تفاوتها،چراکه این تفاوتها یک لذت است،چراکه خانواده براساس این تفاوتها شکل می گیرد(تفاوتهای طبیعی و قراردادی که به هم محتاجند).

به نظرم  اگر تفاوت نباشد،یعنی اگر زن و مرد تکرار هم باشند،پازل زندگی درست نمی شود.

در واقع اسلام بنا به دلایلی می گوید که این تفاوتها باید مکمل هم باشند نه علیه هم....

در اسلام زن برای کار کردن در اجتماع واجب نشده،حتی همه به خوبی می دانیم که قبل اسلام برای هویت زن قانون های سختی بود...

غرب:موجود صنعتی- تحقیر زن- برای فروش کالای sex- نگرش ابزاری نسبت به او تبلیغ کننده و ...

یه سوال:اینکه امروزه به گفته غرب که به تجدد و پیشرفت رسیده اند،آیا در نگرششان نسبت به زن تفاوتی ایجاد شده است؟؟؟

ولی جواب این سوال را ما نمی شنویم،بلکه به وضوح و عینا می بینیم که ثمره دیدگاه آنان  به هویت زن چگونه بوده و چگونه هست...!!!

حتی در عرب جاهلیت علاوه بر زنده به گور کردن دختران،در بیماریهای زنانه ،دختران و زنان را به

طویله ای انداخته و آنان را زندانی می کردند و برای اینکه از گرسنگی نمیرد، به او تکه نانی می دادند.

اینان همه در قیامت پرسیده می شود...بای ذنب قتلت؟؟؟

 

 

 

 

ان ال...لا یظلم مثقال ذرة و ان تک حسنة یضاعفها و یوت من لدنه اجرا عظیما....

جان لاک پدر لیبرالیست (پدر تساهل و تسامل) قانون آموزش کار را برای کودکان 3 ساله و زنان بوجود آورد...

در قرن 18 :زن به عنوان جنس دوم نگریسته می شد- ضد زن رایج شد- در آمریکا زنان محاکمه و حتی برای حقوق اقتصادی اعدام...

در دل همین قرن 18 تنها شغل راحتی که برای زنان ماند،در فاحشه خانه ها و لشگر خانه ها بود...

در دل قرن 19:زنان فاحشه باید به دولت مالیات می دادند- امید زنان کارگر در این جوامع غرب :التماس

کردن برای کاهش ساعات کار از 18 ساعت به 15 ساعت ...

اما در اسلام بعد از قیام عاشورا (بعد حسین (ع)) ادامه راه بر عهده یک زن بود،زنی که می توان تمام رشادت های یک هویت مونث را به او نسبت داد.

زینب،همان دختری که از 2 سالگی پدرش امام علی (ع) به او یاد داد:که بگو 1، او در جواب می گوید:1 وبعد امام می فرمایند بگو :2، و ایشان در جواب اینطور می گویند:که چه طور یک گفتم،حالا هم بعد  دو را بگویم...(آموزش توحیدی)...

این جنایت بی صدای غرب باعث شده که هزاران بچه مادر و پدرشان را نشناسند و ندانندکه آیا واژه ای به نام خانواده هم موجود است یا نه!!!

کسانی که شباهت ها و تفاوتهای زن و مرد و حقوق هر دوی آنها را نفهمیدند...

کسانی که علوم انسانی را از خدا تفکیک کردند(آنهم به ادعای رسیدن به مدرنیته و تجدد)...

کسانی که تعلیم و تربیت را سکولاری کردند...

کسانی که حقوق بشر را از حقوق فردی و الهی جدا کردند....و شک را به جای یقین و اصالت فرد را اعجوبه

پرستش به کار بردند...

و گفتند که خدا مرده است و نفهمیدند که خود را ذلیل کردند نه خدا را...

آیا کسی هست که جواب این همه جنایت را بدهد؟

اومانیست و فمینیست نه تنها تکریم والای انسانیت را در برنداشت،بلکه عملا باعث شد که خانواده را به زن و مرد تنها تبدیل کند...

زن باید در 3 ساحت مشخص رشد کند:سیاست مدن- اخلاق و تدبیر منزل.در واقع زن شرقی با عملکردش به زن غربی باید بیاموزد که بدون برهنگی و شهوت جنسی می توان در 3 میدان حضور داشت.

نباید فراموش کنیم که در شروع هر تمدن جدید،زن صحیح تربیت کردن ملاک اول است...

انقلاب اسلامی مصداق بارز شکوه و تجلی دو جنس در عرصه حضور بود...

اما از این مباحث که بگذریم ،دوست دارم به دو مسئله مهم در زندگی یک دختر اشاره کنم :

بحث روابط او در اجتماع و بحث قشنگ حجاب...

نوشته ای که باز هم در وقت اذان عصر:خدایا ...خداوندا به من و تمام دختران اصالت واقعی زهرایی را بچشان،

شعور را مایه درکمان و روشنایی را چراغ بینشمان و حکمت را طریقه راهمان کن....چراکه ایمان دارم به آیه زیبایت:رب المشرق و المغرب...لا اله الا هو فاتخذه وکیلا(در باب توکل)...آمین.

یا زهرا.

 ادامه دارد....

نکته : دوستان عزیز برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ برترین زن :www.banoo.blogfa.com:مراجعه کنید.

 همچنین به سخنرانی زن و مدرنیته از دکتر ازغدی.

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت22:58توسط مستانه |
(فمال هولاء القوم لا یکادون یفقهون حدیثا)...

 

 

 

اسلام دین ظریفی است،چرا که به تمام مسائل اطراف دنیا ریز به ریز پرداخته است.

یکی از این مسائل ظریف،آداب انتقاد و مناظره میباشد.در بحث مسائل تئوریک،باید جانب ادب رعایت شود،والا بحث به جایی نمی رسد و شاید برخورد فیزیکی و حذفی با جریانات فکری رخ دهد.

اصولا همه ما بین دو معنی دو واژه نقد و توهین را فراموش کرده ایم،یا اصلا نمی دانیم این دو را از هم تفکیک و شناسایی کنیم.جواب توهین را بدون تعدی و تجاوز باید پاسخ داد،سخن قرآن را فراموش نکنیم که:(ولا یجر منکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا) یا اینکه (و لا تجادل عن الذین یختانون انفسهم ان ال..لا.یحب من کان خوانا اثیما).اگر کسی به دیگری بگوید که تو در عقیده ات اشتباه کرده ای ،این به منزله توهین نیست و اینکه فلان  عقیده اشتباه است،توهینی به معتقدین به آن عقیده نیست.

اصولا فرد و جامعه وقتی راه به جایی میبرد که انتقاد غذای اولشان باشد،این یعنی رسیدن به کمال حقیقی (چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی).سخن شهید مطهری را نباید فراموش کنیم که می گویند:(یک مفهوم را برای رضایت مستمع نباید جابجا و عوامانه کردو به رنگ محیط درآورد؛برخورد علمی با برخورد تبلیغاتی فرق می کند.اگر کسی به اقتصاد لیبرالیستی و توسعه سرمایه داری یا به کمونیسم معتقد است،اگر کسی گرایشی پوزیتیویستی دارد،اگر کسی حقوق بشر لیبرالیستی را قبول دارد و اگر کسی فمینیست و فاشیست است،هرچه که هست،صادق باشد،مبانی را بگوید و به حرفش ملتزم باشد،خاک در چشم مخاطب نپاشد. و در جای دیگر می فرمایند:من حاضرم به یک کمونیست در دانشگاه تهران کرسی استادی بدهم تا بیاید حرفش را بزند).پس بحث استدلال و برهان عقلی و نظری است نه اینکه متعصبانه و مغرضانه طرفداری کنیم.

این جای توهین به بنده حقیر است که بگویند:(نامه ای به یک منتظر- یا در خلاف جهت وضع موجود حرکت می کنید)...آیا برای قدم اول در یک نقد عاقلانه و منطقی این ادب مناظره را نشان می دهد؟؟؟

همین است که اخلاق را در این دنیا که روز به روز به پیش میرود،فراموش کرده ایم.ما اخلاق را پس زده ایم ...ما نه می توانیم روشنفکر دینی باشیم نه متفکر اسلامی و نه هر چیز دیگر!...

چراکه اخلاق شرط اول را در هر اموری ایجاب می کند...

و اما بحث و دیدگاه خود را شروع میکنم برای کسی که می توانستم به ایشان توهین کنم،ولی الگوی یک زن واقعی ،به قول شریعتی(زن فاطمه وار) چنین کاری را اجازه نمی دهد.

با این سخن مخالفم:چه کسی می گوید(اصولا مدرنیته از جایی آغاز می شود که انسان جای خدامی نشیند)...چرا؟اصلا به چه دلیل؟؟؟

اگر منظورتان واژه بت می باشد که می توانم بگویم صحیح است،چرا که به قول فرانسیس بیکن 4 نوع سمبلیک در واژه بت تجلی میشود:1.بت های قبیله ای،که در پی راحت طلبی اند.2.بت های بازاری ،که زبان افراد را در بر می گیرد 3.بت های غاری ،که درون افراد میباشد 4.بت های نمایشی،مجذوب شدن استاد یا دیگران مهم،تا جایی که خدا فراموش شود.

یا به قول قرآن زیبا :المال و البنون زینة الحیاة الدنیا....اما اینها به چه دلیل بت یا زینت درون و برون جسمی یک فرد می شود؟؟؟

زمانی که متاع قلیل دنیا را به جهت رضای خدا و در زیر وحی و دین خدا به کار نبریم،زمانی که مقصودمان جز شهوت و غرایض نفسانی چیز دیگر نباشد،زمانی که دیگر نتوانیم به یک آرامش درونی برسیم و زود زود چیزی را کشف  و اختراع کنیم،زمانی که دلمان تو خالی از مودت واقعی باشد و زمانی که به کسی بگوییم دوستت دارم اما  از روی شهوت جنسی یا چیز دیگرو....

به نظرم مدرنیته از مبانی سالم ریشه می گیرد و این شاخه و برگ مدرنیته بود که درست و منطقا رشد نکرد.چرا که عقلانی سازی در جهان خدا با حرفهای خدا منافاتی ندارد.اما عقلانیتی که به آن درست آب و نور خورشید برسد.

در همین بحث مبانی هم شاید سوالی به ذهن افراد خطور کند که مبانی مدرنیته از غرب آغاز می شود ولی بنا به گفته بنده حقیر که در مطالب قبلی ام در همین باب نوشتم،باز هم عرض می کنم که این واژه را باید از دو جا تحلیل کرد:یکی در تمدن اسلامی و دیگری در غرب.که اساس محک عقل وپیشرفت از همین اسلام به اروپا زده شد.

گفته اید که:در مدرنیته ،عقل ابزاری انسان یا اومانیسم بر جای مسند نشسته است،این حرف جناب بزرگوار کاملا یک خطای فاحش است!!!

چراکه اگر بخواهیم به واژه اومانیست پی ببریم دقیقا به مفهوم انسان پرستی نیست.تحلیل های متفاوتی از این واژه وجود دارد.ما اومانیستی داریم که دقیقا از منظر انسان و جسم مادی به او نگاه می کند(به قول دکتر شریعتی اومانیستی که برای مقام دادن انسان برای مسند قدرت است)

و اومانیستی دیگری هم داریم که می توانیم بگوییم با خداپرستی قابل جمع است،یعنی بنا به گفته قرآن، خدا انسان را با کرامت آفریده و او را فی الارض خلیفة ال...قرار داده...(یعنی اومانیستی که از موضع دین نگاه می کند).با توجه به این که اگر فقط یک دیدگاه از این واژه    به کار بریم ،دیدگاه تنگ نظرانه ای می توان ارائه داد.

اساس مدرنیته،عقلانیت انتقادی است.عقلانیت آزاد یک رشد است(رشد از هر لحاظ،و اگر رشد ابزاری را فعلا در نظر بگیریم،می توانیم بگوییم که وجه و باطن دین به ابعاد این کلمه روشنایی می دهد).عقلانیت آزاد از دین ،می تواند به دین برسد،چرا که اسلام هم فرد عاقل را برای دعوت به دین قبول می کند،که راحت است.به قول شهید مطهری در علل گرایش ما دیگری:نه عقلانیتی که به شهوت آلوده باشد.

در غرب عقلانیت آزاد نیست،چرا که به شهوت و غرایض نفسانی و جسمانی آلوده است.پس می توان گفت همین شاخه و برگ مدرنیته صحیح میوه نداده،چرا که در معرض انوار الهی نبوده و نیست.ما حتی باید توحید را با عقلانیت بشری قبول کنیم،چرا که قرآن هم در بحث های اولو الباب (لوب:عقل و خرد) ، افلا تعقلون، افلا یتدبرون ،افلا یتفکرون،همین عقل ناقص ما را خطاب قرار می دهد و از ما انتظار دارد که بیندیشیم،آن هم برای هر قدمی از عمل و حتی برای داوری....

امام علی:علی قدر العقل تکون الطاعة:پیروی از خدا به اندازه خرد باشد.

بشر با همین عقلی که خدا به او اعطا کرده می تواند، دو گونه باشد:موحد و مشرک.(البته استثنائاتی هم در این واژه وجود دارد؛چرا که کسی ممکن است بدون تحقیق و اندیشه و از روی عرفان و شهود به وصال برسد.)حضرت ابراهیم برای اینکه مردمان زمان خود را دعوت به یگانگی خدا بکند؛از براهین عقلی استفاده می کرد.

اسلام اصالت کمال است؛نه اصالت رنج و لذت .اگر کمال را دریابیم در آن  به مواضع عقل و دین هم می رسیم و به قول استاد مطهری:هیچ دینی مثل اسلام پیوند نزدیکی با عقل ندارد.

گفته اید که:نسبت مدرنیته با تکنولوژی ناخلف و بی رحم امروزی،نسبت مادر و فرزند نامشروع است.پس به نظر بنده حقیر اگر نامشروع باشد،شما نباید از اینترنت و وبلاگ و ایمیل و...استفاده کنید،چون استفاده شما اشکال دارد.شما نباید شلوار لی بپوشید،نباید ساندویچ بخورید،نباید به تلویزیون و رادیو گوش کنید و ....چرا که اینان محصول عقل بشری است.

قرارنیست که بگوییم چون دین و ایمان ندارند؛پس باید کنارشان زد،اگر شما با عقلانیت و تجدد بشر مخالفید،باید این را در عمل نشان دهید.آیا می توانید؟؟؟(یقولون با افواههم ما لیس فی قلوبهم و ال...اعلم بما یکتمون).

ما باید در تجدد خواهی غرب فیلتر سازی کنیم؛شکاف جنسی – توریست جنسی-روسپی گری و ...اینان نتایج تلخ مدرنیته است ؛اما به چه قیمتی؟؟؟به کام چه جوامعی تمام میشود؟؟؟

قرار نیست این همه این مسائل را قبول کنیم وبگوییم اگر عمل کردیم ؛پس انسان متجدد و مدرنی هستیم.حدیث پیامبر را همیشه مد نظرمان  قرار دهیم که می فرمایند:تا چین برای علم آموزی برو و از هر کسی چیزی یاد بگیر،حتی از منافق.این را هم به یاد داشته باشیم که نباید به تجدد و پیشرفت غرب وابستگی وافری داشت.(امام علی:حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا اهلش را بشناسی.و می فرمایند که به گوینده سخن توجه نداشته باشید،سخن شناس باشید،تکیه تان روی گوینده سخن نباشد،ای بسا حق را باطل بشنوید، بگیرید و ای بسا باطل را از اهل حق بشنوید،نگیرید).

و اما در سخن آخرتان که فرموده اید امام علی:دنیا را باید سه طلاقه کرد.با این موضوع موافقم ،اما خواهشا بیایید با ذهنیت متعصبانه و مغرضانه به دین نگاه نکنیم.حتی به این حدیث بزرگوار.چرا که  سه طلاقه بودن دنیا یعنی آلوده نشدن به ظواهر دنیا و دل نبستن به آن.

قرآن کریم 115 بار کلمه دنیا و آخرت را در کنار هم قرار داده است و باز خود مولای متقیان

در جریان نکوهش جابربن عبدال...انصاری فرمودند: که دنیا تجارتخانه اولیا خداست .

امام علی:دانشمند را سزد هر دانشی را که نمی داند،فرا گیرد و آنچه که می داند به مردم تعلیم دهد و یا اینکه عقل و خرد را دریاب که هیچ ثروتی سودمندتر از خرد نباشد.

خدایا.همه ما را به فهم معرفت واقعی دینت و راهت و اصولت و اسلوبت راهنمایی بفرما،چرا که ایمان دارم به آیه زیبایت: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان ال...لمع المحسنین.

نوشته ای که در وقت اذان نماز عصر،روز پنجشنبه:خدا کند که دعایم قبول شود. آمین.

یا زهرا.

 

نکته کوچک و ظریف: .در واقع اومانیست های متعددی وجود دارد و یکی از آنها اومانیست دینی  است که خلیفه ال...را اومانیست می خوانند بنا به قرائت های خاص خودشان...که به نظرم ،بشر به این دنیا آمده که جز بندگی خدا کاری انجام ندهد و السلام علی من تبع الهدی...

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت23:43توسط مستانه |
اٍسلام ومدرنیته!!!(2)

 

اسلام سه نوع عقل را برای فطرت و ذهن بشر به ارمغان آورده:عقل معاد- عقل توحیدی- عقل ابزاری و معیشتی.به نظرم در واقع تمدن غرب هیچ وقت نتوانسته در سنت و مدرنیته راه تعادل را پیش بگیرد،نه به آن که در قبل قرون وسطی سنت غلط و ارتجاعی و تحریف شده را به کار گرفته بود و نه به عصر امروز که

آنقدر در عقل ابزاری و مدرنیزاسیون خود غرق شده که راهی برای انسانیت و غذای روح خود باقی نگذاشته و به قول بعضی از وبلاگ ها شعر مولوی می خواند تا روح وحشتناکش آرام گیرد.....

عقیده برخی از افراد که واقعا مضحک آوراست که همیشه زبانزدشان این جمله، که اسلام سنتی است و کاری به عقلانی و تفکر نداردو اسلام را ایستا میدانند و وقتی سخن از پیشرفت و تکنولوژی می شود زود دست روی مدرنیته غرب گذاشته و همه حوادث تلخ پیشرفت اروپا یادشان می آید....

ما همیشه به غربیها به صورت اعتراض گفته ایم و می گوییم که اسلام تمدن کامل و جامعی است و باید آن را شناخت،چرا که اگر آن را بشناسیم و عملی کنیم،برنامه سعادت بشر فراهم می شود....اما آیا در همین ایران خودمان،شهروندان تا چه حد به این مسئله فکر کرده اند و به آن واقفند؟؟؟و هی دم از پیشرفته بودن غرب و عقب ماندن ایران حرف می زنند.(اتامرون الناس باالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب...افلا تعقلون)

اسلام گفته است که انسان بدون عقل هیچ حیاتی ندارد و جز با تعقل نمی توان مشکلات را حل کردو حتی سخن خداوند در قرآن به این اشاره دارد که قبل از تفکر و تعقل ایمان نیاورید....حتی خود پیامبر گرامی :بعد از ایمان به خدا،عقلت را به کار بینداز و بعد با خلق خدا دوستی را در پیش گیر.

ارزشها در حوزه عقل می چرخد و اگر دین ما بحث امر به معروف و نهی از منکر می کند،چرا که عقل سلیم این راثابت می کند.

در واقع دگماتیسم در همین تمدن محافظه کاری غرب است ،صدای سنت، آن هم از نوع جزم اندیشی و

یقین پنداری از همین لیبرال سرمایه داری غرب به گوش می رسد....

مسئله ای که دوستان آن را خلط می کنند،عقلانیت است.در واقع عقلانیت ما با غرب فرق می کند،تجدد خواهی ما زیر سایه وحی است،عدالت ما با شریعت الهی است و ما این مسئله را به راحتی از خاتمیت پیامبر هم می توانیم بفهمیم.

آنچه مطرح است اینکه فرق  تمدن الهی و اسلامی با ماتریالیسم غرب همیشه این است که غرب دنیا را هدف خود قرار داده است ولی تفکر الهی این دنیا را وصال برای آخرت و دنیای دیگر قرار داده است....

ثروت هدف نیست،اما برای عدالت نیاز به ثروت داریم ،چرا که در مدینه فاضله مهدی این موضوع در راس کارها قرار می گیرد....

به نظرم اسلام ما نه مثل مذهب برهمایی است که دنیا را طلاق دهد و حتی لباس برای پوشیدن را هم انتخاب نکنند که مبادا به مادیات آلوده شوند و نه مثل غرب که آنقدر در لذت و معیشت ماده غرق شده که فراموش کرده که انسان نیاز به عاطفه و دوست داشتن دارد،اینکه کسی به او بگوید دوستت دارم،اما نه از روی شهوت بلکه از روی مودت....

سنت می گوید(البته سنت به آن معنای واقعی):قداست و کرامت ...و مدرنیته می گوید:نفی قداست و کرامت،تنها پیشرفت تو خالی،آنهم با شهوت و....

اما اسلام راه تعادل ودوگونه صحیح سنت و مدرنیته را گزینش می کند یا به نوعی:قداست زمانی معنا می دهد که با عقل سلیم هم خوانی کند...

ادامه دارد...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت21:26توسط مستانه |
پیام بازرگانی قرآنی!!!
 

 

 

 

اصولا قرار بود ادامه مطلب مدرنیته را بحث کنم ولی خواستم امروز که تازه از کاشان برگشتم مطلبی را عرض کنم.

در یک هفته ای که با دوستان در مسابقات کشوری قرآن. دانشجویان از سرتاسر ایران بودیم"چیزهای زیادی را دیدم-گفتم-پرسیدم-یادگرفتم-آموختم....

جای همه خالی-محفل"محفل قرآنی بود واقعا در این چند روز دغدغه ذهنی ام از این همه بحث و گفتار در این دنیای به ظاهر مدرن درآرامش بود-یکی از دوستان همراه در رشته حفظ کل قرآن .....با ایشون

بحث هایی داشتیم که به نتیجه های خیلی خوبی رسیدم-حقیقتا عرض می کنم که ذهن انسان واقعا با این کتاب نورانی عالمی دیگر است-هر چه از این کلام الهی بخوانیم کم است و بس...

واقعا زیباست( وَِِ لا تَقولنَّ لِشایٍ اِنّی فاعلٌ ذلک غداً.الا ان یشاء الـآـه واذکر رَبُّکَ اِذا نَسیتَ و قُل عسی اَن یَهدِیَنَ رَبّی لِاَقرب مِن هذا رَشدا.ً  هرگز مگوی:فردا چنین می کنم"مگر خداوند بخواهد و جون فراموش کنی"پروردگارت را بیاد آر و بگو :شاید پروردگار من امید است که مرا از نزدیکترین راه هدایت کند...کهف 23 .24).

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت12:49توسط مستانه |
مدرنیته چیست؟؟؟(1)

 

 

 

اگر بخواهیم بدانیم که مدرنیته چیست؟و این واژه،پر از رمز آلود از کجا شروع شده است،باید برگردیم به قرون وسطی و قبل از آن...

تا آنجایی که در اذهان ما انسانها خطور می کند،این است که اگر بخواهیم این واژه را مورد تحلیل قرار بدهیم،باید به دو نوع تجدد خواهی برسیم:مدرنیته در تمدن غرب و مدرنیته در تمدن اسلامی.

در بحث تجدد خواهی غرب همانطور که فیلم تاریخ نشان داد"کلیسا و عوامل آن آنقدر سخت گیری مذهب و سنت به خرج داد،که دیگر جایی برای تفکر و تعقل در زندگی نگذاشته بود...

تفتیش عقاید- انگیزسیون ها-سند آمرزش- حکم محرومیت و جنگ های صلیبی و ...همه و همه نتایج کلیسا و کشیشان به ظاهر مذهبی بود.مارسل کاشن در کتاب "علم و دین"اینگونه می آورد"که:در این دوره 5میلیون نفررا بجرم فکر کردن و تخطی از فرمان پاپ به دار آویختند و تا حد مرگ در سیاه چاله های تاریک و مرطوب نگهداشتند...تنها از سال"1481-1499"یعنی طی18 سال بنا به دستور محکمه تفتیش "10220"نفر را سوزانیدند،"6860"نفر را شقه کردند و "97023"نفر را بقدری شکنجه دادند که نابود شدند.

آقای "فلاماریون"در کتاب"خدا در طبیعت"می گوید:کلیسا برای اینکه برای مردمانش خدا را تفهیم کند،

گفته بود که"خدا از چشم راستش تا چبش شش هزار فرسنگ فاصله دارد"

حکومت تعصبی و کور کورانه مسیحیت بر اروپا چنان سایه گسترانیده بود که ساعتی که از جندی شاپور ایران به میدان پاریس برده شد و وقتی این ساعت به صدا در آمد،مردمان شهر این زنگ خوردن ساعت را نشانه حضور شیاطین دانستند...

اگر بخواهیم درست مدرنیته را جستجو کنیم(در تمدن غرب):به این زمانها می رسد و بعدا که "رنسانس"یا به اصطلاح انتشارآثار فکری ملل اسلامی در اروپا باعث شد که عصر تاریک و پر از ابهام و اوهام مسیحیت را به راهی تعقلی باز کند و اینکه به یقین می توان گفت که محک مدرنیته و عقلانی سازی از اسلام به سوی مسیحیت ارتجاعی باز شد.(دکتر ناصر الدین صاحب زمانی در کتاب "سهم اسلام در تمدن جهان":اولین علوم در تمدن اسلامی پایه گذاری شد(طب-ریاضیات-نجوم و ...)-مدارسی نظیر بیت الحکمه در بغداد و نظامیه و در نیشابور،مدارسی بودند که"اسکولار شیپ"داشتند-بورس تحصیلی می دادند و این بورسها از محل وقف بود(با توجه به اینکه الان که می شنویم دانشگاه هاروارد بورسیه می دهد همه شاخ در می آوریم)-نظامیه بغداد مهمانسرا داشت-پارکینگ داشت و ...غزالی اولین کسی بود که درجه دکتری رساله نویسی را در جامعه اسلام بوجود آورد...برای اولین بار در تمدن اسلامی طاعون و وبا شناخته شد- تقویم را مدیون خیام می دانیم و ....)

قصد من از طرح گفتن این مطالب در واقع شروعی بر عقلانی سازی-و تجدد خواهی بود که دو نوع بشر در جستجوی آن بودند-اما در کنار همین مدرنیته،شاید-شاید که نه،دقیقا سنت به آن معنی صحیح شناخته نشده و اگر امروزه جهان و خصوصا تمدن غرب در آن گم شده است،این است که سنت و مدرنیته را نتوانسته در کنار هم قرار دهد(سنت یاTradition"مجموعه ای از آداب و رسوم به ارث مانده از گذشته است که در فرایند تاریخ نسلها شکل می گیرد و این واژه تنها دین را در بر نمی گیرد...).

نویسندگان و استادان و دوستان زیادی که همیشه به این نکته اشاره می کنند که"این دو واژه اصالتا درست نیست که در کنار هم قرار بگیرند و این دو را،دو مقوله جدا از هم می دانند"اما من با نهایت تاسف و شرمندگی می توانم بگویم این تفکر،دقیقا برخواسته از همان اندیشه مسیحیت دوران قبل قرون وسطی و مسیحیت لیبرال سرمایه داری امروزه  غرب  است...چراکه به قول(دکتر سید هادی خسرو شاهی:دین ما همان دین مورد نظر مسیحیت و کلیسایی نیست،دین ما اسلام است).

اگر ما به درستی اسلام را شناسایی کنیم،می فهمیم که این دو واژه همیشه در کنار هم است و برای زیست انسان در جامعه مدنی و صعود به قله سعادت هر دو لازم و ضروری است(ان فی الخلق السماوات و الارض و اختلاف الیل و النهار لایات لاولی الباب.آل عمران190)خیلی دوست داشتم که یکی از آثار همین واژه مدرنیته خواهی که بحث سکولاریزم است مطالبی عرض کنم اما خود این تفکیک و یا پیوستگی مقوله دین و سیاست مجال بحث دیگر می خواهد که در موضاعات دیگر مفصلا به آن خواهم پرداخت...

               ادامه دارد...

+نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت12:15توسط مستانه |