این روزها سخن از رشادت و ایمان های راسخ جوانانی هست که پا به میدان استبداد و استکبار گذاشتند و توانستند به رهبری و جهت دهی کسی که نافذ سخن حقیقت اهل بیت بود،کشورمان ایران را از چنگ عشرت طلبان رها سازند.
در این میان بد نیست از کسانی یاد کنیم که امروزه برای رسیدن به اهداف خود در عرصه اجتماع و بین الملل از هر شکوه و گلایه ای باز نمی مانند و برای اینکه ایدئولوژی شان برحسب زمان و مکان پیش رود،پی در پی شلوار خود را عوض می کنند ودر این راه از هیچ کسی ابایی ندارند.اینان همان کسانی هستند که در بعضی نهادها و سازمان ها آن ارزش های اصیل و یادگار انقلاب را فراموش کرده و به باد مسخره گرفته اند.اینان همان کسانی هستند که می گویند انقلاب را باید در موزه ها پیدا کرد.اینان در کشورمان همانند الگو از فرهنگ لیبرال سرمایه داری جاهایی که با فاز فکری آنان همخوانی نداشته باشد،اره می کنند.اینان همانانی هستند که امام خمینی در سال 42 به آنان فرمود که:سربازان من در گهواره ها هستند.
اینان می خواهند با جهت دهی به افکار عمومی به مردم وانمود کنند که امام خمینی یک عاشق بود و عده ای هم طرفدار این عاشق.دوره جمهوری فضیلت،دوره ریاضت و سختی،دوره شعار و سنت گرایی، دوره احساس رب النوعی،دروه احساس رسالت،دروه برگزیده گی از طرف خدا،دوره کاریزماتیک و نخبه گرایی (1)،دوره خاطرات مرده و نوستالوژی...همه و همه به پایان رسید.
به تعبیر قرآن کسانی که گفتند:« یَمنٌونَ عَلَیکَ اَن اَسلَموا قل لَا تَمنٌوا عَلَیٌ اِسلامَکم بَلِ الله یَمنٌ عََلَیکَم اَن هَدئکم لِلایمانِ اِن کنتم صادقینَ.ما که ایمان و اسلام آوردیم و خداوند در جواب می فرماید:شما منت نگذارید بلکه خدا بر شما منت گذاشت. آیه17 سوره حجرات» یا در جای دیگری:«اِن تَنصروا الله یَنصرکم.خدا را یاری کنید تا خدا شما را یاری کند.آیه7 سوره محمد».اینان همان کسانی هستند که با کوته فکری خود به این نتیجه می رسند که خداوند معطل یاری آنهاست و تحلیل واحد و نتیجه گیری سطحی که می کنند این است که اگر روزی کنار بکشند،ارزش های دین اسلام و انبیا از بین می رود،در حالی که اینان در برهوت فکری و باور سطحی خودشان ندانستند که این فرصتی است در دورانی از تاریخ،که نصیب عده ای از افراد می شود.
ما نباید از خداوند طلبکار باشیم در حالی که این انقلاب نوعی فرصت و نعمت تلقی می شود.فراتر از اینها کم نبودند افرادی که گفتند امام دنبال خشونت و جنگ است،می توان رویه ی اصلاحات را به کار برد یا چرا انقلاب؟شرایط را مهیا کنیم برای زمینه ی ظهور(2).در حالی که منظور امام از انقلاب اسلامی جهاد اکبر بود،فزصتی دوباره برای احیای شرف و انسانیت فراموش شده...
امام معمای مبهم سکولارها را که فضیلت شخصی را رذیلت جمعی و رذیلت شخصی را فضیلت جمعی می پنداشتند(کتاب شهریار ماکیاولی:اخلاق زندگی شخصی نه تنها مغایر با حکومت است بلکه ضد حکومت است.) را حل کرد.ایشان تلنگری به اذهان خفته زدند و نشان دادند که این طور نیست که مفاهیم اسلامی بدون تعمد و اتفاقی کیفیت انقلابی پیدا کرده باشند،بلکه آموزه های دینی در در ذات خود سیاست و انقلابی و عدالت طلبند و لازم نیست که دین را سیاسی و حکومتی کرد.
ایشان برای حکومت کردن نشان دادند که از چه راه هایی نباید رفت و آموخت که دین و حکومت دینی ،وجودش همان ماهیتش است اگر ماهیتش عوض شود دیگر دین و حکومت دینی نیست و فهماند که از دین هر قرائتی نمیتوان بدست آورد،نه قرائت لیبرالی نه قرائت مارکسیستی...چرا که اینها قرائت و برداشت از دین نیست بلکه تحریف دین است و فارغ از نگاه های شعاری نسبت به دین با راه انقلاب یاد آوری کرد که دین فرضیه ای بین فرضیه ها نیست بلکه ایده ای است که باید با آن زیست و با آن از دنیا رفت.
وشاید این جواب در خوری باشد برای تئوری نیکی کدی (3):(او بر نقش نوسازی شتابان در بروز انقلاب ایران تاکید دارد.کدی می گوید:مدرنیزاسیون موجب تغییر هنجارهای سنتی و ایستای ایران شد و به تبع، جامعه با این روند واکنش را به صورت انقلاب نشان دادند اما نکته جالب اینجاست که او اشاره می کند.چرا اساسا بسیاری از کشورهای در حال گذر که دارای ساختار سنتی و قدیمی بودند مانند ترکیه و چین و اندونزی و مالزی و..با اجرای سیاست نوسازی شتابان با انقلاب مواجه نگشتند؟)
خلاصه کلام اینکه امام صادقانه و عارفانه نشان داد که دلیل پیروزی انقلاب ما این بود که بر خشت دین و ایمان راسخ بنا بود و برای اینکه نگذاریم ریشه آن با بن بست اندیشه ها و جریان های وارداتی و مادی و غیر مذهبی رو به زوال رود(همانطور که ریشه انقلاب پیامبری که حکومت اسلامی بود تبدیل به حکومت تبدیل به حکومت معاویه ای شد و با نام دین و به عنوان ابزار کشور اداره می شد.)می بایست با شناخت شرایط و موقعیت ها و خود آگاهی اجتماعی همچنان راه را باید ادامه داد.
چرا که انقلابی ماندن سختر از انقلاب کردن است...
پی نوشت(1):(ماکس وبر می گوید:انقلابها در گذار از جامعه سنتی به قانونی پیش می آیند به این معنا که چون جامعه به خلاء معنا دچار می شود واکنش انقلابی به صورت کاریزماتیک از خود نشان می دهد.).کاریزماتیک از لحاظ غرب نوعی نخبه غیر عقلی است و دید غرب نسبت به آن منفی است.اینان امام خميني و حتي اهل بيت را نخبه كاريزما مي نامند.در حالی که ما با این مخالفیم.
چراکه ما در جهان افراد کاریزمای خیلی بالایی داشتیم که نه تنها هیچ تاثیری بر روی افراد نداشتند بلکه نابود هم شدند.همچنین در روایات ذکر شده کسی که در مشیت الهی فانی شود خدواند دیگران را تابع او خواهد کرد،خداوند به زبان او سخن خواهد گرفت،اراده و عزم او خدایی می شود.
پی نوشت(2):انجمن حجتیه در زمان پهلوی همکاری نزدیکی با ساواک داشتند.به نقل از کتاب "جریان شناسی انجمن حجتیه از سید ضیاء الدین علیا نسب و سلمان علوی نیک"
پی نوشت(3):به نقل از کتاب"تئوری های انقلاب و انقلاب اسلامی ایران از غلامرضا بصیرنیا"


