تبليغاتX
عصر ظهور





دختران مسلمان


چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 |

 

 

شاید چند مدتی باشه رو این موضوع کار میکنم اما به جایی نرسیدم. ولی خوب دقیقا تنها تا اینجا تونستم دیدگاه یه نفر رو قبول کنم اونم استاد مطهری....نمیدونم شاید مثل همه موضوعات دیگه تو حد یک فرضیه و نظریه باشه،اما نه...داره اجرا میشه اونم به عینه...دوستام همیشه بهم میگن خواهشا این موضوع  رو از ذهنت خط بزن...اما نه.حتی تو جلسه هم قرار گذاشتیم تا دست از سرش برنداریم؛ البته با اصرار بنده. ...

 

 

 

 

 

سکولاریسم از دیدگاه استاد مطهری:

چکیده:

سکولاریسم ایده ای است که در جهان امروز به طور جد مورد توجه و التفات روشنفکران دینی و غیر دینی قرار گرفته است.آنچه در این میان بیشتر مجال بحث را فراهم کرده "نسبت و رابطه سکولاریسم با اسلام"

است که در سالهای اخیر دیدگاههای کاملا متفاوتی درباره آن گشته است.

- تعریف سکولاریسم:

در عصر جدید سکولاریسم به معنای کنار گذاشتن آگاهانه دین از صحنه معیشت و سیاست معرفی شده است.

این واژه و معادل عربی آن در زمان استاد؛واژه ای رایج بوده است؛اگر چه ایشان ترجمه عربی آن به "علمانیت"را از نظر لغت بی ریشه میداند.تعریفی که استاد از واژه به دست می دهد جدایی دین از سیاست است.{....از جمله این تلاش ها طرح مسئله ای است به نام "علمانیت"(این کلمه ترجمه لغت Secularism است ) که به معنی جدایی دین از سیاست است.بعد از سید جمال در کشورهای عربی و به خصوص در مصر افراد زیادی پیدا شدند که با تکیه بر قومیت و در لباس ملی گرایی؛عربیزم؛و پان عربیزم به تبلیغ فکر جدایی دین از سیاست پرداختند....}.

-  نسبت اسلام و سکولاریسم:

استاد به عنوان یک اسلام شناس بارها در نوشته هایش بر ناسازگاری مولفه های سکولاریسم با مبانی دین اسلام تاکید می ورزد.ایشون این موضوع رو از چند جنبه مورد بحث قرار میدهد:

1.نقش دین در همه شئون زندگی

به گفته استاد( اسلام آیینی است جامع و شامل همه شئون زندگی بشر...اسلام عملا نظامی نوین و طرز تفکری جدید و تشکیلاتی تازه بوجود آورد.اسلام در عین این که مکتبی است اخلاقی و تهذیبی؛سیستمی است اجتماعی و سیاسی.اسلام معنا را در ماده؛باطن رادر ظاهر؛آخرت را در دنیا و بالاخره مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگهداری می کند.).ایشان در جای دیگر به تحلیل جاودانگی اسلام پرداخته؛دین اقلی را ناتمام و اسلام را پاسخگوی همه نیازهای فطری"اعم از فردی و اجتماعی"می داند.

2.حکومت شانی از شئون پیامبر:

استاد ریاست دنیایی را نتیجه قهری ریاست در دین و حکومت را یکی از شئونی می داند که پیامبر دارابود و این حکومت را نه از ناحیه مردم"و از باب وکالت"بلکه از ناحیه خدا و"از باب ولایت" تلقی می کند.

3.ضرورت توام شدن دین و سیاست:

استاد نسبت میان دین و سیاست را نسبت روح و مغز وپوست می داند:(...بزرگترین آرزوی هواخواهان ترقی اسلام باید توام شدن سیاست و دیانت باشد.نسبت این دو با هم نسبت روح و بدن است.این روح و بدن؛این مغز و پوست باید به یکدیگر بپیوندند.فلسفه پوست حفظ مغز است؛پوست از مغز نیرو می گیرد و برای حفظ مغز است.اهتمام اسلام به امر سیاست و حکومت و جهاد و قوانین سیاسی برای حفظ مواریث معنوی یعنی توحید و معارف روحی و اخلاقی و عدالت اجتماعی و مساوات و عواطف انسانی است).حتی در جای دیگری اشاره می کنند:(کار اساسی این است که مردم ایمان پیدا کنند که مبارزه سیاسی یک وظیفه شرعی و مذهبی است. تنها در این صورت است که تا رسیدن به هدف از پای نخواهد نشست.مردم در غفلتند که از نظر اسلام؛سیاست از دین و دین از سیاست جدا نیست.پس همبستگی دین و سیاست را باید به مردم تفهیم کرد).

پر واضح است که این سخنان تا چه اندازه ای در بیداری مردم مسلمان در عصر طاغوت موثر بوده و روحیه انقلابی گری طاغوت ستیزی را در دل آنان زنده می کرده است.وی در جای دیگر روند دور نگه داشتن دین از سیاست را موجب جریحه دار شدن عواطف اسلامی می خواند و آن را از ریشه های انقلاب اسلامی قلمداد می کند.

 

4.تبیین معنای صحیح همبستگی دین و سیاست:

از آنجا که همواره دین ملعبه حکام و خلفای جور بوده تا به وسیله ی آن حکومت خود را مشروعیت ببخشند؛استاد لازم می بیند که روش و نظام صحیح این همبستگی را تبیین کند:

(همبستگی دین و سیاست که امثال سید جمال مطرح می کردند به معنای این نبود که به قول کواکبی استبداد سیاسی به خود قداست دینی بدهد؛بلکه برعکس به معنی این است که توده مسلمان دخالت در سرنوشت سیاسی خود را یک وظیفه و مسئولیت مهم دینی بشمارد.همبستگی دین و سیاست به معنی وابستگی دین به سیاست نیست ؛بلکه به معنی وابستگی سیاست به دین است......)

 

  

 

 

 

 

- افشای جریانات سکولاریستی در اسلام:

استاد ابعاد مختلف این جریانات را از زمان صدر اسلام تا دوران حیات خود شناسایی و معرفی می کند.(پیشینه سکولاریسم در تاریخ اسلام :او با انتقاد از حکومت خلفا و به خصوص حکومت اموی می گوید:...اینجا بود که سیاست از دیانت عملا جدا شد؛یعنی کسانی که حامل و حافظ مواریث معنوی اسلام بودند از سیاست دور ماندندو در کارها دخالت نمی توانستند بکنند و کسانی که زعامت و سیاست اسلامی در اختیار آنها بود از روح معنویت اسلام بیگانه بودند و تنها تشریفاتی ظاهری را از جمعه و جماعت القاب و اجازه به حکام اجرا می کردند.آخرالامر کار یکسره شد و این تشریفات ظاهری هم از میان رفت و رسما سلطنتها به شکل قبل از اسلام پدید آمد و روحانیت و دیانت به کلی از سیاست جدا شد.از اینجا است که می توان فهمید بزرگ ترین ضربتی که بر پیکر اسلام وارد شد از روزی شروع شد که سیاست از دیانت منفک شد.

نقد بومی سازی اندیشه سکولاریسم در ایران:(.....روشنفکران جامعه امروز ایران نباید ایران امروز را با اروپای امروز اشتباه کنند و همان نسخه را برای ایران تجویز کنند که روشنفکران اروپا از قبیل سارتر و راسل برای اروپای معاصر تجویز می کنند....

اسلام مسیحیت نیست.......اسلام و بالخصوص اسلام شیعی؛مذهب حرکت و انقلاب و خون و آزادی و شهادت است.روشنفکر ایرانی به توهم اینکه در اروپای امروز مذهب نقش نداردو نقش خود را در گذشته ایفا کرده است؛نقش مذهب را در ایران نیز تمام شده تلقی نکند؛که نه ایران اروپا است و نه اسلام مسیحیت است.).

 

 

 

 

 

 

استاد مطهری و ایده«افیون بودن دین»:

از آن چه به طور کاملا خلاصه و چکیده بیان شد؛می توان فهمید که استاد اسلام را یک دین کامل و جامع می داند که خود داعیه حکومت دارد و همواره در مقابله با مستبدان و استعمارگران پیشتاز بوده است.

با این همه گاه دیده می شودکه برخی؛ایده"افیون بودن دین"را به استاد نسبت داده؛آن را مستمسک ترویج سکولاریسم در جامعه دینی قرار می دهند.

حقیقت مطلب آن است که استاد آن نوع اندیشه دینی را که از تعالیم اصیل اسلام دور افتاده و سکون و سکوت را در جامعه آن روز ایران تبلیغ می کرده است؛افیون می خواند:(.....فکر دینی ما باید اصلاح شود.تفکر ما درباره دین غلط است؛غلط به جرات می گویم از چهار تا مساله فروع؛آن هم در عبادات؛چند تایی هم از معاملات؛از اینها که بگذریم دیگر ما فکر درستی درباره دین نداریم......ما مسلمانهایی هستیم که فکرمان درباره اسلام غلط است....لنین گفته است دین تریاک اجتماع است.

یک نفر از نویسنده های عرب از یک فیلسوف مادی دیگری نقل می کند که دین انقلاب ضعفا علیه اقویا و ابرمردها است.این نویسنده عرب می گوید کدامیک درست است؟؟؟آیا دین تریاک است و وسیله بی حسی است یا انقلاب و جنبش است؟می گوید:هر دو تا درست است؛دین زندگی است؛حرکت است.جنبش است.

اما کدام دین؟؟؟ آن دینی که پیغمبران آوردند.در عین حال دین تریاک جامعه است.اماکدام دین؟؟؟ آن معجونی که ما امروز ساخته ایم.).

عجب اینجاست که برخی برای تبرئه کسی که دین را در حکومت های دینی نه تنها افیون توده ها؛ بلکه افیون حکومت ها می داند؛گفته او را با گفتار استاد قیاس می گیرند.در حالی که استاد" شهید دینی" را افیون می داند که تن به مبارزه با بدعت ها و تحریف ها و رستاخیز انقلابی نمی دهدو بلکه با کنار کشیدن از صحنه سیاست و عزلت نشینید راه را برای حکام فاسق و مستبد هموار می کند و آن روشنفکر دینی را که وارد عرصه حکومت و سیاست شود؛افیون تلقی می کند.

پس میان این دو گفته تناقض حاکم است؛نه مشابهت!!!آنچه سستی این مقایسه را روسشنتر می سازدآن است که استاد در جای دیگر؛ایده افیون نگاری دین را به کلی زیر سوال می برد.

نمی دونم تا اینجای بحث تونستم مطالبی رو عرض کنم یا نه .به جهت اینکه تو دو تا کتاب در مورد تفکیک و همبستگی دین و سیاست نظر و دیدگا های متفاوتی خونده بودم:دیدگاه میرزای نائینی.شهید صدر.محمد الشمس الدین.محمد جواد مغنیه.مصباح یزدی.منتظری.شیرازی.نجف آبادی.خوئی. مجتهد شبستری .حائری یزدی و..... .ولی درهر حال دیدگاه استاد مطهری همون ایده و نظری بود که دنبالش بودم.

سکولاریسم از زبان حال بنده حقیر:

یکی از نقشه های امپریالیسم و استعمار غربی همین تفکیک دین وسیاست می باشد.البته دین به مفهوم اروپایی خود و با تاریخ بسیار درخشانی!!!که از دوران قرون وسطی و بعد از آن دارد؛بدون شک باید از سیاست جدا شود تا ملل اروپایی و زجر کشیده آسیا و آفریقا از آثار شوم آن در امان باشند.

آن دینی که ما منظورمان است و می گوییم با آن دینی که غرب و مسیحیت می گوید کاملا متفاوت است.

در واقع دینی که ما می گوییم؛از نظر قرآن وخداعبارتست:از برنامه خدایی برای اداره زندگی مادی و معنوی توده ها و ملتها و سیستم اجتماعی؛ برای اداره امور فردی و اجتماعی افراد و سیاست؛ یعنی برنامه حکومتی یک اجتماع.

آیا میان این دو از نظر اسلام تضادی هست؟؟؟

علاوه براینکه تضاد و تناقضی وجود ندارد؛بلکه این سیاست عین دین و متن دین است.خود آقای بازرگان هم اشاره جالب دارند{البته با توجه به اینکه ایده تفکری ایشان در سه برهه زمانی مطرح است.و اساسا این نظرشان برمی گردد به سالهای قبل64 ؛یعنی دقیقا به قبل سخنرانی"آخرت و خدا هدف بعثت انبیا"):«این دو مبحث مرز مشترک است و آنچیزی که غرب می خواهد یعنی"لائیسته" با مشرق و محیط اسلام جور در نمی آید و این تفکیک و اندیشه فقط با همان مسحیت زمان قرون وسطی و مسیحیت امپریالیسم غربی امروز سازگار است.»

بدون شک سیاست بمعنی مصطلح امروز باید از دین جدا شود؛چرا که آبروی دین و شایستگی و حرمت دین را از بین می برد.البته اگر دین واقعی را اجرا کنیم؛می شود سیاست دو گانه را هم اصلاح کرد؛آنهم به وسیله خود دین.سیاستی که امروز ربا...رشوه خواری....و حکومتها ی ارتجاعی و غیر اسلامی و با پیروی کامل با پوزیتویسم عقلانی باشد(عقلانیت شدید.مکدونالیزه و آمریکایی شدن)باشد؛صد در صد باید متباین باشد.

بعضی از افراد هم به خاطر مصالح زود گذر زود می آیند؛حقایق را وارونه جلوه می دهندو مذهب را مخالف اصلاحات خود می دانند و بعضی ها هم توافق دین و سیاست را نغمه استعماری می نامند.

کسانی که می گویند دین و سیاست از یکدیگر جداست:نفهم و ساده لوح و یا نه شاید صد در صد منافعشان بطور مستقیم یا غیر مستقیم از اروپا تامین می شود.

تا اونجای که تاریخ ایران نشون داد:فتوای معروف شیرازی در تحریم تنباکو و اعلام مقاومت منفی در برابر استعمار و پیروزی  مشروطیت ایران به رهبری علمای بزرگ عراق و ایران و استقلال عراق در سایه مجاهدات میرزا محمد تقی حائری شیرازی و شیخ الشریعه و آیت ال..سید مصطفی کاشانی(پدر آیت ال..کاشانی) و پیروزی ملی کردن صنعت نفت در ایران به همکاری آیت ال...کاشانی و خوانساری و اردبیلی و...همه دلایل دالی  برای همبستگی این دو قابل ذکر می باشد.

اما با این حال شاید تو این مبحث خیلی شکسته و بسته و ناقص صحبت کردیم؛ اما تو زیارت جامعه کبیره که اشاره جالب و زیبایی است:{انتم ساسة العباد و ارکان البلاد:شما سیاستمداران خلق و ارکان مملکت هستید...}

یا اشاره های دیگری از قرآن الا هو ذکر للعالمین:

« و ان احکم بینهم بما انزل ال...و لا تتبع اهواءهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل ال...الیک.فان تولو فاعلم انما یریدال...ان یصیبهم ببعض ذنوبهم و ان کثیرا من الناس لفاسقون.مائده 49».

« فاذاقهم ال...الخزی فی الحیوة الدنیا و لعذاب الاخرة اکبر لو کانوا یعلمون.ص 26».

 

 

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلمها و بنیها بعدد ما احاط به علمک. یازهرا.

 

 

 پی نوشت:جواب به اظهارات دوست عزیز:جناب هورتاش یوتاب:

 

 بسم ذالنعما و الجود.سلام به جناب هورتاش یوتاب.
با نوشتن این مقاله قصدم وارد شدن به عرصه سیاست نبود و نه به منظور اینکه از سیاست کناره گیری کنم نه اصلا.و همچنین هم مخالف با افرادی هستم که خود را از حیطه سیاست کنار میزنند.چرا که معتقدم عضو کوچکی از این مملکت و جامعه هستم و باید بدانم که چه در وطنم می گذرد.چون وطن من و امثال افرادی مثل شما هست.این اول قضیه.
دوم اینکه به لحاظ پایه و ریشه بحث سکولاریسم نادرست و اشتباه است و شما هم درست حدس زده اید.پس مطمئنا هدف من از نوشتن این مقاله رساندن مفهوم اشتباه سکولاریسم می باشد چرا که باز معتقدم حتی اگر سکولاریسم قابل اجرا باشد می تواند بر حاکمیت جوامع غرب و امثال آن حکومت کند نه بر جوامع اسلامی و علل خصوص ایران(سکولاریسم از زبان حال بنده حقیر را دوباره بخوانید.)
سوم اینکه با گفتن عبارت شما که:(آن هم با آوردن مستنداتی از مطهری حال آنکه ایشان از جمله کسانی بود که با ادغام سیاست و مذهب فاجعه ایی به نام جمهوری اسلامی به بار آورد.)...نه تنها به افرادی نظیر مطهری توهین کرده اید بلکه به زمان حکومت و حاکمیت پیامبر هم اشاره کرده اید حتی به زمان امامت 12 معصوم.

عاشورای حسینی نمادی از عزاداری نیست چرا که این تفکر مرجعه است نه تفکر یک شیعی واقعی.دینی که حسین در ظهر عاشورا به نمایش گذاشت دینی است چند بعدی:یک پروژه الهی.سیاسی.عبادی و...است.جناب یورتاش عزیز اهداف امثال افرادی نظیر مطهری که امروزه دقیقا نظیر آن نیست یا به ندرت دیده میشود این بود که اسلام واقعی را به نمایش بگذارند و به ما بفهمانند که چقدربا دین حسینی و محمدی فاصله گرفته ایم نه اینکه دیده غرب زده و تک بعدی تفکری که گفته اید:( با ادغام سیاست و مذهب فاجعه ای به نام جمهوری اسلامی به بار آورد...)اگر فاجعه است می توانید در ایران و زیر سایه حکومت اسلامی زندگی نکنید.البته چه زیادند افرادی که به نام حکومت اسلامی اهداف خود را مینشانند و افرادی مثل شما را به اسلام واقعی و هستی بدبین و بدگمان میکنند.جناب محترم:نه تنها چنین افراد دو رو وریاکار در زیر اسلام کم نیستند بلکه در تمام حکومت های لائیک غرب و ...هم دیده میشوند.پس لطفا نام اسلام واقعی را با چنین ضمیمه ای آلوده نکنید...

 اگر دنیا به جلو رود نباید بگوییم که چون مدرن میشود باید مثل غرب این 2 مقوله را از هم تفکیک کنیم.دقیقا باز هم میگویم دین ما اسلام است نه حکومت کلیسایی قرون وسطایی.اسلامی که با واگذاری حکومت به حضرت داود و پیامبر اسلام نشان میدهدو تاکید و تایید میکند که مردم وظیفه اطاعت از پیامبر را دارند پیامبری که اسلام را در مدینه تشکیل داد و بعد به اداره جامعه پرداخت و برای جهاد لشگر بسیج کرد و مالیاتها را جمع آوری و به اجرای حدود و قضاوت بین افراد پرداخت.در اسلام رئیس حکومت پیامبر است و در زمان پیامبر نه تنها رهبری دینی با رهبری سیاسی یکی بود بلکه رهبری دینی پایه و اساس رهبری سیاسی به شمار می رفت.و دقیقا مخالف نظر افرادی مثل مجتهد شبستری هستم که می گویند عقل گرایی و عدالت گرایی و واقع گرایی و...همه و همه در زمان مطرح است(بحث عرضیات و ذاتیات نیست اشتباه نکنید)به گفته ایشان آن زمان پیامبر بود و این زمان معاصر.ایشان دقیقا واقع بینی تفکیک را قبول کرده و گفته اند که واقع بینی در عصر پیامبر هم تشکیل حکومت بود.
آیا به نظر شما این همان اسلامی است که خدا و رسولش از آن سخن میگویند؟؟؟!!!
خواهشا عرض دیگری که داشتم اگر امکان داشته باشد و فرصت کردید با ذهنیت دقیق و بدور از هر تعصب جاهلانه تفسیر سوره نسا را مطالعه بفرمایید و از روی حواس ظاهری خود دست به قضاوت نزنید که اگر این برداشت و تفسیر را به جهت رسیدن به شرایط دلخواه خود انجام دهید صددرصد یکی از عامل بودن تحریف برای اسلام واقعی را انجام داده اید.
والسلام.حرم شیبتی علی النار...