تبليغاتX
عصر ظهور





دختران مسلمان


سه شنبه سی ام مهر 1387 |

تعریف دین:

به باور من دین یعنی: عبارت است از رابطه انسان با خدا؛به عبارت دیگر اتصال جسم و روح عالم ماده و طبیعت با عالم ماوراء طبیعت(متافیزیک).

دین هیچگاه حقیقت کهنه گی را در ذات خود ندارد؛برخلاف نظر عده ای که می گویند موسم دین سپری شده است.اساسا آنچه که هست این است که دین از ابتدای تاریخ با فطرت بشر آغشته شده و با روح و جسم انسان انس گرفته است.

پایه و اساس دین حقیقی؛ نمی تواند متحجرانه باشد. چگونه با شیوه متحجرانه سعادت بشر تامین می شود؟  

یک دین آنهم به معنای واقعی باید آنچنان به ذائقه کیش و مذهب آن خوشایند آید که سالک راه بی هیچ حصار زمان و مکانی خود به دنبال آن باشد نه اینکه این دین باشد که به دنبال او باشد و به اجبار خود را بر مذاق او خوشایند سازد.

آنچه که به نام دین میشناسیم و عمل میکنیم، چیست؟

 _ آنچه در زمینه دینداری معضل جامعه ما محسوب می شود،این است که آنچه به نام شرایط و چارچوب رفتار دینی پذیرفته و بر آن مارک دین زده شده است،شنیده هایی است از بزرگترها و اجدادمان.در واقع دینداری نسل ما موروثی است.

ما تمام چیزها را آکبند دریافت می کنیم و آکبند هم مصرف میکنیم(مصرفگرایی فکری!)، اما اگر ما دین را از چارچوب شنیده ها و گفته ها بیرون بکشیم  و برای خود بفهمانیم که هدف از آن چیست و برای چه اصلا باید دیندار شد آنوقت دین را از قالب وظیفه بودن و امثال آن خارج کرده ایم.

حتی خداوند در قرآن قبل از مباحث ایمان و اعتقاد به دین انسان را دعوت به عقل و تفکر داده است.

پس آنها که دین را قبول ندارند،یا معتقد به آیین و مسلکی نیستند،بایستی توجیهشان از روی عقل و منطق باشد.پس اساسا پایه پذیرفتن دین هم باید از جایگاه عقل برخیزد.

 _ مشکل واقعی جامعه ما این است که ما در آموزه های دینی به فرعیات بیش از اصول توجه می کنیم.

برای مثال: مسئله حجاب از سوی مادری که به فرزند خود  آموزش داده می شود  باید دقیقا از نقطه ای شروع شود  که  به طور مفصل و مبرهن آنرا تعریف کند و هدف واقعی از آن را برای فرزند خود گوشزد کند، نه اینکه در همان ابتدای راه او را بفرض از پوشیدن لباسهای رنگی منع بنماید.

 _ واقعیت آن است که حقیقت های دین باید برای افراد درونی شوند و این هم دقیقا از بنیه ی عقل ریشه می گیرد.پیامبر می فرمایند:

(کسی که عقل ندارد دین هم ندارد).پس تا زمانی که اساس دین برای انسان درونی نشده و از روی عقل و منطق به مایحتوای آن پرداخته نشود و  به دین از جنبه  احساسی نگاه و عمل شود،چنین فردی عقل دینی ندارد و   هم دین و هم عقل را ضایع می کند و باعث اساس تحریف دین میشود.

 _ حتی یکی از موارد پوچ گرایی و سست و بی معنی شدن تعبیر زندگی از خود همین افراد به ظاهر دیندار نشات می گیرد.به ما فهمانده اند که غرب و امثال آن چون اعتقاد و باور و تدین قلبی به دین ندارند،به سر منزل نیهیلیسم رسیده اند.اما ما خود این را درک نکرده ایم که حتی اگر کسی دین را چه از نگاه غایت مدارانه تنگ و باریک و چه از نگاه متحجرانه و چه از نگاه تشریفاتی ببیند؛خود به همان مهلکه پوچ گرایی دچار شده است.

 _ دینداری فعلی ما کور شدن به واقعیت های زندگی است.به واقع همانند کسی است که از یک جاده 

بی انتها و تاریک عبور میکند،بی آنکه با خود وسیله ای از روشنایی به همراه داشته باشد تا بتواند مسیر خود را شناسایی و لمس کند و با انگیزه واقعی به غایت راه برسد.پس ما باید با حقیقت زندگی کنیم نه با یک مشت خرافات.نباید در برابر ادعاهای ذهنی و سخنان افرادی که به زعم فکری خودشان

از باب دین سخن می گویند،تسلیم شد.باید هوشیار بود.دیندار واقعی نباید حجابی بر محتویات و اندوخته های ذهنی خود بپوشاند،بلکه باید همواره بیدار باشد.دینداری ما باید از اصل پویایی پیروی کند  نه اینکه حالت ایستا و ثابت به خود بگیرد. ما باید به خود تکانی بدهیم ....          

 



دوشنبه یکم مهر 1387 |

 

 

آیا انقلاب اسلامی ما در ایران یک فاشیسم اسلامی بود؟

 

(یادمه،در کلاس درس سیاست،استاد در توضیح اندر باب فاشیست؛بحث انقلاب اسلامی را باز کرد و با فرضیه های ماتریالیستی دیالکتیکی خودش که تابلوی تعمق ممنوع را در اول راه صحبت هایش نصب کرد؛برای ما نتیجه گرفت که بلی؛انقلاب اسلامی ایران یک فاشیسم اسلامی است).

 

ما در طریقه راه سیاست عنوان های زیادی به گوشمان خورده:ماکیاولیزم مذهبی_پراگماتیسم اسلامی_آنارشیسم اسلامی_ فاشیسم اسلامی و...

_ تعریف فاشیست:

فاشیسم یک کلمه ایتالیایی و در لغت به معنی تبر شناخته شده(در واقع همان چماق رومی بود،که به علامت پرچم آن فاشیسم می گویند).

 

 

حزب فاشیسم در رم و به رهبری موسولینی و گاسپاری تاسیس شد.در کتاب اصول علم سیاست نوشته"موریس دوورژه"در تحلیل فاکتوریل ایسنک آمده است که:

(فاشیست به گروه راست گرایان و با خصوصیت خشن"راستگرایان خشن"تقسیم می شود).

اما از همه اینها گذشته می خواهم به سوال اولم برگردم و ببینم آیا واقعا این موضوع حقیقت دارد یا نه؟

به نظر من برای پاسخ به این سوال اول باید به ساختار درونی انقلاب پی برد؛ و باید دید و فهمید که هدف از انقلاب ها چیست؛ و برای چه در تحقق اهداف؛انقلابی به وقوع می پیوندد.

 

_ تعریف انقلاب:

تعریف ساده ای که می شود از این واژه بیان کرد ؛برگشتن و رجوع کردن از حالی به حال دیگر؛

از موقعیت و شرایطی به موقعیت و شرایطی دیگر؛که با نوعی آشوب و شورش به همراه است.

 پس ساختار و ساختمان همه انقلاب ها یکی است؛ اما آنچه که مهم است هدف و مقصود از این موضوع می باشد.به مفهومی دیگر اینکه کدامیک از اهداف برای افراد و کشور در اولویت می باشد؛

که انقلاب را بوجود می آورد.صحنه تاریخ از جریان خلقت آدم؛تا به امروز انقلاب های متفاوت و گوناگونی

به خود دیده است؛چه در جبهه شرق و چه در جبهه غرب.

 

_ چه چیزی در انقلاب اسلامی ما در راس اولویت اهداف قرار داشت؟

به عبارتی دیگر؛برای چه امام خمینی این تغییر وضعیت را به وجود آورد؟ آیا آرمانخواهی انقلاب اسلامی

ایران تنها ایجاد شرایط عدالت و برابری در جامعه بود؟ یا نه هدف از به وجود آمدن آن تجلی نمود واقعی اسلام بود؟ آیا انقلاب ما همانند کشورهای بلوک شرقی و بلوک غربی دنبال اریکه قدرت بود؟

به واقع آنچه که مهم است این بود که هدف امام از بوجود آمدن انقلاب خواستار فهم دوباره همگان به

مقوله "انسانیت" بود.آنچه شرف و عزم وجودی یک انسان را تشکیل می دهد.و آنچیزی که شاید در طی دوران حاکمیت غرور و استکبار بر جسم مادی و روحی انسان به باد فراموشی گرفته شده بود.

 

آری؛" انسانیت" هدف اول ما از این انقلاب بود.چرا که خشت اول عدالت برهمین اصل در جامعه بنا

می شود.عقل و خرد انسان از انسانیت وجودی او ناشی می شود.

امام خمینی در" کشف الاسرار در گفتار چهارم در باب حکومت":

«حکومتهای امروزی در جهان از روی سر نیزه و زور است.سلطنت ها و دولتهایی که امروز در کشورهای

عالم سراغ داریم هیچ یک از روی یک اساس عدالت و پایه صحیح که خرد آن را بپذیرد نیست؛بلکه این

اساسها همه پوشالی و در عین حال اجباری و از روی فشار و سر نیزه است و خرد هیچگاه با اینها همراه نیست».

 

_ آیا انقلاب ها شکست هم می خورند؟

باید دید که بطن انقلاب از چه زاییده می شود.در واقع "دین و مذهب" خود خصیصه قابل درخوری است که شکست و پیروزی یک انقلاب را رقم می زند."ایمان به مادیت و ایمان به متافیزیک"خود مجال بحث دیگری می طلبدکه باید در مقوله انقلاب بررسی شود.ولی آنچه که تفاوت انقلاب ما را از سایر

انقلاب کشورهای دیگر مورد تمایز قرار می دهد؛ و باعث می شود که بازخوردی کاملا متفاوت داشته باشد" ساختار دین و مذهب" است.

شاید سکولاریزه کردن نظام اجتماعی خود یکی از مرگ های انقلاب است؛آنهم از مرگ های بی سر و صدا؛"مرگ در سکوت مطلق"  آری؛ تمام انقلاب ها با صدای طبل و  شیپور و داد و فریاد آغاز می شوند؛ اما آنچه که مهم است

بعد از تمامی شعارها و عمل های یک آشوب است.در واقع آن انقلابی بر روی خط ریل ماندگاری می افتد که بی سر و صدا به ایستگاه پایان نرسد و ردپای آن نسل به نسل امتداد یابد؛ و این یعنی همان رسالت واقعی انقلاب.

 

پس با تمامی این قضایا باید بررسی شود که واقعا انقلاب اسلامی ایران یک فاشیسم اسلامی بود یانه؟

در واقع ما باید ارتباط فاشیسم را با پوپولیسم _ نژاد پرستی _ عمل زدگی(پراگماتیسم) _ ناسیونالیسم _ آنارشیسم و ماکیاولیزم با همه و همه اینها بررسی کنیم و ببینیم و به این نتیجه برسیم که ما موضوعی به عنوان "فاشیسم اسلامی" نداریم.

 

 

در حقیقت انقلاب اسلامی ما؛انقلاب عقل و منطق و فرهنگ و اخلاق بود؛هدف انقلاب ما بیدار ساختن  مردم بود؛انقلاب ما به رهبری کسی بود که فرمودند:شکست و پیروزی در زندگی مهم نیست؛ مهم فقط وظیفه و عمل درست است.(1)

انقلابی که از رگه های خون علی(ع)سرچشمه گرفت؛همان امامی که آمدند و گفتند: ای علی تو خانواده های زیادی را داغدار کرده ای.چرا؟ و اصلا با چه حقی؟حضرت در جواب فرمودند:من به خاطر حق و عقیده جنگیدم.اگر خون بهایی می خواهید از حق بخواهید؛که کمرتان را شکست.

حال اکنون نام این انقلاب را با این سرچشمه می توان فاشیسم اسلامی خطاب کرد؟ آیا انقلاب اسلامی ما همانند انقلاب و جریان های شورشی کسانی هست که ایدئولوژی را می فروشند تا مشتری به دست آورند؟ آیا امپریالیسم غرب فاشیسم است یا خاورمیانه اسلامی؟

صحنه تاریخ؛تا به امروز که آبستن جریان حوادثات بوده است؛کدامیک را به چشم جنایت های عظیم و وحشتناک دیده است؟ کدامیک به خاطر سود و منفعت طلبی های خودشان در پارلمان ها و

سازمان های جاسوسی دست به هر کار کثیفی زده اند و می زنند؟

 

فاشیسم همان جوجه مدرنیته هست؛که از قرن 17 به بعد روح اروپا با آن انس گرفت و دقیقا افکار کشورهایی نظیر آمریکا به این حزب برمی گردد.(قبول کن.هرچه ما می گوییم همان است.بمیر.زنده بمان.اطاعت کن.انواع تحریم ها و...)این کشور همان دست نشانده نیچه پدر فاشیست است:

 

                                               اصالت قدرت...قدرت...قدرت

 

تهمت ها و ناروایی ها تا ابد ادامه دارد.هنوز که هنوز است؛ فاز فکری افراد در خصوص پیامبر اسلام جز جنگ و شمشیر با عنوان دیگری شناخته نشده است.انگار یادمان رفته است:

 

                                        وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلٌا رَحمَة لِلعالَمین...

 

و انقلاب اسلامی ما را هم دقیقا به کج فهمی رگ و ریشه خشونت تبار محمد می چسبانند.

اینان که هستند؟آن از فهم علی گونه شان و این هم از نتیجه گرفتنشان؛ که انقلاب اسلامی یک فاشیسم اسلامی است!!!

 

 000(۱)صحت و سقم این ادعاها بر کسی مستور نیست و بنده حقیر هم تعصب(تعصب قشری نگر و عدم عقلانیت) کورکورانه دینی و ملیتی

ندارم؛چرا که یک نسل سومی هستم و بنابر دیده ها و شنیده ها وبنا بر شهیدانی که 8 سال عاشقانه و عارفانه جنگیدند؛سخن می گویم.

000برای اطلاع بیشتر دوستان می توانند به خاطرات"دکتر سید هادی خسروشاهی"سفیر واتیکان در"رم"  مراجعه کنند.

 000  به نظر من در هر دین و آیینی تعدادی افراد فاشیست وجود دارد؛که شاید به خاطر منافع و سود کاریشان دست به افراطی گری های سخت و خشن سیاسی می زنند.(همیشه فکر می کنم که وهابی ها از این گونه طیف هستند).

*************************************************************************

                                                      ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ

راستش هر چه فکر کردم که برای این ماه عزیز چه بنویسم فقط دعا به ذهنم خطور کرد.چرا که خودش بی تعارف فرموده:" وَإِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ"

 

خدایا خودت می دونی که دست خالی اومدم؛پیاله وجودم تهی هست.در ضمن دعای تشریفاتی هم بلد نیستم.شبیه مهمونی های رمضان.همش دعای دلمه.با اندکی حذفیات...

 

                خدایا از تو می خواهم که من و دوستانم را تسخیر رذایل اخلاقی نفسمان نکنی.

 

                                         " کَلٌا بَل رانَ عَلی قلوبِهِم مَا کَانوا یَکسِبون "

 

خدایا از تو می خواهم که مرا اسیر پازل تصورات و عقیده های درون ذهنم و اذهان دیگران نکنی.

خدایا از تو می خواهم مرا در همین وادی مخوف آنچنان مورد آزمایش قرار ندهی که خود را فراموش کنم و ندانم و نفهمم که از کجا آمده ام و رهسپار به کدامین راه خواهم شد.

                                           

                                            " رَبٌنا لَا تواخِذناَ اِن نَیسناَ اَو اَخطاناَ"

 

خدایا می دانم که نطقم کند و ناتوان است؛اما با این حال اقرار می کنم که نگذار مایه شرمساری

مادرم زهرا(س) شوم؛آنهم به خاطر سهو انگاشتن اشتباهاتم و به خاطر ندانم کاری ها و چند و چون این زندگی چند روز دنیا...

 

 

خدایا در جامعه شناسی غرب،در نظریه کنش متقابل نمادین تعماملات انسانی رنگ باخته است.

خدایا دریچه ای از ایمان واقعی ات را برایم روشن کن تا بتوانم حلقه انسانیت را از دست ندهم و بدانم که موسیقی متن حیات زندگی سکوت نیست...

 

 

 

خدایا ترسم از این است که نکند روزی مصداق"فَوَیل لِلمسَلٌینَ.اَلٌذیِنَ هم صَلَاتِهِم سَاهون"شویم.

 

پس خودت دست همه ما را بگیر و ما را از خودت طرد نفرما.چرا که خودت فرموده ای:

 

                                        "اَلٌذیِ اَعطی کل شی ٍ خَلقَه ثمٌ هَدی"

 

 

خدایا خودت می دانی که دعا تمام شدنی نیست.عین بچه ای که دست به دامان مادرش چسبیده باشد :که نمی خوای اونو واسم بخری.اون یکی چی؟باشد.دیگر ادامه نمیدهم بقیه رابا نگاهم و با اشکم برایت معنا می کنم.اما خودت می دانی که بار گناهانم سنگین است و توشه راهم سبک.اما من چشم به" لَدندکَ رَحمَةً" تو دوخته ام؛چرا که اَنتَ الوَهٌابی ِ...

 

000این روزا خیلی خیلی گیرم.از همه دوستان شدیدا التماس دعا.