تبليغاتX
عصر ظهور

عصر ظهور

دست نوشته های یک جامعه شناس مسلمان

چقدر دل آدم تنگ می شود..حتی برای چند ثانیه ای..چقدر سخت است،اگر لحظه ای صدای کلمه هایت را نشنوم..چقدر بیتابم میکند،صحبت کردن با تو..میدانی؟تمام زندگی ام با تو عجین شده...تمام دردها و خوشی های لحظه های نفس کشیدنم..تمام خاطراتم از ایمان و دعاهایم..نمیدانم..فقط نمیتوانم به این لحظه فکر کنم که ثانیه ای از زندگیم دور باشی و دستم را نگیری..برای همیشه با من باش..هم در این دنیا و هم لحظه ی مرگم...با من و تمام آدم هایی که تو را در زندگیشان هنوز فراموش نکرده اند...

ای کتاب خدا..ای فرقان خدا..ای مصحف ذکر دهنده ی خدا..رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى‏ رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ..انشاالله.

(مسجدالنبی/90/12/3)یافاطمة الزهراء..



+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 17:1  توسط معصومه سجودی  | 

 صداقت رسانه ی ملی ما گوشزد همه ی ملت شده است!صدا وسیمایی که در زمینه ی هنر بایستی ملزم و متعهد باشد،شنیدنی است.شادی هایی که واقعا نمود فضیلت ها و معارف والای دینی والهی است!هنر و هنرمندان ما رسالت واقعی را الحق بالانصاف خوب اجرا کرده اند! آنقدر نگاهشان به زیباشناختی عمیق بود که توانستند مقابل شهوت و ابتذال و استحاله ی هویت انسانی مقابله کنند!

توجه توجه:ملت شریف و عزیز ایران زمین ،ملت انقلابی و مومن...گوش کنید..چقدر آهسته و قدم به قدم آرمان هایمان را لگد مال می کنند..گوش کنید صدایش می آید..

موسیقی های حلال و حرام آنقدر به هم آمیخته شده ، که ترویج به کنار،رقص ملی اسطوره ی جان مردم شده است.اولین روز عید،تلویزیون را که روشن میکنی(شبکه1):رقص آذری،رقص یزدی،رقص کردی...ماشاءالله به این هدف متعالی صدا و سیما!!

هنر موسیقی تلفیقی از دانش،اندیشه و فطرت خدادای است،این هنر را در راه خدا مصرف کنید.(مقام معظم رهبری9/5/1375)

در راه خدا..چقدر خوب با مذاق اسلام جوراست.یازهرا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 15:33  توسط معصومه سجودی  | 

از وقتی چشم باز کردیم و دنیای اطرافمان را دیدیم، فهمیدیم یک قاری هستیم که همیشه در مسابقات قرآن و تواشیح رتبه های اول و دوم می آوریم..اما همیشه تا به این سن سوالات زیادی از این مسابقات داشته ام.از جمله اینکه:

دلیل اینهمه برگزاری مسابقات قرآن و تواشیح از سازمان های گوناگون جامعه ی ماچیست؟ (اوقاف.دانشجویی.دانش آموزی.سپاه و..)

آیا این مسابقات ایجاد فضای دینی را برای همه افراد جامعه در برنامه های خود قرار داده است یا نه فقط تعدادی از قاریان و حافظان شناخته شده ی جامعه است؟

آیا این مسابقات برنامه ای هم برای عده ای از قشر جوان که دغدغه ی بی ایمانی دارند،تدارکاتی دیده است؟

آیا این مسابقات چند میلیونی رابطه ای با اشرافیت گری های فرهنگی دارد؟

چقدر از حافظان و قاریان جامعه ی دینی ما در مباحث اندیشه و فکری رشته های علوم انسانی در دانشگاه ها تاثیرگذار بوده اند؟

این مسابقات چه برنامه هایی برای فتنه های اخیر کشورمان داشت؟

آیا برای مقابله با جنگ نرم اندیشه ای کرده است؟

این سوالات تنها به مسابقات قرآن مربوط نیست بلکه همه ی مسابقات فرهنگی و علی الخصوص ورزشی را هم در بردارد/.والسلام

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 12:53  توسط معصومه سجودی  | 

 يَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ

الْجَوارِحِ مُکَلِّبينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ

عَلَيْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ

از تو می پرسند که چه چيزهايی بر آنها حلال شده است بگو : چيزهای پاکيزه ، بر شما حلال شده و نيز خوردن صيد آن حيوان که به آن صيد کردن آموخته ايد ، چون پرندگان شکاری و سگان شکاری ، هر گاه آنها را بدان سان که خدايتان آموخته است تعليم داده باشيد از آن صيد که برايتان می گيرند و نگه می دارند بخوريد و نام خدا را بر آن بخوانيد و از خدا بترسيد که او سريع الحساب است.(مائده/4).

+++ حیوانی مثل سگ با اندکی آموزش، یک عمر شکار خود را به تربیت کننده اش هدیه می کند(امسکن علیه) ولی بعضی از انسانها که همه چیز را از خدای متعال فراگرفته اند (علمکم الله)، برای خدا چه کاری    می کنند؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 12:19  توسط معصومه سجودی 

وقتی صحبت از غیرت به میان می آید،شاید عده ای تصور کنند که در واقع نوعی تعصب بیجا و افراطی به خرج دادن است.حال آنکه غیرت درجامعه اسلامی و ایرانی ما،نوعی احترام به عقاید و ریشه های فکری و دینی است.به نوعی که برمیگردد به همان اصطلاح حجاب باطنی.افرادی که حجاب باطنی را خیلی حساستر و دقیقتر از حجاب ظاهری می دانند و پوشش ظاهری آدمها را باگرمای تابستان توجیه می کنند و خیلی راحت و مصمم وار با افرادی که شاید به تعبیر قرآن در دلهایشان مرضی است، قرار نانوشته امضا می کنند، شاید اینچنین قول نامه هایی با نامحرمان را بهتر و واجب تر از قانون می دانند!!

به عنوان مثال:اگر برای ناموس ما در کوچه و یا خیابان مورد مزاحمتی پیش بیاید،شاید به روش لوطی وار دعوایی راه بیندازیم و از حق ناموس خود دفاع کنیم.ولی نه! شایدهم به قانون مراجعه کرده و از فردی که ایجاد مزاحمت کرده،شکایت کنیم، تا حواسش سرجایش بیاید و بداند که طرف مقابلش آدم حسابی است.

به نظر شما کدامیک از روش های بالا منطقی به حساب می آید؟مطمئنم روش دوم را همان کسانی دست به انتخاب می زنند که به حجاب باطنی بیشتر ازحجاب ظاهری معتقدند.چراکه قانون را برای جلوگیری از ایجاد هرج و مرج کارساز می دانند.وارد شدن قانون به این مسئله ها باعث می شود که قدر اعتراض ها را بدانیم.چراکه یکی از نعمتهای خوب خدا همین اعتراض است که باوجود ظاهر تلخ خود،باعث اصلاح انسان می شود و از وقوع اشتباهات جلوگیری میکند.شاید اگر اعتراضی به این وضعیت بدحجابی ها در جامعه کنونی نباشد،اشتباهات پرده بر چهره ی حقایق می کشد.افکار آدمی دچار رکود و سستی می شود و استعدادها میمیرند،اما اگر درجامعه ای اعتراض باشد مطالب نادرست تصحیح می شود و طبعا رشد آدمی بالا می رود و چهره ی واقعیت ها نورانی میشود.اعتراض عاملی برای خودسازی است.رشدی برای همان حجاب باطنی که دم از آن می زنند. اما اینکه قانون چگونه واکنش و رفتاری در مقابل بدحجابی هانشان دهد،خود جای سوال است.

شاید اهدای مستقیم گل و یا هدیه ای برای کسانی که حجاب و چهارچوب پوشش را حفظ می کنند، تاثیر بسزایی داشته باشد، هم از بابت تشکر و قدردانی از این افراد آنهم در این گرمای تابستان و هم از این جهت که نوعی تبلیغ غیر مستقیم برای جذب کسانی که چنین پوششی ندارند.شاید بهترین راه حل برای رساندن مقصودمان باشد.

شاید بهتر باشد در این گرمای تابستان بار دیگر امضا و قول نامه را با خدای خودمان تجدید کنیم، نه با نامحرمان که به احتمال زیاد مرض هایی در دلهایشان نهفته است.اگر ما دختران و زنان،خودمان را ضعیف نشان ندهیم، دشمنان و کوردلان را به طمع نخواهیم انداخت.اگر ما زنان به جای آن قول نامه ها با خودمان تعهد ببندیم و بدانیم که اگر قرار است حوائجمان برآورده شود، لازم است خوشنودی خدا راکسب کنیم و این خوشنودی همان عبادت ما زنان با حجاب درست و صحیحمان است.

پی نوشت:

1) درکشور ما از روش های گوناگون به فرهنگ سازی حجاب اهمیت چندانی داده نشده است.

2) حجاب باطنی در درجه ی اول به واکسینه کردن خود خانواده ها و علل خصوص به مدارس برمی گردد.

 3) پاسخی به شما خواهر عزیزم:  www.cold-hell.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 0:0  توسط معصومه سجودی  | 

همسرم قرآنم را می دهد دستم،می گوید میخوانی؟ باز میکنم،سوره ی نساء، شروع میکنم از آیه ی 103، تمام تمرکزم را جمع می کنم که بتوانم اول آیات را با بیات بخوانم، میرسم آیه ی 104، لحظه ای مکث میکنم، دیگر صدای خودم را نمی توانم بشنوم...باید مقام صبا رابخوانم، یک لحظه پیش چشمانم..خدایا.."و لا تهنوا فی ابتغاء القوم..و در تعقیب دشمنان سستی نورزید.اگر شما درد می کشید، آنان نیز همانگونه که شما درد     می کشید، درد می کشند و حا آنکه شما چیزهایی از خدا امید دارید که آنها امید ندارند و خدا همواره دانای سنجیده کار است."

غمگینم.ترس برم میدارد.یاد آیه ی" ومن اظلم ممن منع مساجدالله ان یذکر...فیهااسمه و سعی فی خرابها.."می افتم..وای خدایا مگر می شود خانه ی تورا فرو بریزند،درحالی که نمی دانند مکه هم خانه ی توست،آیات تورا بسوزانند، در حالی که نمی دانند مکه و مدینه هم پراست از آیات و سخنان تو.

یادم می آید وقتی سرم را از سر سجده نماز بلند کردم،شرطه وهابی بالای سرم ایستاده بود و به زبان فارسی با توهین و افتراء بهم ایراد کرد وگفت: قرآن را از کنار سجاده ات بردار زود باش..و آنها که مسجد را  می سوزانند، مکه را هم از زمان های قبل در دل شیعه های علی سوزانده اند، آنها که برگ برگ آیات خدا را پاره کرده اند، از زمان های قبل کتاب خدا را جلوی علی و شیعیانش پاره کرده اند...باکی نیست.

عده ای می گویند: جنگ، جنگ است.مهم اینست در کشورمان آب از آب تکان نخورد..چه فرقی به حالشان  می کند، مسلمان مقابل مسلمان کشته شود، مسجد خراب شود، قرآن بسوزد..فریادها بلند است، یاد ندای   "هل من ناصر" می افتم. و گویند حسین علیه السلام در قتلگاه بود و عده ای آن سوی تپه ها مشغول  گوسفند چرانی..بی خیالی..روزمرگی.

نمیدانم یاد ایام فاطمیه می افتم.یاد بانو..یاد قداستی که آن را هم فروختند..یاد کسانی می افتم که گناهانشان، هلهله کنان نظاره گر ایمانشان بود و آن وقت آمدند و رفتند و با جسارت تمام نمایشگاه فاطمیه زدند و الگوی زن کامل را به همه نشان دادند..اینجا هم جنگ است..جنگی از جنس بحرین..وای خدایا..میرسم آیه ی 108 (جوابِ جوابِ صبا) را میخوانم " و از کسانی که به خویشتن خیانت می کنند دفاع مکن، که خداوند هرکس را که خیانتگر و گناه پیشه باشد دوست ندارد..کارهای ناروای خود را از مردم پنهان می دارند ولی نمی توانند از خدا پنهان دارند و چون شبانگاه به چاره اندیشی می پردازند و سخنانی می گویند که خشنود نیست..".

اشک امانم نمی دهد، تحمل ندارم، بلند میشوم که بروم،همسرم صدایم میزند، آخر فردا مسابقه است تمرین نمی کنی؟و من به آبرویی که از اسلام و کتاب خدا و مسجد و زنان آن رفته است..می اندیشم.                   یاد حیاها وعفتهای خاک خورده..یازهرا

همین مطلب در"رجانیوز".

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 11:18  توسط معصومه سجودی  | 

+ مقام معظم رهبری در سال گذشته که با نام همت مضاعف و کار مضاعف بود، اشارات و بیاناتی در رابطه با کرسی های تلاوت و قاریان قرآن کریم داشتند،مبنی براینکه ما باید در کشورجلساتی داشته باشیم که در آن قرآن تلاوت شود."تذکراتی در خصوص خواندن قرآن بصورت دائم، مانوس بودن با این کتاب آسمانی از هرجهات گوناگون، تاثیر تدریجی آن در طول زمان و..(بیانات رهبری در دیدار با دانشجویان و نخبگان4/6/88) ".

همه ی اینها شروع و آغاز مناسبی بود برای ایجاد کرسی های ملی تلاوت دراستان ها، که باعث شود قاریان و مرتلان قرآن کریم درمحفلی دوستانه جمع شوند و به تلاوت این آیات بزرگ و آسمانی بپردازند.

اما نکته ای که باید در این مجالس به آن پرداخته شود، حضورخواهران قاری در این کرسی های تلاوت است.چراکه با برگزاری هرکرسی، خواهران قاری فقط شنونده های این گونه مجالس بودند.

یکی از معضلات جامعه قرآنی خواهران، فقدان همین گونه مجالس قرآنی است که علاوه  بر تلاوت های خواهران، اجرای گروه های تواشیح و ابتهال خوانی هم مورد نقد و بررسی است.شاید" مسابقات دانش آموزی و دانشجویی و مسابقات اوقاف و امور خیریه" تنها گزینه ای برای گسترش فعالیت های قرآنی خواهران است.

1)      اولین آسیبی که در طی مسابقاتی که در زمینه ی قرائت و حفظ قرآن کریم دیده می شود، علی الخصوص در رشته ی قرائت، مبحث ذائقه در قسمت داوران است.چرا که مسابقات ما در کشورمان به هیچ وجه ممکن روال داوری را به نحواحسنت اجرا نمیکنند. به عنوان مثال،قاری که در تلاوت خود به سبک تقلید محض از استاد"شحات انور" را دارد،چگونه می تواند قضاوت نهایی کارنامه ی  قرائت خود را با داوری که هیچ گونه علاقه ای به سبک این استاد ندارد،ببیند؟چراکه ممکن است یک داور از تلاوت های استاد طوسی خوشش بیاید و دیگری ازتلاوت های استاد سعیدیان.پس ذائقه مهم است.

2)      دومین آسیبی که مدنظرمی باشد، مبحث قرائت ماشینی است.آیا هدفی والاتراز اینکه قرائت بایستی به گونه ای باشد که در مخاطب ایجاد تاثیرگذاری داشته باشد؟ به عنوان مثال تاکید در آیاتی که تاثیر برانگیزاست باید چند بار خوانده شود، اما در مسابقات اگر2باریک آیه یا کلمه ای تلاوت شود، نمره ی  فرد قاری کسر می شود و این یعنی یک قرائت و انتخاب یک قاری فرمالیته! حتی در مسابقات ابتهال خوانی زمان مناجات خوانی ومانور صوتی بیشتر از 10 دقیقه نیست.به نظر شما چطور می شود عرض10 دقیقه تاثیر مناجات و ابتهال خوانی را به همگان عرضه کرد؟

 

3)      سومین آسیبی که مسابقات مارا همواره مورد بحث قرار می دهد، شرایط فیزیکی آن است. به عنوان مثال از سال های قبل روال بر این قرار است، برای تلاوت یک قاری یک صندلی در نظر گرفته می شود و این یعنی نهایت ضعف نحوه ی مدیریت در عرصه ی تلاوت.چراکه ساده ترین و مهمترین اصل روحی و جسمی یک قاری بایستی رعایت شود، که آنهم همان اضطراب و نفس گیری یک تلاوت کننده است.یک قاری اولین شرطی که هنگام تلاوت دارد آنست که چهارزانوبرروی زمین بنشیند تا بتواند هم آرامش خود را حفظ کند و هم اوج نفس گیری برای تلاوت آیات داشته باشد.

 

4)      آنچه می توان مبنای نتیجه گیری این موضوع قرار داد اینست که تلاوت قرآن درکشورما هنوز روال  قرائت ماشینی است و برای حذف چنین قرائت هایی بایستی محافل و مجالس قرآنی بیشتری را توسعه داد، چراکه کشور مصر،مهد هنر تلاوت دنیاست ولی همیشه برپایی مجالس قرآنی این کشور بود که چنین قاریان و اساتید برجسته و به نامی را به جهانیان عرضه کرد.

              "انتشار همین مطلب در ایکنا"     

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 12:23  توسط معصومه سجودی  | 

مدت زمانیست که با ایمان و اعتقاداتم کلنجار می روم، مرور میکنم ،ورق می زنم، صفحه به صفحه زندگی ام..موفقیتها،شکستها،آرزوها، بدی ها، خوبی ها و..کسانی که اذیت ام کردن، کسانی که حتی نگاهشان برایم توام با خوبی و محبت بود، کسانی که در بعضی اوقات دستم را گرفتن، کسانی که همواره حامی و پشتیبانم بودن، کسانی که گهگداری دعوایم کردن ، تذکر و...صفحه های زندگی مجردی ام توام با تجربه های شیرین و تلخ بود و تنها چیزی که برایم همدم و همنشین بود..قرآن خدا بود..فعالیتها و کارهای قرآنی و تواشیح، همه ی عصاره ی شیرین زندگی من بود..از همه ی اینها که بگذریم ،شاید هدیه ی خدا و کتابش بود، شاید دعای مادر و پدرم بود، شاید دعای چند نفر دوستان نزدیکم بود، شاید جواب گریه های دلشکسته روزگار زندگی ام بود، شاید دعای حرم حضرت الفاطمة المعصومه (ع) سال قبل این موقع ها بود و شایدهای دیگر..که فقط این را می دانم خدا و اهل بیت (ع) تو را برایم هدیه داد..از خدا همیشه خواسته بودم کسی را برایم در این مسیر راه، همسفر واقعی قرار دهد، که از خودم مومن تر و با حیاتر باشد و مرا همواره در این مسیر یاری کند...

یا"فاطمة الزهراء" از شما و اهل بیت (ع) میخواهم که مرا دعا کنید همواره زهرا گونه این مسیر را ادامه دهم..

 

" وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا"(سوره الفرقان،74) .

  یازهرا
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 13:28  توسط معصومه سجودی 

چرا دستاوردهای مدرنیته نتوانست پاسخگوی ارضای نیازهای مردم غرب باشد؟چرا مشیت الهی برای مسیر پارادایم پیشرفت زیر سوال رفته است، حال آنکه زمانی این مشیت وسیله ی تفسیر تاریخ مورد شک و تردید قرار گرفته بود؟چرا مدرنیته راه به جایی نبرد؟

جامعه شناسان غربی برای اینکه به اصطلاح در متون جامعه شناسی کم نیاورند، پسامدرنیته را به معنی تحلیل رفتن مدرنیته یا دست کم توجه به محدودیت های مدرنیته دانسته اند.آنان خواستار سازش فکری و عقیدتی و زندگی دنیوی فعلی خود با پسامدرن هستند.موضوع فرا ماورای مدرنیته را مطرح کردند تا به همگان مشق شب دوباره ای بدهند و بگویند ما تاکیدمان همواره به مدرنیته است و اساس کار پسا مدرن، احیای کامل دنیای مدرنیته است.به نظر شما، پسا مدرن می تواند اعتقادات روشنگری را زیر سوال ببرد؟ یا نه؟

اعلام هیچ انگاری و مرگ خدا از سوی نیچه، نتیجه ای برای دنیای توهم زده ی غرب شد که بپندارند اخلاق دروغ است و حقیقت افسانه.البته نظریات مارکس هم از نیچه هیچوقت فراتر نرفته، چراکه سراسر زندگی معنوی یک انسان را در تمامی نسخه هایش درسرمایه داری و بازار جستجو کرده است.

با این حال پسامدرن ساختمان عقیدتی خود را روی آجرهای ضد خدا و اخلاق معنوی نیچه بنا کرده،که در حال حاضر خود نوعی دچار تناقض فکری است. به نظر عده ای از همین جامعه شناسان به اصطلاح جامعه شناسان دنیا!! پسامدرن علایق اخلاقی روز به روز بیشتری نسبت به دنیای دنیوی خود پیدا میکند.نا گفته نماند عده ای از جامعه شناسان بافهم ایران عزیز، این نسخه را همسو با دین اسلام معرفی کرده اند!! در هر صورت آقا و خانم مدرنیته با آقا و خانم پسامدرن جنگی ناتمام دارد...

ختم کلام هنوز ادامه دارد..

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر مستودع فیها به عدد ما احاط به علمک.


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 0:49  توسط معصومه سجودی  | 

هنگامی که مقام معظم رهبری، آزاد اندیشی را شعار مظلوم جامعه ی ما عنوان کردند، شاید به باور طیفی از آزاد اندیشان، همان کسانی که سال هاست در محیط حوزه و دانشگاه و نهادهای جامعه، اخلاق و فضیلت انسانی را لگدمال کردند و به بهانه های مختلف خواستار سپردن  نظام و حکومت اسلامی به چنگ و دندان گرگ صفتان هستند،اینقدر محیط و جو جامعه را مهیا ندیده بودند، که سخن از بی حرمتیها و اباحی گری ها بگشویند.اینان همان کسانی هستند که رسالت آزاد اندیشی، را بعد از سخنان رهبر عزیز به دوش می کشند دریغ از یک رسالت واقعی و ارزشمند...

اینان به زعم خود حرفی نو برای مدیریت و ساختارهای کلان و خرد جامعه دارند و اگر کسی با مهره های این بازی کثیف تفاوتی فاحش داشت،فضایی با شالوده شکنی ها و هرج و مرج ها ایجاد میکنند که برای ختم یکی از مهره ها، جشن و سرور و شیرینی تدارک می بینند.آری، و آن دانشجوی به اصطلاح "دانش+ جو"نمیداند که پشت پرده ی این مهره ها، چه مهره ی بزرگی در حال حرکت است.دانشجوی به اصطلاح"دانش+ جوی" ما دنبال مکانی برای حرفهای آزاد فکری و اندیشه ی خود است که آرمانگراییش در لیبرال های ستاد سبزی ها، مو، لباس و دوست بازی های دختر و پسر است..نتیجه ی چندسال دانشجوی ما  با چنین مهره هایی فاجعه ایست خیانت آمیز به ساحت آزاد اندیشی و فرهنگ آزادی که مقام معظم رهبری هم به آن اشاره داشته اند.سیاست این چنین مهره هایی، جز محافظه کاری ها و بی فهم دانستن خدمتگزاران و شاگردان به ساحت علم نیست. از طرفی دیگر متاسفانه دانشجویانی که بایستی در راس این فضای آلوده و مسموم فکری باشند و پشت تریبون را اداره کنند، بسیار اندک است.کسانی که نه اطلاعات و مطالعات بیشتری در زمینه ی علمی دارند که حتی بتوانند معادلات سیاسی و اجتماعی را تحلیل و بررسی کنند و نه حتی اعتقادات واقعی به عنوان یک دانشجوی متعهد و اسلامی.متاسفانه دانشگاه ما با چنین مهره ها و دانشجویانی به گند منجلاب فکری فرو رفته است و دیگر هیچ...هیچ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 13:0  توسط معصومه سجودی  | 

زیبایی یکی از نعمتهای الهی بشمار می رود،بالاخص در زنان و دختران.چراکه حتی روح زن مایه ی آرامش و لطافت خاصی است که به این زیبایی اهمیت دوچندان می دهد .صحبت از قدیم الایام که شود، زیبایی در پوشش حیادار زن خلاصه می شود،پوششی که علاوه بر ظاهر و اندام، کلام و گفتار او را هم تشکیل می دهد.اما امروزه زیبایی جز در لوازم آرایش و آرایشگاهها جای دیگری نمیشناسد.ازآنجایی که دنیای تکنوپولی در حال غلبه بر اصالت و فرهنگ ایرانی اسلامی است، زنان جامعه ی ما را از طریق ژورنال ها و ماهواره ها به موجوداتی تسخیر شده تبدیل می کند.«نیل پستمن در تعریف از دنیای تکنوپولی اشاره به این مسئله دارد که ارزش و زیبایی هر انسان در میزان خرد او نهفته است اما اینک تکنوپولی او را به جهانی رهنمون می کند که ارزش هر انسان در میزان قدرت او نهفته است». قدرت زن، از خصوصیات روحی او شکل می گیرد.زنی که حس خودنمایی و برتر طلبی  در او اوج  می گیرد و به ناچار در این دنیای مکاره، اجبارا خود را به شکل ها و قیافه های گوناگون در می آورد، تا مقابل دیگر زنان و مخصوصا شوهر خود، به اصطلاح کم نیاورد و برای اینکار به راحتی از چادر و پوشش و حتی از اعتقادات خود دست برمی دارد.دختران دانشجوی ایرانی، مانکن های دانشگاههای ما هستند که به راحتی خود را در مقابل همگان به نمایش می گذارند.بیشتر درآمدهای زنان شاغل و خانه دار خرج آرایشگاهها می شود.

چرا باید حرف تمام زنان ایرانی ما این باشد که "خودت را بکش، خوشگل کن" ؟

به راستی در این آرایش زنانه چه سری نهفته است که اینچنین و تا به این حد زنان و دختران امروز مارا به خود مسحور کرده است؟ آیا آرایش کردن نوعی هویتی دوباره و تازه ای برای زنان ایرانی ما عرضه می کند؟ متولیان فرهنگ، برای چنین بحرانی که گریبان گیر زنان و دختران ما شده است، چه راهکاری اندیشیده اند؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 9:7  توسط معصومه سجودی  | 

با شروع انقلاب فرهنگی در ایران اهداف عمده ای مد نظر بود.ازجمله اینکه دانش علمی و صنعتی کشور ساخته وبرآورد متناسب نیاز کشور باشد و همچنین اینکه مبنای علوم انسانی که باجهان بینی سکولاری غرب عجین یافته، سامان پیدا کند. چراکه اساس شکل گیری نظام ما در کشور نظام اسلامی بوده است. ذکر این نکته در لابه لای این مباحث بجاست که بعد انقلاب فرهنگی سوالهای بسیاری ذهن انقلابیون را در خصوص علوم فنی و مهندسی اسلامی و علوم انسانی اسلامی به خود مشغول کرده بود که امام مقصود از دانشگاه اسلامی را این چنین بیان می کنند: «بعضی گمان کردند که علوم دو قسم است : علم هندسی یکی اسلامی است یکی غیر اسلامی. علم فیزیک یکی اسلامی است یکی غیر اسلامی. و بعضی توهم کردند که اینها که قائلند به اینکه باید دانشگاهها اسلامی شود یعنی علم فقه، تفسیر و اصول در آن ها باشد. این ها اشتباهاتی است که بعضی می کنند یا خودشان را به اشتباه می اندازند. آنچه که می خواهیم بگوییم این است که دانشگاههای ما وابسته است دانشگاههای ما استعماری است. معنی اسلامی شدن دانشگاه این است که دانشگاه استقلال پیدا کند، دانشگاه ما تربیت اسلامی ندارد» .

 در این میان کم نبودند کسانی که با ارسال و انتشار رساله های خود در باب انقلاب فرهنگی مخالفت خود را اعلام کردند. کسانی که انقلاب فرهنگی را نوعی محدودیت و فشار از جانب امام(ره) تلقی کردند، کسانی که از دور ایستادند و فریاد زدند بگویید با کدام بار فرهنگی میخواهید انقلاب فرهنگی را پیاده کنید، با فرهنگ ابوذری یا فرهنگ ابوسفیانی؟ کسانی انقلاب فرهنگی را جامه ی گشادی بر تن لاغر و ضعیف دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی می دیدند و اعتراض داشتند که ما خودمان نه تولید کننده فرهنگ هستیم و نه دستور دهنده... .از جمله اینکه بعد از گذشت 31 سال از عمر انقلاب، همچنان انقلاب فرهنگی را امری نادرست تلقی کرده و موانع تحقق آن را اشاره به کسانی کردند که طلایه داران سنت گرایی در این نظام هستند، کسانی را مجرم خوانده اند که به نام جزم اندیش با جهت گیری های سیاسی خود وارد صف انقلابیون شدند. اینان خود در دخمه های عقیدتی دشمن و به زعم فکری اصلاح طلبانه ی خود به فکر یک نظام کاملا جمهوری و دموکراتیک هستند، دریغ از اینکه نتوانستند برای خود بفهمانند که رفع فقرو تبعیض، رفع هرگونه اقتباس از اندیشه ی غربی، رفع هرگونه بحران سازی در نیروی انسانی نخبه این کشور، نیازمند یک فرهنگ غنی، بومی و اسلامی است که از این پس دیگر محتاج پادگان ها ی داوری عقلی و نقدی آنان نیست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:51  توسط معصومه سجودی  | 

۱) در معنایی انقلاب فرهنگی ( Cultural Revolution ) به عنوان یک حرکت مکمل برای تحکیم موقعیت ایدئولوژی انقلاب و دفاع از آن در برابر ایدئولوژی های رقیب است.به بیانی دیگر مائو رهبر انقلاب چین در سال 1962 هدفش مبارزه با ارزش ها و نگرش ها و منش های فردی بوروکراتها و اقشار طبقه متوسط جامعه بود.به بیان مائو این قشر حامل فرهنگ بورژوازی بودند که نمی توانستند خود رابا انتظارات و فرهنگ انقلاب توده های چینی و رهبر آن همساز کنند، در واقع انقلاب چین مدیون مبارزات سیاسی و نظامی بود نه رقابت های ایدئولوژیک.

۲)گاهی مراد از انقلاب فرهنگی تحولاتی در حوزه امور آموزشی و فرهنگی است که اشاره به حوزه آموزش عالی و نظام دانشگاهی کشور دارد.

باتوجه به دو مورداز عناوین بالایی در فضای نسبتا گفتمانی و با استفاده از برهان و استدلال میتوان اینچنین نتیجه گرفت که انقلاب فرهنگی ایران در دو حالت بوجود آمده است: اول اینکه قبل انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی شرایط خاص زمانی و برهه ای از تحولات باورها و اعتقادات و نظام ارزشی بوجود آورد که این رویه زمینه ساز وقوع انقلاب اسلامی شد و دوم اینکه ایدئولوژی حاکم بر عنصر ذهنیت مردم انقلابی بعد انقلاب اسلامی، که همان ایدئولوژی اسلام شیعی بود ، باعث شد که طبق نظام فرهنگی و ارزشی که با معنویت و قدسیت گره خورده، اساسا تحولی در اساس و مبانی نظام آموزشی و فرهنگی آمیخته به سکولار ایجاد کند. پس انقلاب فرهنگی در ایران دو بار با شرایط خاص زمانی خود تکرار شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 19:59  توسط معصومه سجودی  | 

 غربت و مهجوریت علوم انسانی در کشور ما، از زمانی محسوس شد که دانش آموزان در پایه ی دوم دبیرستان، دست به انتخاب رشته ی مورد علاقه خود زدند. از آن زمانی که رشته هایی همچون ریاضی و علوم تجربی به عنوان دروس معتبر و اصلی شناخته شده و از سوی متولیان آموزش و پرورش  نیز این ذهنیت نادرست تقویت شد. به علت شناخت ناکافی و نادرست از مبانی و مبادی صحیح معرفتی علوم انسانی، دانش آموزان به اجبار و همچنین به علت مدرک گرایی و همچنین برای تفاخر و کسب منزلت اجتماعی، به سوی رشته هایی همچون ریاضی و علوم تجربی سوق داده شدند که خروجی این روند، انبوه مهندسین و پزشکان است که جایگاه مشخصی نیز در اداره ی جامعه ندارند.

تمامی دروس زیر مجموعه ی علوم انسانی، اعم از فلسفه، ادبیات، تاریخ، جغرافیا و... بومی کشور خود ما بوده و پدیده ی جدیدی به حساب نمی آیند ولی دروسی نظیر جامعه شناسی و روان شناسی در دل همین جامعه ی غربی ریشه در خاک دوانیده اند. زمانی که دانش آموز، در لباس دانشجو وارد دانشگاه های این کشور می شود، دوباره با جهت دهندگان و فکرسازانی روبرو می شود، که به عنوان استاد و آن هم نه از اندیشه و نظریات خود بلکه با اقتباس از علوم جامعه شناسی و روان شناسی غرب به تدریس این موضوعات و مطالب می پردازند.

دانشگاه های کشور ما، امروزه همچون کارخانه هایی هستند که با فرآورده های اندیشه های غربی با ماهیت سکولار، دانشجویان را دسته بندی و به عنوان کالای بسته بندی شده تحویل جامعه می دهند. آنچه اینان آموخته اند، چنان به نظرشان غیرقابل تردید  است که حتی جرات پرسش از ماهیتش را ندارند. «بت پرستی مدرن» شاید عبارت مناسبی برای این روند باشد. آسیب هایی که از رهگذر این بت پرستی مدرن به ساختار اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشور وارد می شود، کمتر از جنایت نیست. این در حالیست که بسیاری از موثرین و به اصطلاح نخبگان، کماکان در خواب منطق و عقلگرایی فرو رفته اند.

انقلاب اسلامی ایران، که همانا احیای تمدن باعظمت اسلام بود، همواره در حال جریان و به عبارتی در حال شدن است. «انقلاب فرهنگی» که در بطن این انقلاب شکوفا شد را باید دوباره به دعوت خواست تا این بار نه مسئولان و اساتید دانشگاه ها، بلکه خود دانشجویان با تئوری و نظریه سازی های خود در عرصه ی مطالعه و پژوهش و تحقیق و در آخر رسیدن به یک علوم انسانی بومی، با این جنایت آشکار و بی سرو صدا به مبارزه پردازند.

در این میان، نقش حوزه های علوم دینی پررنگتر است. چرا که تربیت و تعلیم و تنظیم کارهای مدون علمی و نظریه سازی های ما در دانشگاه ها، باید بر پایه ی مبادی معرفتی و دینی شکل بگیرد. این ضرورت، در بیان امام خمینی(ره) نیز مشهود است: «آنچه در اسلام مطرح است اموال نیست، ادیات نیست، معنویات است که باید از دانشگاه به همه ی اقشار سرایت بکند، یعنی چه دانشگاه شما و چه دانشگاه روحانیون، این دو قشر هستند که تربیت امت را برعهده دارند، این دو قشر از همه ی قشرها عملشان شریفتر و مسئولیتشان بیشتر است. عمل شریف برای اینکه مرکز انسان درست کردن است. دانشگاه باید مرکز درست کردن انسان باشد چه دانشگاه روحانی و چه دانشگاه شما...» (صحیفه امام.ج 21).

تهدیدی که از ناحیه ی علوم انسانی غیربومی، متوجه سرزمین ماست، به راحتی قابل چشم پوشی نیست. بت پرستی مدرن، به تدریج، پیروان خود را در میان نسل جدید پیدا می کند و این نسل، همان است که در آینده ی نزدیک، زمام امور را به دست خواهد گرفت. پس هر چه زودتر باید از بند این بت پرستی رها شد.

لینک همین مطلب در"رجا نیوز" و "شبکه خبر دانشجو"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 22:4  توسط معصومه سجودی  |