گفتار اول: آیا آرمان اعتراضیست به بشر(نسبت به خودمان) یا خدا؟ آیا اساسا ابلاغ آرمان و نیل به آن با نفی مادیت و ایجاد متافیزیک شروع می شود؟ آیا آرمان شکل گرفته انسان، بسته به جهان بینی اوست؟ آیا اتوپیای غرب همان آرمان مادی و شمردنی است یا به تعبیری، آرمانخواهی اومانیستی، غایت راه آنهاست؟
گفتار دوم:قرن 17 و 18:ماجرای بعد رنسانس صنعتی:سیطره عظیم نظام سرمایه داری_ بازارهای جدید مستعمراتی_ انباشت وحشیانه سرمایه_تبعیض و استثمار اقتصادی_ جنگهای استعماری توسعه طلبانه اروپا در آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین_ تمرکز ثروت جهان در یک قاره(اروپا)_ فقیر شدن سایر بشریت_ غارت شدن آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین برای پیشرفت اروپا_ مبادلات بردگی و…همه و همه اعلام آرمان غرب برای محقق شدن مدرنیته.
گفتار سوم:به نمایش گذاشتن تجدد و نوخواهی خودشان به وسیله نظریه ها و عملکرد و اعلام رسمی سایر کشورها به بربریت و تحجر فکری.(علل خصوص با عنوان دین سازی مدرنیته یا مدرن شدن دین) .
گفتار چهارم:قرن 18، قرن آزادی خواه:منور الفکرهای غرب به سمت لیبرال."انی بیزانت"(بانوی ایرلندی)سیاسی کار و مبارز:مسلمان لیبرال نیست چراکه اسلام به مسلمان دستور می دهد که آنچه زشت است بپرهیزد و آنچه را خوب است بدست آورد.مسلمان نمیتواند طبق معنای معروف لیبرال باشد و به هر رنگی در آید و خود را با هر چیزی تطبیق دهد و افکار مختلف را در نهاد خود جای دهد.
گفتار پنجم:قرن 19 و 20:اطلاق روشنفکری و سیاستمدار و..به دلیل مدرن شدن و مدرنازیسیون کردن دولت و ملت.
گفتار ششم:به راه انداختن سر و صدای برابری و دموکراسی و خواهان حقوق بشر و اساس نیل به دموکراسی عبارتست از:عقبگرد از اخلاق و دین و یا حذف آن به طور مطلق از ساختار سیاست و اجتماع (تشدید سکولاریزاسیون و مادی شدن اخلاق و فرهنگ).انگشت نما کردن نیچه با اعلام مرگ خدا.به معنی اینکه دیگر نمی توانیم به هیچ چیز یقین داشته باشیم،اخلاق دروغ است و حقیقت،افسانه.یا به تعبیری دیگر:خدا خوابیده است.ساعت زمان را کوک کرده و خود ساعت را کنار گذاشته است وهمه چیز را به ما سپرده است.
گفتار هفتم:اواخر قرن 20:میزگردی به نام "جهانی شدن"تشکیل داده شد.متوسل شدن به"دهکده جهانی"اتوپیای دیگری در این عرصه.برنامه ریزی های نابسامان و تیره نمایی عملکرد های خودشان با خیال تسلط و هژمونی ساختار خود بر عرصه جهان و علل خصوص کشورهای جهان سوم.
گفتار هشتم:(پسا مدرنیته پایان هزاره و آینده). پسا مدرن، آخرین آرمان کسانی که در جستجوی اصالت و هویت گمشده خودشان بودند.به نظر مارکسیست هایی چون"فردریک جیمسون":پسامدرنیسم به عنوان منطق فرهنگی سرمایه داری متاخر، رخ می نماید."لیوتار":پسامدرن را به بی باوری به فرا روایت ها تعریف می کند.
گفتار نهم:شهر بی آرمان:رویارویی با یک جهان تنگ و پایان تاریخ.
گفتار دهم:"قل هاتو برهانکم ان کنتم صادقین"؟
گفتار یازدهم:وظیفه اسلام چه از لحاظ دینی و چه از جنبه سیاسی و حکومتی ابلاغ آرمان به یک جهان بی آرمان است."هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون".
گفتار دوازدهم: "و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین".
(انتظار نمونه اعلای آرمان و آرمانخواهی است).
