تبليغاتX
عصر ظهور





دختران مسلمان


پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 |

 

گم شده ایم یا غوطه ور شده ایم؟ یا غرق؟ با چه دست و پنجه نرم می کنیم؟

با مظالم؟ فجایع؟ جنایات؟ محرومیت ها؟ تمنیات؟ تمایلات؟ اقتباس؟ تقلید؟ ترقی؟ تمدن؟ جهانی شدن؟.....

الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر ال...و مانزل من الحق و لایکونوا کالذین اوتوا الکتاب...آیا مومنان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابر یاد خدا و آن سخن حق که نازل شده است خاشع شود؟...

 

_واقعا هیچ بشری امروزه به اندازه گذشته دچار رکود و انحطاط اخلاقی و معنوی نشده است.

حقیقت این است که بشر با همه پیشرفتهایی که در گذشته و حال داشته آنهم در قلمرو مادی...ولی ولی از نظر روحی و معنوی بعقب برگشته و هنوز رشد و استعداد لازم را جهت زمینه سازی برای استقرار حکومت واحد جهانی کسب نکرده است و حتی طبقات زیر دست و محرومان هنوز به این باور نرسیده اند که عدالت مطلق و همه جانبه اما م اتفاق خواهد افتاد و همه افراد عدالت را به نفع طبقه شخصی خودمعنا و تفسیر می کنند.

دور از اینکه بفهمیم:ان ال..لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...

به ما گفته اند:صلح فرزند عدالت است...حتی اگر آن زمان مسیح عدالت نداشت پس چرا به صلیب کشیده شد؟.

 

_شهوت پرستی و مال پرستی و جاه پرستی وضعف نفس ما هنوز که هنوز است جریان دارد.ما دچار شخصیت پرستی شدیدی هستیم.مغزهای ما این استثمار فکری را با خود حمل می کند و یک لحظه هم نمی توانیم آزاد بیندیشیم.

آری.انتظار ما مسخ و تحریف شده هست.این انتظار ظهور کاذب مورد تایید همه استثمارگران هست.آنها نشسته و مارا برای این انتظار مخرب تشویق می کنند.

در واقع سرمایه داری غرب می گوید:اینجا پایان تاریخ است.و بماند که چه ها

نمی گوید...

در جامعه شناسی گیدنز هانتینگتون اشاره به این دارد که نبرد میان دیدگاه های اسلامی و غربی بخشی از "جنگ تمدن ها" است.و شاید او به یقین رسیده و فهمیده که این جنگ به نفع امام زمان تمام می شود.

الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلوه و اتوا الزکوه و امرو بالمعروف و نهوا عن المنکر...

~~~~~~~~       ~~~~~~~~     ~~~~~~~~     ~~~~~~~      ~~~~~~~~     

 

_ همه حرفهای دل ما..همه محکوم کردن و حسابرسی نفسمان از نیمه شعبان شروع می شود..زمانی که به یادمان می افتد که تولد منجی آخر زمان است.آنوقت همه زود به تنگنا می افتند و در فکر فرو می روند که چه کرده اند؟ و چرا امام در یادشان نبود؟ یا اگر بود چرا در عمل دیده نمی شد؟.

 

آخر تا کی باید با الفاظ بازی کنیم و به دروغ تظاهر کنیم که منتظریم!!!و همه اینها از

نیمه شعبان تا نیمه شعبان سال دیگر به ذهن تمام انسان ها خطور می کند و انگار یادمان رفته است که مهدی برای تمام سال ها و ماه ها و روز ها و ساعت ها و دقایق و ثانیه هاست...

 

_  و اما دعای زیبای فرج.دعایی که تا به یاد دارم از بچگی همراه زبان ما بود.همراه ما تا قبل از اینکه به کلاسهای درسمان برویم.(موقع صف:رو به قبله.همه با هم دعای فرج).

فقط می خواندیم.به امید اینکه با آن ذهنیت کودکانه مان تا آقا بیاید.

(فقط می گفتند بخوانید و به ما نفهماندند که چه بر زبان می آوریم و اصلا برای چه می خوانیم.).

 

_  نمی دانم چه شد؟...ولی همیشه سوال های زیادی در ذهنم راجع به خدا و امام زمانش خطور می کرد...زمانی که در دوره اول راهنمایی تحصیل می کردم.از معلم ادبیاتم در کلاس پرسیدم.آنقدر گفتم و گفتم.که معلمم گفت:دختر دیگر از این حرفها نزن.اصلا راجع به اینها فکر نکن.اگر به اینها بیندیشی کافر می شوی. یادم افتاد که فاصبر ان وعدال...حق و لا یستخفنک الذین یوقنون...

و آنوقت بود که من حرف دلم را پس گرفتم و برای خودم از دوازده سالگی دفتری برای سوالهای ذهنم برداشتم و حرفهایی برای امام نوشتم و الان که هشت سال از آن زمان می گذرد و همیشه وقتی به اول دفتر نگاهی به نوشته هایم می کنم.

می بینم که چه قدر  

  پاک  و معصومانه حرفم را به روی کاغذ آورده ام. نه با کلمه های قلمبه و سلمبه و نه با ریاو نه هرچیز دیگری.

و جای تعجب نبود که فهمیدم دختر هفت ساله ای که نماز امام زمان می خواند.

آنهم با چه امید و آرزویی.به امید شفای مادرش از بیماری...بی آنکه مادر و پدر نماز بخوانند و نسبت به عقاید دین هم سست بودند.

آنوقت فهمیدم که چه قدر در تاریکی غفلت و جهل به سر می بریم.

هر چه قدر بزرگتر می شویم.گناهمان هم بزرگتر...

 

_  و عقده دل من.که هیچ وقت نتوانستیم حرفی از عدالت و برابری از مکتب اسلام بیاوریم(در کلاسهای جامعه شناسی قشر و نابرابری ها) و نتوانستیم و نگذاشتند حرف بزنیم و بگوییم که عدالت در زمان مهدی چگونه است؟و چگونه خواهد بود؟

آنهم فقط به جرم انتزاعی بودن و علمی نبودن...

آخر مهدی در کتابهای درسی ما راهی ندارد...مهدی را نمی توان در سیاست و اقتصاد دخالت داد...

 

 

_ نیمه شعبان از راه می رسد و دوباره همه جا چراغانی و تزیین می شود.

دوباره همه چیز تکرار می شود.

و و قتی این روز هم تمام شود باز مهدی فراموش می شود.تا نیمه شعبان سال دیگر و انگار مهدی فقط در روز جمعه خلاصه می شود...در ندبه...در عهد...

 

_ به امید درک عمیق واژه انتظار.دعای فرج.ندبه.عهد...

 و به امید آنکه شاید روزی این ریاکاری های ما به حقیقت عمل تبدیل شود...

و هاله ای از خرافات به یقین...

 

قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا...الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا...



دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |

 

 

 

_   آیا تعلیم و تربیت فقط در نظام آموزش و پرورش متوقف شده است؟؟؟

_  آیا نظام آموزشی غرب سخن از جدایی علم از دین می زند؟؟؟

 

 

اساس تعلیم و تربیت در درجه اول از ساختار خانه و خانواده شروع می شود.تربیت دهنده در خانواده یعنی پدر و مادر .اما با چه روحیاتی؟؟؟

از دکتر سیلوان سوال کرده بودند که تربیت را از کی آغاز کنیم؟ و ایشان گفته بودند که 20 سال قبل از تولد.(یعنی پدر و مادر خود تربیت شده باشند) .

لذا پدر و مادری که خود تربیت شده اند؛ اکنون فرصت آن است که بچه خود را در دامان اجتماع آموزش دهند.پس در همین موضوع اساس و پایه خانواده؛که پدر و مادر است ؛خود یکی از شرط های لازم برای تربیت فرزند می باشد؛چرا که خود آنان نیز باید اصلاح در اندیشه ها را در پیش بگیرند و خود با تفکری باز و عقاید سالم و صحیح فرزند خود را راهنمایی کنند.

اگر اصولا بخواهیم،تفکر اندیشمندانه ای بکنیم و بگوییم که بلی؛یکی از نتایج مدرنیته همین دگرگونی درساختار ابعاد خانواده بود.منظورخانواده گسترده ای و خانواده هسته ای...که جوامع مارا با آن درگیر کرده است.

خودمان مقایسه کنیم؛که آن زمان در گذشته ها تربیت خانواده گسترده چگونه بوده و اکنون تعلیم و تربیت خانواده هسته ای چگونه؟؟؟ در کدام قسمت؛کفه ترازو موفقیت؛ وزن سنگین تری را ایجاب می کند؟؟؟ کدامیک توانستند نسل شایسته ای را برای جوامع آماده کنند...خود قضاوت کنید...(1)

طرح  (AGIL)پارسونز یکی از طرح های بسیار مهمی است؛که حفظ الگوهای ارزشی از یک نسل به نسل دیگر را به عهده خانواده دانسته...جالب آنجاست که ایشان پنج دسته متغیرهای الگویی مدرنیته را که چه بر سر جوامع آورده را هم فراموش نکرده و در آن به بحث(عام گرایی و خاص گرایی- انتساب و اکتساب- عاطفی و بی عاطفگی- مختص و پراکنده- معطوف به خود و معطوف به جمع) را هم یاد آور شده است.

در هر حال علاوه بر نهاد خانواده که اولین ساختمان انسان سازی یک بشر است،دومین نهاد؛مدرسه است که این وظیفه مهم و خطیررا بر دوش می گیرد...

نهادهای دیگر که شامل دوستان- مراکز دینی- مساجد- ارتباطات جمعی...همه و همه در تعلیم و تربیت یک فرد نقش بسزایی دارند.

 

 

 

اما در خصوص سوال دوم اینکه:

اساس تعلیم و تربیت در قرون وسطی براساس ساختار اسکولاستیک(2) بود.این نظام در غرب طبقات خانوادگی آنان را ایجاب می کرد و اصالتا تکنوکراسی و فن جامعه روی طبقات بالا و متوسط چرخ می زند.

نظام آموزشی غرب همانی است؛که در آن دورکیم سخن از(بزرگسالی آرمانی)می گوید و مارکس آن را ایدئولوژی مسلط بر اعضای جامعه بخصوص بر طبقه(کارگرو ضعیف) می داند و وبری که ریشه این نظام را برای (دیوانسالاری و عقلانیت صوری)در برمی گیرد و شولتس که آن را جز (سرمایه انسانی) چیز دیگری نمی بیند.

آری، در چشم انداز خردبینانه کارکردگرایان (مدرسه) جز آشنایی مهارتهای شناختی چیز دیگری به حساب نمی آید و لیبرال هایی که آن را جز ایجاد طبقه نخبگان برای حکومت که نابرابریها را تقویت می کنند؛چیز دیگری محسوب نمی شود.

آیا با همه این گفتار اندک بازهم نیاز غرب و اسلام از لحاظ تعلیم و تعلم یکی است؟؟؟

آیا می توانیم ساختار غرب را در کشورمان پیاده کنیم؟؟؟

مگر نه این است که؛قرآن ما می گوید:(لکن الراسخون فی العلم منهم و المومنون یومنون بما...) و مگر نه این است که آموزه های دینی ما سخن از تعلیم و تعلم عبادت است حرف می زند...

امام علی که در باب ارزش اینچنین می فرمایند که:کمترین مردم از حیث قیمت و ارزش کسانی هستند که علمشان از دیگران کمتر باشد.و در باب خودسازی:شرافت انسان کامل نگردد مگر بوسیله سخاوت و ارزش.

و باز ایشان بهترین علم را مفید ترین آن خوانده اند و آخر اینکه پیامبر ما نشانه دانشمند را سه گونه

خوانده اند:راستگویی- حرام گزینی و فروتنی در برابر همه مردم...

به نظر شما کدامیک از این مقوله ها در نظام آموزشی ما عملی می شود؟؟؟

آیا بازده و باز تولید ما همان چیزی است که در چارچوب گفتار ائمه قرار گرفته است؟؟؟

بهتر است فراموش نکنیم؛که صهیونیزم جهان خوار حتی بر اندیشه های علمی ما مسلط است...فراموش نکنیم که کتاب های کارشناسی ارشد ما و معلوماتی که تفکر و ارزشیابی ما طبق آنان رقم می خورد؛از انتشارات جهانی(OXFORD).( SPERINGER).(ACADEMIC PRESS).(JAHN WIELEY).(PRENTICE HALL).(MCGRAW-HILL) و...

همه و همه اینها به وسیله سرمایه داران صهیونیزم جهانی حمایت می شوند و ساینتیسم سواد را تولید و نشر می کنند.

نمی دانم کدام موقع از این خواب طولانی مدت بیدار می شویم؟؟؟

به خود بیاییم تا کی...

چرا باید جرات اجتهاد و انتقاد از ما سلب شده باشد و تسلیم محافل و مراکز علمی اینان باشیم؟؟؟ تا کجا

اندیشه های ما وابسته فکر و پول آنها است؟؟؟

خوب است بدانیم؛که این تحجر جدید همانند تحجر قدیم راه اجتهاد را بر ما بسته است؛البته تقصیر ما هم نیست چراکه؛دانش آموختگان ما که یک مدت به آنجا سفر می کنند و در خواب آنجا غوطه ور می شوند؛وقتی مطلبی یا مقاله ای یا...به آنان می دهیم؛در جواب های تکراری که همیشه می شنویم؛که ای خانم فلانی یا آقای فلانی...چرا مطلبتان علمی نیست؟چرا مشخصات آکادمیک و کلاسیک ندارد؟چرا به منابع خارجی ارجاع نداده اید؟چرا لحن ایدئولوژیکی دارید؟.....

نمی دانم؛کی استاد یا معلم آگاه خواهد شد که من یک انسان هستم؛دارای احساس؛که باید عکس العمل نشان بدهم و گرنه انسانیتم زیر سوال می رود و آنوقت است که باید به خود شک کنم....

بازهم نمی دانم تا کجا این راه ادامه دارد و ما کی به خود می آییم تا تشخیص دهیم که هدف از تربیت در غرب چه بوده و در اسلام چه؟

اساسا دردین اسلام،هدف از تربیت ارتقاء روحی و سطح تکاملی انسان است.حالا این را مقایسه کنیم با تربیت

نسل غرب؛که جنس زن رابه فجیع ترین و لجام گسیخته ترین راه ها کشانیده و تامل فکری یک زن اروپایی از تکامل انسانیت همین است...

تربیت انسان کار علم نیست و تنها کار دین است؛اگر علم می تواند تربیت کند؛پس آنوقت در قرن 20 و دوران تمدن طلایی باید هیچ مشکلی برای انسان باقی نمی ماند.

اساس تربیت در اسلام این است که آموزش دهیم؛که انسان بتواند غرایز و امیال خودش را تعدیل کند و بتواند نفس سرکش را در دست اراده و عقل خود رام کند؛اما حالا ببینیم که آیا اساسا در کتابهای درسی ما که در طی این 12 سال آموزش داده می شود؛همانی است که اسلام آنرا از ما می خواهد؟یا نه روح فرد را به طرف

(مدرک گرایی و ثروت اندوزی) دنیای ماتریالیستی سوق می دهد؟کدامیک؟؟؟

آیا دیگر زمان آن نرسیده که ارزش علم را از کمیت آن به درجه کیفیت آن برسانیم و آن را صرفا اقتصادی نگاه نکنیم؟؟؟

سخن ویل دورانت به جاست:(ضرر و خسرانی که متوجه مدارس و دانشگاه های ما است،بیشتر از نظریه تربیتی اسپنسر است که تربیت را سازگار کردن انسان با محیط خود تعریف کرده است،این تعریف مرده و مکانیکی است و از فلسفه"برتری مکانیک"برخاسته است. و هر ذهن و روح خلاق از آن متنفر است،نتیجه این شده است که مدارس ما از علوم نظری و مکانیکی پر شده است،و از موضوعات ادبیات و تاریخ فلسفه و هنر که به قول خودشان بی فائده است خالی مانده است....

تربیتی که فقط علمی باشد؛محصولش جز ابزار چیزی نیست؛شخص را از زیبائی بیگانه می سازد و او را از حکمت جدا می کند.برای دنیا بهتر آن بود که اسپنسر کتابی نمی نوشت...) .

البته دوستان خواهشا جریان مباحث را تک بعدی تصور ننمایید؛چرا که اومانیسم غرب؛ علوم مادی را جزو اهداف و غایات خود در برنامه هایشان قرار داده؛حال آنکه اسلام واقعی همین علوم را جز در راه رسیدن به درک وجود خدا و کائنات هستی آن؛چیز دیگری نمی بیند.در واقع علوم مادی ما گذرگاه عبور از همین راه پر پیچ و خم است؛اما کدام علوم مادی؟؟؟

در آخر اینکه فقط نگاهی دوباره و تاملی چند دقیقه ای را روی:

والشمس وضحها...والقمر اذا تلها...والنهار اذا جلها...والیل اذایغشها و...

11 قسم پشت سرهم...فقط برای تاکید و اصلاح بشر...

یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم؟؟؟

خود قضاوت کنید...

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

1.غافل از این نباشیم که خانواده گسترده ای هم برای خود مزایا و معایبی دارد و خانواده هسته ای همچنین.

 

2.فلسفه مدرسین یا اصحاب مدرسه- تبیین فلسفه از دیدگاه دینی.

3.کندکاو مختصری نسبت به آیات تعلیم و تربیت:

 (و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا.اسرا29)

(الم نربک فینا ولیدا ولثبت فینا من عمرک سنین.شعرا 18)

(افمن یهدی الی الحق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی.یونس 35)

( و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیرا فما و هنوا لما اصابهم فی سبیل ال...و ما ضعفوا و ماستکانوا وال...یحب الصابرین.آل عمران 146)

(انا انزلنا التوریة فیها هدی و نور یحکم بها النبیون الذین اسلموا للذین هادوا و الربانیون و الاحبارها بما استحفظوا من کتاب ال... مائده 44)

و....