تبليغاتX
عصر ظهور





دختران مسلمان


یکشنبه هجدهم مرداد 1388 |

در 3 شماره اخیر در ستون درنگ و بازتاب مسائل و گفتمانی در خصوص اشرافیت گفته شد.که بزرگانی چون آقایان رشیدی و اسدی و زین العابدینی به نکات مهم و کلیدی اشاره کردند.بنده ی حقیر هم با توجه به این مطالب آنچه که به ذهنم میرسد را خاطر نشان میکنم.

با توجه به این سه مطلب اشرافیت در تمام اقسام مختلف دینی و اقتصادی و سیاسی در جوامع حضور دارد.اما آنچه که لازم به ذکر است تبیین مقایسه ی این موارد در جامعه اسلامیست چراکه نظرات و راهکارهای ما میبایست در چارچوب قواعد اسلامی باشد و نه غربی.

به باور من این سه قسم از یک ریشه و اصل است اما با ظاهری متفاوت.با رنگ آمیزی های جدا. هر کدام در زمان و مکان مختلف.به نظر جامعه شناس مسلمان ابن خلدون"تجمل خواهی و اشرافیت زدگی از آنجایی آغاز می شود که حکومتی خود را در روند توسعه ی مدنیت و میل به گسترش رفاه و صنعت و تجارت بداند"

به عبارت دیگر اشرافیت از زمانهای قبل از ورود اسلام به عربستان در سرزمین های مختلف موجود بوده و بعد از صدر اسلام هم در تاریخ از آن به عنوان ستمگری و استبداد یاد شده.(اشاره به همان حدیث و پیش بینی پیامبر به ابوذر غفاری در نکوهش فرزندان ابوالعاص در حاکمیت و دستگاه خلافتی).

توجه به این نکات این سوال را ضروری میسازد که اشرافیت دینی و اقتصادی و سیاسی چه وقت و کدام موقع مورد ذم و ستایش اهل بیت و بزرگواران دینی ما بوده است؟

مگر نه اینست که پیامبر نصیحتشان همیشه برای بزرگان حکومتی و دولتی این بوده که همنشین مردم و طبقات و اقشار پایین جامعه باشند تا هم فهم درد و رنج مردم به استضعاف کشیده و مستضعف باشند؟

مگرنه اینست که مولا علی (ع) در دوران ولایت و زمامداری خود بر مردم 4،5 سالی بر شکم مبارک خود سنگ میبستند تا آه مردمان فقیر و گرسنه را بچشند؟

مگرنه اینست که اشرافیت اقتصادی همان فرهنگ سازی ها و بدعت های غلط جامعه ی کنونی ماست.که امروزه بیشتر از هرچیزی به این معضل گرفتار شده ایم؟

مگر نه ایسنت که با جایگزینی و کارکرد اشرافیت در جامعه عدالت و برابری دیگر مفهومی ندارد و فزونی و زیاده خواهی نوعی رقابت به ظاهر سالم برای تولید و بازدهی بیشتر تلقی می شود و آن را تبدیل به آرمانخواهی و آرزویی دست یافتنی میکند که هر روز هم مردم بایستی تحمل سختی ها و رنج ها را در معشیت خود ببینند و بچشند؟

مگر نه اینست که اسراف و تبذیر از همین اشرافیت سرچشمه میگیرد چراکه ما همان انسانهایی هستیم که اِنٌ النسَانَ لَیَطغی.اَن رَءاه استَغنی...؟

مگر نه اینست که اشرافیت همان انحصار طلبی عده ای از مردم در جامعه است که قدرتشان را تمام عرصه ها تحکیم مینماید ؟(که در بحث اقتصاد همان زیر بنای اقتصادی مارکسیستی است).

این استبداد نیست؟چرخه ی ثروت در دست عده ای از اقلیت ها؟با زتولید و شکوفایی صنعت آنهم فقط به خاطر سودهی نه چندان زیاد تعریف شده آنهم به روش مارکسیستی؟

مگر نه اینست که جامعه ما هنوز که هنوز است دچار اختلاف طبقاتی چشمگیریست چرا که هنوز عده ای به این باور نرسیده اند که خمس و زکات زیر بنای اصلی جامعه ی آرمانیست؟

آنچه که باید گفته شود اینست که خوی و منش انسانهایی که به تعبیر قرآن یا الیها الذین امنوا و عملوا الصالحات هستند با اشرافیت سازگار نیست.و در میدان آنچه که به جنگ با یکدیگر میپردازند همان اخلاق محمدی و اشرافیت است.(دین خدا و اشرافیت)

به هرحال فرقی نمیکند چه اشرافیت قبل و بعد اسلام باشد و چه اشرافیت پادشاهی قبل انقلاب و بعد انقلاب اسلامی.همه از یک جنس اند با یک هدف.باطن آنها یک چیز را بیان میکند ولی نمایش گستردشان با صورتهای مختلف چشم و گوش مردم را به خود جادو کرده است.

نکته اول:در خصوص تفسیر آیه 95سوره نساء آنچه که مدنظر است"خداوند درجه و منزلت مجاهدین را به کسانی می دهد که با مال و جان خود به جنگ در راه خدا قدم بگذارند"(تفسیر المیزان.جلد9)

با این حساب:

آیا این آیه اشاره ای به کمیت مال داشته است؟

اصلا کجای این آیه میتواند حجتی بر اشرافیت دینی مان باشد؟

شاید تفسیر به رای این گونه از آیات کمکی برای به اثبات رسانیدن حرف خودمان باشد.

نکته دوم:در شماره 290 آذرپیام در مقاله دوست عزیز جناب آقای اسدی ایشان نامه ی امام علی (ع)

به مالک اشتر را نوعی اشرافیت دینی در متون اسلامی و دینی تفسیر کرده اند.و اصالت خانوادگی را همان اشرافیت دانسته اند.

مگر نه ایسنت که اشرافیت دینی همان کسانی هستند که دین و احکام خدا را ملعبه ی دستهایشان کرده اند و با استفاده از ادا و نمایش مذهب دروغین حرف خود را به کرسی مینشانند و همگان را از حضورشان فیض میدهند.و کسی جرات به نقد اینگونه از انسانها ندارد.

آیا اینان همان منظور سخن، مولاست که بایستی کارگزار دولتی از خانواده صالح و شایسته و با تجربه و با حیا باشد؟

نکته سوم:در همان شماره آقای اسدی در این باب اشاره بر این داشتند که جناب رشیدی" انگار باور کرده اند و جدی گرفته اند که این جریان که با هدف مبارزه با اشرافیت سیاسی و نجات دادن انقلاب از چنگال این دژخیمان ..."با لحاظ به اینکه در پایان مطالب خودشان با جملاتی از این دست که خودشان و مسئولان باید نوشت و آگاهی سازی را به تمام کسانی که ادعای دینداری دارند یاد آوری کرد.

حال باید چه کرد؟

رسالت شما و مسئولین فهیم این جامعه چیست؟

باید هم صدایی کنید و میدان را خالی نگذارید تا به همگان این آگاهی را گوشزد کنید یا نه باید ساکت باشید و تا میتوانید تشریفاتی و فرمالیته با این گونه مسائل برخورد کنید؟

کدامیک؟

*http://www.azarpayam.blogfa.com/



پنجشنبه یکم مرداد 1388 |

نطفه ی تحجر از زمانی منعقد می شود که انسان راه تعقل و اندیشیدن را در یک وادی ترسیم بنماید.و به اصطلاح ساده قدمی از قدم برندارد.تعصب و حمیت پرچم دار این وادیست.

تحجر قدیم همان اصالت مند بودن و پیشبرد اهداف در چارچوب سنت و عقاید سفیه و نادرست بود.و تحجر جدید همان ارائه ی سلسله راهکارها و تفکر در ایستگاههای علمی بودن_آکادمیک و لحن ایدئولوژی داشتن.

آنچه که قابل سوال است:

1.آیا تحجر نسبت به مقتضایای زمان و مکان قابل تغییر است؟

2.کدامیک قابل تایید است.تحجر قدیم یا تحجر جدید؟

۳ .آیا تحجر جدید با چنین مشخصاتی برچسب علمی بودن راداراست؟

و میتوان امیدوار شد که راهگشای تحجر قدیم است؟