اسلام دین ظریفی است،چرا که به تمام مسائل اطراف دنیا ریز به ریز پرداخته است.
یکی از این مسائل ظریف،آداب انتقاد و مناظره میباشد.در بحث مسائل تئوریک،باید جانب ادب رعایت شود،والا بحث به جایی نمی رسد و شاید برخورد فیزیکی و حذفی با جریانات فکری رخ دهد.
اصولا همه ما بین دو معنی دو واژه نقد و توهین را فراموش کرده ایم،یا اصلا نمی دانیم این دو را از هم تفکیک و شناسایی کنیم.جواب توهین را بدون تعدی و تجاوز باید پاسخ داد،سخن قرآن را فراموش نکنیم که:(ولا یجر منکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا) یا اینکه (و لا تجادل عن الذین یختانون انفسهم ان ال..لا.یحب من کان خوانا اثیما).اگر کسی به دیگری بگوید که تو در عقیده ات اشتباه کرده ای ،این به منزله توهین نیست و اینکه فلان عقیده اشتباه است،توهینی به معتقدین به آن عقیده نیست.
اصولا فرد و جامعه وقتی راه به جایی میبرد که انتقاد غذای اولشان باشد،این یعنی رسیدن به کمال حقیقی (چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی).سخن شهید مطهری را نباید فراموش کنیم که می گویند:(یک مفهوم را برای رضایت مستمع نباید جابجا و عوامانه کردو به رنگ محیط درآورد؛برخورد علمی با برخورد تبلیغاتی فرق می کند.اگر کسی به اقتصاد لیبرالیستی و توسعه سرمایه داری یا به کمونیسم معتقد است،اگر کسی گرایشی پوزیتیویستی دارد،اگر کسی حقوق بشر لیبرالیستی را قبول دارد و اگر کسی فمینیست و فاشیست است،هرچه که هست،صادق باشد،مبانی را بگوید و به حرفش ملتزم باشد،خاک در چشم مخاطب نپاشد. و در جای دیگر می فرمایند:من حاضرم به یک کمونیست در دانشگاه تهران کرسی استادی بدهم تا بیاید حرفش را بزند).پس بحث استدلال و برهان عقلی و نظری است نه اینکه متعصبانه و مغرضانه طرفداری کنیم.
این جای توهین به بنده حقیر است که بگویند:(نامه ای به یک منتظر- یا در خلاف جهت وضع موجود حرکت می کنید)...آیا برای قدم اول در یک نقد عاقلانه و منطقی این ادب مناظره را نشان می دهد؟؟؟
همین است که اخلاق را در این دنیا که روز به روز به پیش میرود،فراموش کرده ایم.ما اخلاق را پس زده ایم ...ما نه می توانیم روشنفکر دینی باشیم نه متفکر اسلامی و نه هر چیز دیگر!...
چراکه اخلاق شرط اول را در هر اموری ایجاب می کند...
و اما بحث و دیدگاه خود را شروع میکنم برای کسی که می توانستم به ایشان توهین کنم،ولی الگوی یک زن واقعی ،به قول شریعتی(زن فاطمه وار) چنین کاری را اجازه نمی دهد.
با این سخن مخالفم:چه کسی می گوید(اصولا مدرنیته از جایی آغاز می شود که انسان جای خدامی نشیند)...چرا؟اصلا به چه دلیل؟؟؟
اگر منظورتان واژه بت می باشد که می توانم بگویم صحیح است،چرا که به قول فرانسیس بیکن 4 نوع سمبلیک در واژه بت تجلی میشود:1.بت های قبیله ای،که در پی راحت طلبی اند.2.بت های بازاری ،که زبان افراد را در بر می گیرد 3.بت های غاری ،که درون افراد میباشد 4.بت های نمایشی،مجذوب شدن استاد یا دیگران مهم،تا جایی که خدا فراموش شود.
یا به قول قرآن زیبا :المال و البنون زینة الحیاة الدنیا....اما اینها به چه دلیل بت یا زینت درون و برون جسمی یک فرد می شود؟؟؟
زمانی که متاع قلیل دنیا را به جهت رضای خدا و در زیر وحی و دین خدا به کار نبریم،زمانی که مقصودمان جز شهوت و غرایض نفسانی چیز دیگر نباشد،زمانی که دیگر نتوانیم به یک آرامش درونی برسیم و زود زود چیزی را کشف و اختراع کنیم،زمانی که دلمان تو خالی از مودت واقعی باشد و زمانی که به کسی بگوییم دوستت دارم اما از روی شهوت جنسی یا چیز دیگرو....
به نظرم مدرنیته از مبانی سالم ریشه می گیرد و این شاخه و برگ مدرنیته بود که درست و منطقا رشد نکرد.چرا که عقلانی سازی در جهان خدا با حرفهای خدا منافاتی ندارد.اما عقلانیتی که به آن درست آب و نور خورشید برسد.
در همین بحث مبانی هم شاید سوالی به ذهن افراد خطور کند که مبانی مدرنیته از غرب آغاز می شود ولی بنا به گفته بنده حقیر که در مطالب قبلی ام در همین باب نوشتم،باز هم عرض می کنم که این واژه را باید از دو جا تحلیل کرد:یکی در تمدن اسلامی و دیگری در غرب.که اساس محک عقل وپیشرفت از همین اسلام به اروپا زده شد.
گفته اید که:در مدرنیته ،عقل ابزاری انسان یا اومانیسم بر جای مسند نشسته است،این حرف جناب بزرگوار کاملا یک خطای فاحش است!!!
چراکه اگر بخواهیم به واژه اومانیست پی ببریم دقیقا به مفهوم انسان پرستی نیست.تحلیل های متفاوتی از این واژه وجود دارد.ما اومانیستی داریم که دقیقا از منظر انسان و جسم مادی به او نگاه می کند(به قول دکتر شریعتی اومانیستی که برای مقام دادن انسان برای مسند قدرت است)
و اومانیستی دیگری هم داریم که می توانیم بگوییم با خداپرستی قابل جمع است،یعنی بنا به گفته قرآن، خدا انسان را با کرامت آفریده و او را فی الارض خلیفة ال...قرار داده...(یعنی اومانیستی که از موضع دین نگاه می کند).با توجه به این که اگر فقط یک دیدگاه از این واژه به کار بریم ،دیدگاه تنگ نظرانه ای می توان ارائه داد.
اساس مدرنیته،عقلانیت انتقادی است.عقلانیت آزاد یک رشد است(رشد از هر لحاظ،و اگر رشد ابزاری را فعلا در نظر بگیریم،می توانیم بگوییم که وجه و باطن دین به ابعاد این کلمه روشنایی می دهد).عقلانیت آزاد از دین ،می تواند به دین برسد،چرا که اسلام هم فرد عاقل را برای دعوت به دین قبول می کند،که راحت است.به قول شهید مطهری در علل گرایش ما دیگری:نه عقلانیتی که به شهوت آلوده باشد.
در غرب عقلانیت آزاد نیست،چرا که به شهوت و غرایض نفسانی و جسمانی آلوده است.پس می توان گفت همین شاخه و برگ مدرنیته صحیح میوه نداده،چرا که در معرض انوار الهی نبوده و نیست.ما حتی باید توحید را با عقلانیت بشری قبول کنیم،چرا که قرآن هم در بحث های اولو الباب (لوب:عقل و خرد) ، افلا تعقلون، افلا یتدبرون ،افلا یتفکرون،همین عقل ناقص ما را خطاب قرار می دهد و از ما انتظار دارد که بیندیشیم،آن هم برای هر قدمی از عمل و حتی برای داوری....
امام علی:علی قدر العقل تکون الطاعة:پیروی از خدا به اندازه خرد باشد.
بشر با همین عقلی که خدا به او اعطا کرده می تواند، دو گونه باشد:موحد و مشرک.(البته استثنائاتی هم در این واژه وجود دارد؛چرا که کسی ممکن است بدون تحقیق و اندیشه و از روی عرفان و شهود به وصال برسد.)حضرت ابراهیم برای اینکه مردمان زمان خود را دعوت به یگانگی خدا بکند؛از براهین عقلی استفاده می کرد.
اسلام اصالت کمال است؛نه اصالت رنج و لذت .اگر کمال را دریابیم در آن به مواضع عقل و دین هم می رسیم و به قول استاد مطهری:هیچ دینی مثل اسلام پیوند نزدیکی با عقل ندارد.
گفته اید که:نسبت مدرنیته با تکنولوژی ناخلف و بی رحم امروزی،نسبت مادر و فرزند نامشروع است.پس به نظر بنده حقیر اگر نامشروع باشد،شما نباید از اینترنت و وبلاگ و ایمیل و...استفاده کنید،چون استفاده شما اشکال دارد.شما نباید شلوار لی بپوشید،نباید ساندویچ بخورید،نباید به تلویزیون و رادیو گوش کنید و ....چرا که اینان محصول عقل بشری است.
قرارنیست که بگوییم چون دین و ایمان ندارند؛پس باید کنارشان زد،اگر شما با عقلانیت و تجدد بشر مخالفید،باید این را در عمل نشان دهید.آیا می توانید؟؟؟(یقولون با افواههم ما لیس فی قلوبهم و ال...اعلم بما یکتمون).
ما باید در تجدد خواهی غرب فیلتر سازی کنیم؛شکاف جنسی – توریست جنسی-روسپی گری و ...اینان نتایج تلخ مدرنیته است ؛اما به چه قیمتی؟؟؟به کام چه جوامعی تمام میشود؟؟؟
قرار نیست این همه این مسائل را قبول کنیم وبگوییم اگر عمل کردیم ؛پس انسان متجدد و مدرنی هستیم.حدیث پیامبر را همیشه مد نظرمان قرار دهیم که می فرمایند:تا چین برای علم آموزی برو و از هر کسی چیزی یاد بگیر،حتی از منافق.این را هم به یاد داشته باشیم که نباید به تجدد و پیشرفت غرب وابستگی وافری داشت.(امام علی:حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا اهلش را بشناسی.و می فرمایند که به گوینده سخن توجه نداشته باشید،سخن شناس باشید،تکیه تان روی گوینده سخن نباشد،ای بسا حق را باطل بشنوید، بگیرید و ای بسا باطل را از اهل حق بشنوید،نگیرید).
و اما در سخن آخرتان که فرموده اید امام علی:دنیا را باید سه طلاقه کرد.با این موضوع موافقم ،اما خواهشا بیایید با ذهنیت متعصبانه و مغرضانه به دین نگاه نکنیم.حتی به این حدیث بزرگوار.چرا که سه طلاقه بودن دنیا یعنی آلوده نشدن به ظواهر دنیا و دل نبستن به آن.
قرآن کریم 115 بار کلمه دنیا و آخرت را در کنار هم قرار داده است و باز خود مولای متقیان
در جریان نکوهش جابربن عبدال...انصاری فرمودند: که دنیا تجارتخانه اولیا خداست .
امام علی:دانشمند را سزد هر دانشی را که نمی داند،فرا گیرد و آنچه که می داند به مردم تعلیم دهد و یا اینکه عقل و خرد را دریاب که هیچ ثروتی سودمندتر از خرد نباشد.
خدایا.همه ما را به فهم معرفت واقعی دینت و راهت و اصولت و اسلوبت راهنمایی بفرما،چرا که ایمان دارم به آیه زیبایت: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان ال...لمع المحسنین.
نوشته ای که در وقت اذان نماز عصر،روز پنجشنبه:خدا کند که دعایم قبول شود. آمین.
یا زهرا.
نکته کوچک و ظریف: .در واقع اومانیست های متعددی وجود دارد و یکی از آنها اومانیست دینی است که خلیفه ال...را اومانیست می خوانند بنا به قرائت های خاص خودشان...که به نظرم ،بشر به این دنیا آمده که جز بندگی خدا کاری انجام ندهد و السلام علی من تبع الهدی...


